
این روزها در وبسایتها و محفلهای ورزشی بحث شعار روی اتوبوس تیم ملی فوتبال ایران داغ است. منتقدین میگویند که عبارت ِ Princes Of Persia به وضوح به تعلق این تیم به فارسها اشاره دارد و لایق تیمی نیست که خود را “ملی” و متعلق همهی مردم ایران میداند.
مسئولان کنفدراسیون فوتبال آسیا میگویند که شعارهای هر تیم را هوادارانش انتخاب کردهاند و مسئولین در انتخاب آنها نقشی نداشتهاند. البته معلوم نیست که کی و چگونه هوادارن فوتبال ایران این شعار را برای تیم ملی انتخاب کردند ولی آنچه که به وضوح مشخص است این است که استقبال جهانی از فیلم سینمایی Prince of Persia در انتخاب این شعار بیتاثیر نبوده است.
اما نکتهای که منتقدان این شعار یا فراموش کردهاند و یا عمدا نمیخواهند ببینند این است که کلمهی Persia صفت نیست و اسم است. معنایش هم “فارسی” نیست بلکه نام دیگر (و سابق ِ) ایران زمین است. در واقع معنای شعار تیم ملی اینگونه است:«شاهزادگان ِ ایران»
ایران از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا سال ۱۳۱۴ در میان سایر ملل جهان با نام پرشیا شناخته میشد. در واقع نام بومی این سرزمین ایران و نام جهانی آن پرشیا بود. همانطور که سرزمینی که ما با نام آلمان یا ژرمنی میشناسیمش در بین خود ژرمنها با نام دویچلند شناخته میشود. در سال ۱۳۱۴ و در شرف تاسیس سازمان ملل، مجلس شورای ملی درخواستی به مجامع جهانی نوشت و خواستار استفاده از نام بومی “ایران” به جای واژهی “پرشیا” شد.
نکتهی تاسف برانگیز در شعار تیم ملی این است که در ترجمهی فارسی آن سهل انگاری شده و به جای “شاهزادگان ایران” نوشته شده:«شاهزادههای پارسی» و عبارت Princes Of Persia را جوری ترجمه کردهاند که به مذاق قومهای مختلف ایرانی خوش نمیآید. البته جسته و گریخته در وبسایتها و انجمنهای ورزشی شنیدم که عدهای میگفتند که به همین خاطر تیم را متعلق به خودشان نمیدانند و حتی کار به جایی رسیده که در جایی خواندم یک طرفدار تیم تراکتور سازی تبریز میگفت که در این مسابقات طرفدار تیم ملی عراق است! (لابد به خاطر حضور جاسم کرار)
نظر شخصیام این است که مساله اینقدرها هم ارزش پرداختن ندارد. حساسیت قومهای مختلف قابل درک است ولی مسالهی اصلی اینجاست که از فدراسیونی که رییسش کفاشیان باشد بیشتر از این انتظاری نباید داشت. به نظرم این ترجمهی ناپسند از عبارت ِ Princes Of Persia بیشتر از آنکه حاصل نژاد پرستی فدراسیون باشد نتیجهی نادانی آنهاست.
ارسال شده در تاریخ ۱۱ دی ۸۹ توسط اردشیر | موضوعات: ورزش | نظرات: بدون نظر

«یک اجرای بزرگ تئاتر برایم همانقدر جذاب است که یک مسابقهی زیبای فوتبال»
~آلبر کامو
برای اولین بار در هفت سال اخیر هیچ تیمی از لیگ برتر انگلستان در مرحله نیمهنهایی لیگ قهرمانان حضور ندارد. طبیعتا برای اولین بار از سال ۲۰۰۶ هیچ تیم انگلیسی را در فینال لیگ قهرمانان نخواهیم دید. چه بر سر امپراطوری لیگ برتر آمده که اکنون میبینیم لو شامپیونا و لالیگا و بوندس لیگا و اسکودتو نمایندگانی در نیمهنهایی دارند ولی اثری از آنها نیست؟
پاسخ این سوال را میتوان در عواقب بحران اقتصادی جهان در سال ۲۰۰۹ جستجو کرد. لیگ برتر سیستمی مبتنی بر پول دارد. پول اگر نباشد لیگ برتری هم نخواهد بود. شاید بگویید که فوبتال در همه جای دنیا اینگونه است ولی به نظر من هیچ کجا مثل لیگ برتر تا این حد درگیر مسائل اقتصادی نیست.
