<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.2" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments for رویای آریایی</title>
	<link>http://www.3pand.com</link>
	<description>یادداشت های اردشیر طیبی</description>
	<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 21:43:56 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.2</generator>

	<item>
		<title>Comment on موشک بازی by تینا</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/28/post_224.html#comment-601</link>
		<author>تینا</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/28/post_224.html#comment-601</guid>
		<description>من یازده ساله روز هفتم رو گوش می کنم، این چند هفته اخیر که برنامه تغییر کرده خیلی باحال شده، درست شده مثل روز هفتم اون قدیما. همیشه دوست داشتم یه ارتباط مستقیم با تهیه کننده های این برنامه داشته باشم. خوشحالم که تو رو در اینترنت پیدا کردم. برای امثال من که از شنونده های قدیمی هستیم، مطمئنن روند ساختن برنامه ها و تهیه کردنشون هم می تونه جذاب باشه. میشه یه خورده پشت پرده ها و در گوشی ها و حاشیه های برنامه سازیتون رو تعریف کنی؟

&lt;strong&gt;اردشیر:
ممنون. خوشحالم کردی گفتی از تغییرات چند هفته اخیر خوشت اومده. دقیق متوجه منظورت نشدم که آیا می خوای که ما یه برنامه پشت پرده ای بسازیم و پخش کنیم؟ (البته اینکار رو در آخرین قسمت برنامه زیگ زاگ انجام دادیم و پشت پرده ضبط برنامه ها رو هم پخش کردیم) یا اینکه فقط می خوای من توی وبلاگم یه خورده از مراحل ساخت و سگ دویی که می زنیم تعریف کنم؟
حالا به هر حال پخش پشت پرده ها از رادیو حداقل برای مدت زیادی غیر ممکنه، چون دور جدید برنامه تازه شروع شده، ولی برای خاطر تو که یازده ساله داری بی بی سی و روز هفتم می گوشیف من توی وبلاگم یه خورده می نویسم و چند تا تیکه صدا از پشت پرده و به قول معروف off the record ها میذارم&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من یازده ساله روز هفتم رو گوش می کنم، این چند هفته اخیر که برنامه تغییر کرده خیلی باحال شده، درست شده مثل روز هفتم اون قدیما. همیشه دوست داشتم یه ارتباط مستقیم با تهیه کننده های این برنامه داشته باشم. خوشحالم که تو رو در اینترنت پیدا کردم. برای امثال من که از شنونده های قدیمی هستیم، مطمئنن روند ساختن برنامه ها و تهیه کردنشون هم می تونه جذاب باشه. میشه یه خورده پشت پرده ها و در گوشی ها و حاشیه های برنامه سازیتون رو تعریف کنی؟</p>
<p><strong>اردشیر:<br />
ممنون. خوشحالم کردی گفتی از تغییرات چند هفته اخیر خوشت اومده. دقیق متوجه منظورت نشدم که آیا می خوای که ما یه برنامه پشت پرده ای بسازیم و پخش کنیم؟ (البته اینکار رو در آخرین قسمت برنامه زیگ زاگ انجام دادیم و پشت پرده ضبط برنامه ها رو هم پخش کردیم) یا اینکه فقط می خوای من توی وبلاگم یه خورده از مراحل ساخت و سگ دویی که می زنیم تعریف کنم؟<br />
حالا به هر حال پخش پشت پرده ها از رادیو حداقل برای مدت زیادی غیر ممکنه، چون دور جدید برنامه تازه شروع شده، ولی برای خاطر تو که یازده ساله داری بی بی سی و روز هفتم می گوشیف من توی وبلاگم یه خورده می نویسم و چند تا تیکه صدا از پشت پرده و به قول معروف off the record ها میذارم</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تفکر انباری by touraj</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/25/post_223.html#comment-600</link>
		<author>touraj</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/25/post_223.html#comment-600</guid>
		<description>فریز شدن یعنی تاز گی را به دو ر انداختن و عشق جز تاز گی معنای دیگری ندارد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فریز شدن یعنی تاز گی را به دو ر انداختن و عشق جز تاز گی معنای دیگری ندارد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تفکر انباری by مریم</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/25/post_223.html#comment-599</link>
		<author>مریم</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/25/post_223.html#comment-599</guid>
		<description>گاهی قلبها مثل کوره گرمند ولی همیشه هستند کسانی که اونقدرسرد و فریز شده اند که با سرمای خودشون
 می تونن حتی گرمترین کوره ها رو هم منجمد کنند.و اینطوری میشه که قلبهایی که در گذشته کورهای عشق بودن ,حالا اونقدر سرد میشن که حتی قابل مقایسه با سردترین یخچالهای قطبی هم نیستند .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی قلبها مثل کوره گرمند ولی همیشه هستند کسانی که اونقدرسرد و فریز شده اند که با سرمای خودشون<br />
