یه زمانی بهرام شفیع و اسکندر کوتی کل کل داشتن سر اینکه اسم امانوئل پتی چطوری تلفظ میشه. یکی میگفت پوتی و یکی میگفت پتی (به کسر پ)
بعد سر یه بازی کوتی اومد گفت که من رفتم از سفارت فرانسه پرسیدم، خودشون گفتن اسمش پتی نوشته میشه و پوتی تلفظ میکنن
اینجور مملکتی داشتیم یعنی

امامزادهای در اتوبان کرج-قزوین هست (نزدیک قزوین در شرق حصار خروان در کنار جاده قدیم قزوین به تهران و در مجاورت نیروگاه شهید رجائی) که در بین مردم محلی به “امامزاده بی غیرت” شهره است. در گذشتههای نه چندان دور مردم بسیار به آن معتقد بودند و معجزات و خیرات و برکات و شفا از او طلب میکردند.
در این شش هفت سالی که در قزوین درس میخوانم بارها اسمش را شنیده بودم و روزی جویان و پرسان شدیم از مردم محلی که “حالا چرا این بابا رو امامزاده بی غیرت صدا میکنید؟” پاسخ دادند که: “طرف پدرش رو کشته، برای همین بهش میگن بیغیرت”
البته حقیقت این است که این مقبره متعلق به “میرزا حسن شیخ الاسلام” مشهور به رییس المجاهدین است که از مبارزین به نام دوران مشروطه در قزوین بوده که در سال ۱۲۴۵ هجری خورشیدی به دنیا آمد و در سال ۱۲۹۸ درگذشت.
میرزا حسن فرزند میرزا مسعود شیخ الاسلام بود. میرزا حسن از روحانیون مشهور شهر قزوین بود و از ناصرالدین شاه قاجار لقب شیخ الاسلام دریافت کرده بود. وی بر خلاف فرزندش از مخالفین سرسخت مشروطه بود و به هر بهانهای مقابل پای آزادیخواهان قزوین سنگ میانداخت تا اینکه مشروطهخواهان رشت را فتح کردند و سر راه تهران وارد قزوین شدند. رییس المجاهدین و دیگر مشروطهخواهان قزوین نیز به آنان پیوستند و کنترل شهر را در دست گرفتند. در این گیر و دار میرزا حسن شیخ الاسلام به دست مشروطهخواهان کشته شد و شایع گشت که پسر، مشروطهخواهان را به قتل پدرش تحریک کرده است.
میرزا مسعود (رییس المجاهدین) هرگز نتوانست اتهام توطئه علیه پدر را از خود دور کند و از سوی مخالفین مشروطه به «امامزاده بی غیرت» ملقب شد و بعد از مرگش نیز این لقب نامیمون برایش باقی ماند و همچنان مردم قزوین او را با همین نام خطاب میکنند.
جالب است بدانید، با اینکه کمتر از صد سال از مرگ او گذشته است اما افسانههای بسیاری در مورد وی وجود دارد.
دقت اگر کرده باشید، در ابتدا گفتم که در گذشتهی نه چندان دور مردم به مقبرهی او ارادت داشتند ولی اکنون این ارادت و حاجت طلبی از او کمتر شده است. من هم مثل شما گمان کردم دلیلش پی بردن مردم به خرافات بودن اینجور توکلها و توسلهاست ولی دلیل واقعی را باید در بین افسانههای پرشماری که پیرامون میرزا مسعود شیخ الاسلام وجود دارد جست. از جمله روایت است که شبی دزدانی به حرم او رفتند و هرچه برداشتنی بود برداشتند. از آن پس اعتقاد مردم به او کم شد و کسی به زیارتش نرفت، مردم میگفتند:«این امامزاده اگر غیرت داشت و حاجت روا بود، حرم خودش را از سارقان نجات میداد»
موقعیت جغرافیایی مقبره را در ویکیمپیا ببینید
هورتون: یه شخص کوچولویی روی ذره هست که به کمک من احتیاج داشت
کانگرو: مزخرفه؛ هیچ موجودی به این کوچولویی وجود نداره
هورتون: خوب شاید اونا کوچیک نیستن…شاید…شاید ما بزرگیم
ارسال شده در تاریخ ۲۳ خرداد ۸۹ توسط اردشیر | موضوعات: سینما | نظرات: بدون نظر
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار فیلم نادیده در دیویدی رام است
مرتبط
ارسال شده در تاریخ ۱۲ خرداد ۸۹ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: ۲ نظر
پردهی اول:
فراز کمالوند، سرمربی تیم فوتبال تراکتورسازی، در حالی که تیمش یک بر صفر از ابومسلم عقب است و یک پنالتی هم علیهاش گرفته شده به نشانهی اعتراض تیمش را از زمین میخواهد بیرون بکشد. همه کنار زمین مشغول چک و چانه زدن و قسم دادن هستند که اینکار را نکند. فیلمبرداری زیرک در همین لحظات تصویر و صدایی از او ضبط کرده که برای من ماندگارترین دیالوگ سال است: “ما که بازی رو باختیم، دیگه دو هیچ و سه هیچش که فرقی نداره!”
پردهی دوم:
قلبی چپ و راست شکسته میشود و صاحب قلب هر دفعه میگوید که بی خیال بابا، لت ایت گو. درست میشود. فردا روز بهتری خواهد بود. امید، عشق، زندگی، هیجان، آره…ولی یک روز، بدون هیاهو، تیمش را از زمین بیرون میکشد و میرود که سرش را بگذارد بمیرد. گور بابای خودتان و قضاوتهای ذهنتان و دو هیچ و سه هیچتان.
پ.ن: نویسنده پیشاپیش کشدارترین فحشهایش را نثار پرسشگران میدارد.
ارسال شده در تاریخ ۷ خرداد ۸۹ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: بدون نظر