<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رویای آریایی &#187; نقل قول</title>
	<atom:link href="http://www.3pand.com/category/%d9%86%d9%82%d9%84-%d9%82%d9%88%d9%84/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.3pand.com</link>
	<description>یادداشت های اردشیر طیبی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 19 Dec 2011 01:16:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>آسودگی ما عدم ماست</title>
		<link>http://www.3pand.com/1390/07/22/post_1546.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1390/07/22/post_1546.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 10:33:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1546</guid>
		<description><![CDATA[«تا همین چند روز پیش با این اندیشه زندگی می‌کردم که باید کاری در زندگی‌ام انجام دهم٬ و دقیق‌تر بگویم٬ چون فقیر بودم٬ می‌بایست به نحوی امرار معاش کنم٬ شغلی بگیرم٬ و سامانی پیدا کنم. باید بپذیرم که ریشه‌های این اندیشه٬ که هوز جرأت ندارم تعصبش بنامم٬ بسیار عمیق بود٬ چرا که به رغم همه‌ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter" title="albert camus" src="http://www.avizora.com/publicaciones/biografias/textos/textos_c/images/0002_camus_albert_03.jpg" alt="" width="470" height="371" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">«</span>تا همین چند روز پیش با این اندیشه زندگی می‌کردم که باید کاری در زندگی‌ام انجام دهم٬ و دقیق‌تر بگویم٬ چون فقیر بودم٬ می‌بایست به نحوی امرار معاش کنم٬ شغلی بگیرم٬ و سامانی پیدا کنم<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">باید بپذیرم که ریشه‌های این اندیشه٬ که هوز جرأت ندارم تعصبش بنامم٬ بسیار عمیق بود٬ چرا که به رغم همه‌ی استهزایم و تصمیم قاطعم درباره‌ی این مسأله همچنان پابرجا بود<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>و آن وقت چون در بل<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">-</span>آبه استخدام شدم٬ با آن ثباتی که استقرار در آن‌جا در برداشت٬ همه چیز ناگهان خراب شد<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>این شغل را رد کردم٬ بی‌شک از آن‌رو که امنیت در قیاس با فرصت‌هایی که برای زندگی حقیقی داشتم در نظرم بی‌اهمیت می‌نمود<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>سیر کسالت‌بار و خفه کننده‌ی یک چنین زندگی‌ای مرا واپس زد<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>اگر آن دو سه روز اول را از سر گذرانده بودم٬ بی‌شک دیگر می‌پذیرفتم<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>اما خطر در همین بود<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>می‌ترسیدم٬ از تنها ماندن و برای همیشه ثابت ماندن می‌ترسیدم<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>امروز نمی‌دانم که ردکردن این زندگی٬ بستن دری که مردم <span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">«</span>آتیه<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">» </span>می‌نامند به روی خودم٬ و به جایش همچنان فقیر و ناایمن ماندن از روی قدرت بود یا از سر ضعف<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>اما همین‌قدر می‌دانم که اگر کشمکشی هست٬ برای چنین چیزی است که ارزشش را دارد<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>مگر آن که بعدها<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">&#8230; </span>نه<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>آنچه مرا رم داد ترس از استقرار نبود<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>ترس از استقرار دائم در جایی زشت بود<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">آیا من اکنون قادر به آن چیزی هستم که مردم <span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">«</span>گرایش جدی نسبت به زندگی<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">» </span>می‌نامند؟ آیا تنبلم؟ گمان نکنم<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>عکس این را به خودم ثابت کرده‌ام<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>اما آیا ما حق داریم که از مشکلات تن بزنیم به این بهانه که دوستشان نداریم؟ به گمان من تنها کسانی که شخصیت مستقلی ندارند به واسطه‌ی تنبلی در هم می‌شکنند<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>اگر من شخصیت نداشتم٬ تنها یک راه چاره پیش پایم بود<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">.»</span></p>
<p><strong>آلبر کامو - یادداشت‌ها؛ جلد یکم٬ دفتر دوم<span style="font-family: 'Times New Roman', serif;">. </span>۴ اکتبر ۱۹۳۷</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1390/07/22/post_1546.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزمرگی</title>
		<link>http://www.3pand.com/1390/06/31/post_1533.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1390/06/31/post_1533.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Sep 2011 21:27:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1533</guid>