 می تونن حتی گرمترین کوره ها رو هم منجمد کنند.و اینطوری میشه که قلبهایی که در گذشته کورهای عشق بودن ,حالا اونقدر سرد میشن که حتی قابل مقایسه با سردترین یخچالهای قطبی هم نیستند .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on ملاقات با سهراب by touraj</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/24/post_222.html#comment-598</link>
		<author>touraj</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/24/post_222.html#comment-598</guid>
		<description>ار دشیر عزیزم
از حافظ  گفتی من نیز ادامه آن را گو یم
گر  دیگر ان به عیش و طر ب و خر مند و شاد
ما را غم نگاری بو د مایه سرور
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی
که در هجر و صل باشد در ظلمت است نور
ابه و اقع سهراب دنیا را دید و در این کل دنیا چینی ناز ک تنهائی را  با تمام و جو د حس کر د زیرا تنها بو د که او بیدار و دیگران در خو اب بو دند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ار دشیر عزیزم<br />
از حافظ  گفتی من نیز ادامه آن را گو یم<br />
گر  دیگر ان به عیش و طر ب و خر مند و شاد<br />
ما را غم نگاری بو د مایه سرور<br />
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی<br />
که در هجر و صل باشد در ظلمت است نور<br />
ابه و اقع سهراب دنیا را دید و در این کل دنیا چینی ناز ک تنهائی را  با تمام و جو د حس کر د زیرا تنها بو د که او بیدار و دیگران در خو اب بو دند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on ملاقات با سهراب by nima</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/24/post_222.html#comment-597</link>
		<author>nima</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/24/post_222.html#comment-597</guid>
		<description>اردي ! واقعا خوش ب حالت! من الان 2 ساله دارم زور ميزنم برم مشهد اردهال نميشه!! البته باغ فين رو در محضر يه مشت پير وپاتال(اقوام محترمه) با مصادبي كه كمتر از مصائب مسيح نبود! زيارت كرديم!! 
اوف بر اين زاهنمايي و رانندگي ناجا كه با اين گواهينامه اي كه داده دستمون پامونو دو متر اونور تر از شهر نمي تونيم بزاريم!!!!!!!!!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اردي ! واقعا خوش ب حالت! من الان ۲ ساله دارم زور ميزنم برم مشهد اردهال نميشه!! البته باغ فين رو در محضر يه مشت پير وپاتال(اقوام محترمه) با مصادبي كه كمتر از مصائب مسيح نبود! زيارت كرديم!!<br />
اوف بر اين زاهنمايي و رانندگي ناجا كه با اين گواهينامه اي كه داده دستمون پامونو دو متر اونور تر از شهر نمي تونيم بزاريم!!!!!!!!!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on ملاقات با سهراب by مریم</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/24/post_222.html#comment-596</link>
		<author>مریم</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/24/post_222.html#comment-596</guid>
		<description>حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود .
من به آنان گفتم :
آفتابی لب درگاه شماست 
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود .<br />
من به آنان گفتم :<br />
آفتابی لب درگاه شماست<br />
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on اصفهان؛ نصف جهان؟ by داریوش کبیر</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-595</link>
		<author>داریوش کبیر</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-595</guid>
		<description>در برابر اصفهان همیشه کم آوردیم همین بس که هر بار بریم چیزهای جدیدتر میبینیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در برابر اصفهان همیشه کم آوردیم همین بس که هر بار بریم چیزهای جدیدتر میبینیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on اصفهان؛ نصف جهان؟ by خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-594</link>
		<author>خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-594</guid>
		<description>حیف! باید یک شب را به قدم زدن در پارک‌های اطراف زاینده‌رود می‌گذراندید و مثلاً روی سی‌وسه پل شام می‌خوردید. من عاشق شبهای زاینده‌رود و شام‌خوردن خانوادگی در پارک تا نیمه‌های شب ام. دیوانه‌ی حس خوب جاری در شبهای زاینده‌رود. شبهای تابستان(صرف نظر از اینکه فردایش تعطیل باشد یانه) خانواده‌ها ترجیح می‌دهند شام‌شان را در پارک و کنار زاینده‌رود بخورند، کمی قدم بزنند و از هوای نسبتاً خنک شب، لذت ببرند.