فوتبال یکی از موثرترین راههای جذب سرمایهگذاری خارجی در انگلستان به شمار میآید. شما دلال اسلحه هستید؟ رییس یک خانواده مافیایی در آمریکا هستید؟ تاجر نفتی اهل روسیه هستید و نیاز به پولشویی دارید؟ یک شیخ عرب هستید و پولتان زیادی کرده است؟ کافیست پول لازم را بپردازید و یک تیم در انگلستان بخرید. حتی ریشهدارترین تیمهای جزیره که منچستر و لیورپول هستند هم در ازای یک مشت پاوند در سینی تقدیم شما خواهد شد.
این سیستمیست که در هیچ کشور صاحب فوتبالی رایج نیست. به طور مثال در بوندس لیگا ساز و کاری وجود دارد که هواداران بخش بسیار تاثیرگذاری برای واگذاری باشگاهها به افراد و بخش خصوصی هستند و به این راحتی هرکسی از راه رسید نمیتواند یک باشگاه در بونسلیگای یک داشته باشد. یا در لالیگا و به طور مشخص در بارسلونا در یک سیستم دموکراتیک این هواداران هستند که رای میدهند چه کسی مدیر باشگاه باشد و سهام باشگاه هرگز به دست یک فرد نخواهد افتاد. ولی در انگلیس تنها چیزی که اهمیت ندارد هواداران هستند. اوج اعتراضی که هواداران میتوانند بکنند این است که شالگردنی را به نشانهی اعتراض به مالک باشگاه به گردن بیاویزند و دندان قروچه کنند.
وقتی یک لیگ ورزشی این چنین به بنگاهی اقتصادی تبدیل میشود طبیعی هم هست که در پی سالی سرشار از بحرانهای متفاوت اقتصادی بیشترین ضربه را متحمل شود و تیمهایش یکی پس از دیگری مقابل نمایندگان کشورهای دیگر حذف شوند و صد البته طبیعی هم هست که تیم ملی فوتبال انگلستان از سال ۱۹۶۶ تا کنون در خواب بیند پنبه دانه و در حسرت قهرمانی جهان به سر ببرد.
انگلستان خود را مهد فوتبال میداند ولی چیزی که در پشت پردهی لیگبرتر در جریان است به همه چیز شباهت دارد به جز فوتبال.
ارسال شده در تاریخ ۱۹ فروردین ۸۹ توسط اردشیر | موضوعات: ورزش | نظرات: بدون نظر
هفتهی پیش فیلم Dark Knight رو دیدم بالاخره. اما چیزی که الان میخواهم راجع بهاش بنویسم راجع به خود فیلم نیست، بلکه شباهت بی حد و حصر هاروی دنت (ملقب به هاروی دو چهره) به افشین قطبی خودمان است.
(هشدار: ممکن است بخشهای کوچکی از داستان Dark Knight در آنچه که این زیر میآید لو داده شده باشد)
بگذارید مرور بکنیم:

شخصیت هاروی دنت: یک وکیل خوشنام و محبوب مردم، کسی که توانست خاندان مافیایی مارونی را در دادگاه به روز سیاه بنشاند. او به کمک بتمن تعداد زیادی از خلافکاران شهر را سرجایشان مینشاند و امنیت و امید را به شهر باز میگرداند. همه مردم او را مثل یک قهرمان میپرستند و به انسانیتی که فکر میکردند دیگر نخواهند دید، مجددا ایمان میآورند. او شوالیهی سفید شهر است، قهرمانی که، برخلاف بتمن، نقاب ندارد و خود بتمن هم میگوید که او قهرمانی است که با وجودش شهر دیگر نیاز به بتمن نخواهد داشت.
اما ژوکر برای از بین بردن امید به خوبی در بین مردم، دست روی بهترین آنها میگذارد. او هاروی دنت را هدف میگیرد تا با کشاندن او به دام پلیدی، به مردم نشان بدهد که حتی هاروی دنت هم آنقدر ها که فکر میکنید آدم خوبی نیست و خوبی مرده است. برای رسیدن به این هدف ژوکر دوستدختر هاروی دنت را (که عشق مشترک هاروی و بتمن است) میکشد و هاروی نیز در سوء قصدی نیمی از صورتش میسوزد و نیم دیگر آن سالم باقی میماند. بعد از این دو حادثه هاروی دنت، به تحریک ژوکر، شروع به کشتن کسانی میکند که به گمانش در مرگ دوستدخترش مقصر بودند. او خانواده شریف ترین پلیس شهر را گروگان میگیرد و قصد کشتن آنها را دارد که بتمن از راه میرسد و هاروی دنت را میکشد و…
تا همینجایش را داشته باشید و حالا برویم سراغ شخصیت افشین قطبی…

شخصیت افشین قطبی: یک ایرانی تحصیل کرده در فرنگ که پس از چهل سال به کشورش باز گشته تا در آن خدمت بکند. او صاف و ساده است. ادبیاتش جدید است. به همه احترام میگذارد، بعد از پایان بازی به طرف مربی حریف میرود و دستش را میفشارد. البته هیچکدام از اینها آنقدرها هم عجیب و غریب نبودند تا اینجای کار افشین قطبی با جلال طالبی(در فرنگ رفته بودن) و مجید جلالی(در احترام به داور و حریف) و بیژن ذوالفقارنسب هیچ تفاوتی نمیکند. تفاوت اصلی او شاید فقط این بود که کلمات انگلیسی هم وسط صحبتهایش شوت میکرد تا دل ما مردم ندید بدید برایش قنج برود و با دست نشانش بدهیم.