		<description><![CDATA[ارزش داشتن یا نداشتن. آفریدن یا نیافریدن. در مورد اول همه چیز موجه است. همه چیز بدون استثنا. در مورد دوم، همه چیز کاملا پوچ است. آن‌گاه تنها راه حل ممکن انتخاب ارضا کننده‌ترین شکل خودکشی از نظر زیبا شناسی است: ازدواج+۴۰ ساعت کار در هفته، یا یک روولور آلبر کامو؛ یادداشت‌ها، ۱۰ اکتبر ۱۹۳۷]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ارزش داشتن یا نداشتن. آفریدن یا نیافریدن. در مورد اول همه چیز موجه است. همه چیز بدون استثنا. در مورد دوم، همه چیز کاملا پوچ است. آن‌گاه تنها راه حل ممکن انتخاب ارضا کننده‌ترین شکل خودکشی از نظر زیبا شناسی است: ازدواج+۴۰ ساعت کار در هفته، یا یک روولور</p>
<p><strong>آلبر کامو؛ یادداشت‌ها، ۱۰ اکتبر ۱۹۳۷</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1390/06/31/post_1533.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی از تعهد حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌ِزنیم؟</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/09/13/post_1317.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/09/13/post_1317.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Dec 2010 08:19:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1317</guid>
		<description><![CDATA[در صد و پنجاه سال اخیر، نویسندگانی که در جامعه‌ی سوداگر زیسته‌اند، به جز چند استثنا، تصور می‌کرده‌اند که قادرند با نوعی بی‌مسئولیتی به خیر و خوشی سر کنند. البته که سر می‌کرده‌اند، اما در تنهایی از دنیا می‌رفته‌اند، همان‌طور که در تنهایی هم زندگی کرده بودند. ما نویسندگان قرن بیستم نباید دیگر در تنهایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در صد و پنجاه سال اخیر، نویسندگانی که در جامعه‌ی سوداگر زیسته‌اند، به جز چند استثنا، تصور می‌کرده‌اند که قادرند با نوعی بی‌مسئولیتی به خیر و خوشی سر کنند. البته که سر می‌کرده‌اند، اما در تنهایی از دنیا می‌رفته‌اند، همان‌طور که در تنهایی هم زندگی کرده بودند.</p>
<p>ما نویسندگان قرن بیستم نباید دیگر در تنهایی بمانیم. برعکس، باید بدانیم که نمی‌توانیم از مصایب مشترک بگریزیم، و یگانه کار موجه ما (اگر کار موجهی وجود داشته باشد) این است که با نهایت توان‌مان حرف کسانی را بزنیم که نمی‌توانند حرف خود را بزنند. باید حرف همه‌ی کسانی را بزنیم که اکنون در همین لحظه دارند رنج می‌کشند، صرف نظر از افتخارهای گذشته و آینده‌ی دولت‌ها و احزابی که این کسان را سرکوب می‌کنند.</p>
<p>برای هنرمند، شکنجه‌گر بهتر یا بدتر وجود ندارد. از همین رو است که حتی امروز، به خصوص امروز، زیبایی نمی‌تواند در خدمت هیچ حزبی باشد. چه در دراز مدت و چه در کوتاه مدت، زیبایی نمی‌تواند در خدمت چیزی باشد جز رنج و آزادی انسان‌ها.</p>
<p>هنرمند ِ واقعا متعهد کسی است که اگر هم در مبارزه شرکت نمی‌کند، لا اقل به ارتش‌های منظم نپیوندد و مستقل و آزاد کار کند.</p>
<p><strong>~از سخنرانی آلبر کامو در دانشگاه اوپسالا، ۱۴ دسامبر ۱۹۵۷، پس از دریافت جایزه‌ی نوبل</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/09/13/post_1317.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوپر کلاسیکو</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/09/09/post_1308.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/09/09/post_1308.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 2010 22:46:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1308</guid>
		<description><![CDATA[«یک اجرای بزرگ تئاتر برایم همان‌قدر جذاب است که یک مسابقه‌ی زیبای فوتبال» ~آلبر کامو]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="ال‌کلاسیکو" src="http://cache2.asset-cache.net/xc/107197996.jpg?v=1&amp;c=NewsMaker&amp;k=2&amp;d=77BFBA49EF87892102A727B1636DE2E646EBCF2F5DA416BAFC3A4D41705663EB403E712036A35AC0" alt="" width="475" height="350" /></p>
<p>«یک اجرای بزرگ تئاتر برایم همان‌قدر جذاب است که یک مسابقه‌ی زیبای فوتبال»<br />
<strong>~آلبر کامو</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/09/09/post_1308.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیگانه و تنها</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/09/04/post_1302.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/09/04/post_1302.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Nov 2010 22:08:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1302</guid>
		<description><![CDATA[در سال ۱۹۵۱ که پدرم کتاب «انسان طاغی» را منتشر کرد، ژان پل سارتر در مجله‌ی «روزگار نو» به او حمله‌های تندی کرد. در آن سال‌ها کسی جرات نمی‌کرد علیه اتحاد شوروی سخنی بگوید، جز پدرم، و به همین علت زیر فشار بود. روزی در خانه او را دیدم که با چهره‌ای درهم سر در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در سال ۱۹۵۱ که پدرم کتاب «انسان طاغی» را منتشر کرد، ژان پل سارتر در مجله‌ی «روزگار نو» به او حمله‌های تندی کرد. در آن سال‌ها کسی جرات نمی‌کرد علیه اتحاد شوروی سخنی بگوید، جز پدرم، و به همین علت زیر فشار بود.</p>
<p>روزی در خانه او را دیدم که با چهره‌ای درهم سر در گریبان فرو برده است. از او پرسیدم:<strong>«بابا غمگینی؟» </strong>سربلند کرد، نگاهش را به نگاهم دوخت و گفت:<strong>«نه، تنهام!»</strong></p>
<p>-<strong>کاترین کامو؛ دختر آلبر کامو</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/09/04/post_1302.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عشق و بخشش از دیدگاه آلبر کامو</title>