&lt;strong&gt;
اردشیر:
مطلب قبلی رو اگر می خوندی اینو نمی گفتی&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حیف! باید یک شب را به قدم زدن در پارک‌های اطراف زاینده‌رود می‌گذراندید و مثلاً روی سی‌وسه پل شام می‌خوردید. من عاشق شبهای زاینده‌رود و شام‌خوردن خانوادگی در پارک تا نیمه‌های شب ام. دیوانه‌ی حس خوب جاری در شبهای زاینده‌رود. شبهای تابستان(صرف نظر از اینکه فردایش تعطیل باشد یانه) خانواده‌ها ترجیح می‌دهند شام‌شان را در پارک و کنار زاینده‌رود بخورند، کمی قدم بزنند و از هوای نسبتاً خنک شب، لذت ببرند.<br />
<strong><br />
اردشیر:<br />
مطلب قبلی رو اگر می خوندی اینو نمی گفتی</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on اصفهان؛ نصف جهان؟ by arlen</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-593</link>
		<author>arlen</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-593</guid>
		<description>migam ardi chand ta az mahelhaye esfahan bezar ba bache ha hal konim khosusan mahelhaye ma jolfa o khaghani . montazerimmmmmmm
 ba bacheha .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>migam ardi chand ta az mahelhaye esfahan bezar ba bache ha hal konim khosusan mahelhaye ma jolfa o khaghani . montazerimmmmmmm<br />
 ba bacheha .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on اصفهان؛ نصف جهان؟ by ندااا</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-592</link>
		<author>ندااا</author>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.3pand.com/1387/04/20/post_221.html#comment-592</guid>
		<description>درووووووووووود...
انقدر اصفهان و مکانهاش رو قشنگ توصیف کردی که ادم دوست داره خودش بره همون جاهایی که تو رفتی رو این بار با توصیفات تو تصورش کنه!
عجب صفایی دادی به خدااا...
دفعه بعدی یه وقتی بیا که گشنه ات باشه و هوای غذا به سرت بزنه...
اونوقت برووو ارابو و یک همبر مشت بزن به بدن...
اسنک های ارپا هم که دیگه خداست و حرف نداره...
اون بغه شهشهانی رو اره یه کوچولو اگه اشتباه نکنم در موردش شنیدم اونم از خواهرم اون موقع که سازمان ملی جوانان بود ولی اون قزوینی ها رو نه متاسفانه و دوست دارم یکم بیشتر در موردش توضیح بدی دوست دارم بدونم در موردش...
اون وارزیک هم واسه ماها یه خاطره جا گذاشت با کافه اش...
در هر حال خیلی خوب میگی باید دسته یکی رو بگیرم بیارم اینجا تا بفهمه در مورد اصفهان نوشتن یعنی چی...
شدید مرسی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درووووووووووود&#8230;<br />
انقدر اصفهان و مکانهاش رو قشنگ توصیف کردی که ادم دوست داره خودش بره همون جاهایی که تو رفتی رو این بار با توصیفات تو تصورش کنه!<br />
عجب صفایی دادی به خدااا&#8230;<br />
دفعه بعدی یه وقتی بیا که گشنه ات باشه و هوای غذا به سرت بزنه&#8230;<br />
اونوقت برووو ارابو و یک همبر مشت بزن به بدن&#8230;<br />
اسنک های ارپا هم که دیگه خداست و حرف نداره&#8230;<br />
اون بغه شهشهانی رو اره یه کوچولو اگه اشتباه نکنم در موردش شنیدم اونم از خواهرم اون موقع که سازمان ملی جوانان بود ولی اون قزوینی ها رو نه متاسفانه و دوست دارم یکم بیشتر در موردش توضیح بدی دوست دارم بدونم در موردش&#8230;<br />
اون وارزیک هم واسه ماها یه خاطره جا گذاشت با کافه اش&#8230;<br />
در هر حال خیلی خوب میگی باید دسته یکی رو بگیرم بیارم اینجا تا بفهمه در مورد اصفهان نوشتن یعنی چی&#8230;<br />
شدید مرسی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