افشین از چیزهایی حرف میزد که برای ما سالها بود که مرده بودند و خرمایش را هم خورده بودیم. او از عشق میگفت، از اینکه باید دل شیر داشت و از هیچ چیز نترسید. او برایمان میگفت که مهم نیست شش امتیاز کم شده باشد، اگر عاشق باشی باز هم قهرمانی… و این کلمات همچون اکسیری بر مس ما افتاد و قلبهایمان را زر کرد. او امید را به شهر ما آورد و نشان داد چیزی که گمان میکردیم وجود ندارد واقعا وجود دارد و حقیقی است. اما ژوکر اینبار هم برای نا امید کردن ما، محبوب ترینمان را انتخاب کرد. ژوکر به افشین القا کرد که از پرسپولیس بزرگتر است. ژوکر حبیب کاشانی را به روزی انداخت که برود دم در خانهی افشین و التماس بکند که نرو، ژوکر هدایتی را بر خلاف رسم همیشگی، به دوبی فرستاد تا قرار داد مربی به جای اینکه در دفتر باشگاه ثبت بشود در هتل خارج از کشور ثبت بشود. ژوکر برای ما ماجرای همسر و دو دختر افشین در آمریکا و همچنین معشوقهی کرهای او را لو داد تا او را پیش ما بشکند. ژوکر افشین را به روزی رساند تا به خبرنگاران بگوید حیوان، بگوید شما خارج نرفتهاید وگرنه از دیکارمو انتقاد نمیکردید. ژوکر میخواست به ما نشان بدهد که حتی افشین هم میتواند بد باشد. نمیخواست تا او امپراتور قلبهای ما باشد.
×××
افشین قطبی و هاروی دنت هر دو به طور ناگهانی غیب شدند. مردم شهر گاتهام هرگز نفهمیدند که هاروی دنت خانوادهی رییس پلیس را گروگان گرفته بود و میخواست آنها را بکشد. مردم شهر تهران هم هرگز نفهمیدند که افشین هفتاد درصد قراردادی که برای دست کم پنجاه بازی بسته بود را بعد از چهارده بازی گرفت و برای مارکو و دیکارمو دلالی کرد و فلنگ را بست و هرگز نخواهند فهمید که…
اینکه افشین هم مثل هاروی دنت دو چهره بود و ژوکر تنها یک محرک برای نمایش روی دیگر آنها بود چندان مهم نیست. هیچ کس نمیتونه برای همیشه دروغ بگه و سرانجام روزی مشتش باز خواهد شد و نقابش خواهد افتاد. بتمن بعد از اینکه هاروی دنت را از بین برد و خانوادهی پلیس را نجات داد به گوردون گفت:«بعضی وقتا حقیقت اونقدرها هم خوب نیست. بعضی وقتا مردم لیاقت چیز بیشتری رو دارن. بعضی وقتا مردم باید ببینن که ایمانشون پاداش خوبی رو به همراه داشته» و از گوردون خواست که حقیقت رو به مردم نگه و به اونها نگه هاروی دنت چیکار کرد و نگه قهرمانی که همه به او امید داشتن تبدیل به چه چهره مخوفی شد.
افشین قطبی، به غلط یا درست، نماد قهرمانی بود که شهر ما به او نیاز دارد هرچند که لیاقتش را ندارد. اشتباه نکنید، منظور من شخص افشین قطبی نیست، منظورم تصوری است که عموم مردم از او در ذهنشان دارند. بگذارید حقایق در مورد افشین قطبی ناگفته بماند، «بعضی وقتها حقیقت اونقدرها هم خوب نیست» بگذارید حداقل امید برای مردم باقی بماند.
ارسال شده در تاریخ ۵ آذر ۸۷ توسط اردشیر | موضوعات: جامعه , ورزش | نظرات: ۵ نظر