		<link>http://www.3pand.com/1388/03/08/post_1062.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1388/03/08/post_1062.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 May 2009 15:52:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[آلبر کامو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1062</guid>
		<description><![CDATA[[...] من معتقدم که باید نیرومند و خوشبخت بود تا بتوان به تیره بختان کمک کرد. آن بدبختی که زیر بار زندگی شخصی خود به زانو درآمده است نمی‌تواند به هیچ کس مدد کند. بر عکس کسی که بر خود و بر زندگی خود مسلط است می‌تواند واقعا بخشنده و بزرگوار باشد و به راستی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>[...] من معتقدم که باید نیرومند و خوشبخت بود تا بتوان به تیره بختان کمک کرد. آن بدبختی که زیر بار زندگی شخصی خود به زانو درآمده است نمی‌تواند به هیچ کس مدد کند.</p>
<p>بر عکس کسی که بر خود و بر زندگی خود مسلط است می‌تواند واقعا بخشنده و بزرگوار باشد و به راستی چیزی به دیگران بدهد. مردی را می‌شناختم که زنش را دوست نداشت و از این امر رنج می‌برد. تا آن که روزی تصمیم گرفت، از راه ترحم، زندگی خود را وقف همسرش کند. اما از آن روز زندگی زن بیچاره، که تا آن زمان باری قابل تحمل بود، مبدل به جهم واقعی شد. متوجه هستید که فداکاری و از خود گذشتگی مرد تمام و به کمال بود. امروزه مردان و زنانی از این دست هستند که زندگی خود را وقف بشریتی می‌کنند که چندان دوستش ندارند. این عاشقان عبوس، ازدواجشان برای روزهای تیره‌‌ی زندگی است نه روز‌های آفتابی.</p>
<p><strong>×بخشی از خطابه‌ای که آلبر کامو در یک سخنرانی تلویزیونی با عنوان &#8220;چرا به تئاتر می‌پردازم&#8221; بیان داشته است.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1388/03/08/post_1062.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پدرخوانده</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/12/07/post_1002.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1387/12/07/post_1002.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 14:56:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[تام هگن]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دون کورلئونه]]></category>
		<category><![CDATA[لطف]]></category>
		<category><![CDATA[مافیا]]></category>
		<category><![CDATA[وکیل]]></category>
		<category><![CDATA[پدرخوانده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1002</guid>
		<description><![CDATA[  Tom Haggen: Mr. Corleone never asks a second favor once he&#8217;s refused the first, understood? s  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left;"> </p>
<p style="text-align: left;"><strong>Tom Haggen:</strong> Mr. Corleone never asks a second favor once he&#8217;s refused the first, understood? <span style="color: #ffffff;">s</span></p>
<p style="text-align: left;"> </p>
<p style="text-align: left;"><span style="color: #ffffff;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1387/12/07/post_1002.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیست و دوم بهمن</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/11/22/post_966.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1387/11/22/post_966.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Feb 2009 20:31:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[22 بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[اتحاد جماهیر شوروی]]></category>
		<category><![CDATA[الکساندر دوبچک]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکر]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[شوروی]]></category>
		<category><![CDATA[فروپاشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=966</guid>
		<description><![CDATA[من نیز غالبا به دلایل سقوط اتحاد جماهیر شوروی می‌اندیشم. چگونه این قدرت غول آسا به این سرعت و وسعت در هم شکست؟ در این باره نظریه‌های عالمانه‌ی بسیاری وجود دارد. اما به گمانم، در همه‌ی آنها یک توضیح ابتدایی مستتر است: این نظام جلوی تغییر را می‌گرفت، از احکام مرده تغذیه می‌کرد و از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>من نیز غالبا به دلایل سقوط اتحاد جماهیر شوروی می‌اندیشم. چگونه این قدرت غول آسا به این سرعت و وسعت در هم شکست؟ در این باره نظریه‌های عالمانه‌ی بسیاری وجود دارد. اما به گمانم، در همه‌ی آنها یک توضیح ابتدایی مستتر است: این نظام جلوی تغییر را می‌گرفت، از احکام مرده تغذیه می‌کرد و از جابجا شدن طبیعی رهبران جلوگیری می‌کرد. سرانجام وقتی خواستند دست به اقدامی بزنند، کار از کار گذشته بود.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_Dubček" target="_blank">الکساندر دوبچک</a></p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1387/11/22/post_966.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوستم نداشته باش ولی&#8230;</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/10/17/post_912.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1387/10/17/post_912.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 20:31:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[آلبر کامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوست داشتن]]></category>
		<category><![CDATA[رمان]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=912</guid>
		<description><![CDATA[گروهی فریاد می‌زنند:«دوستم داشته باش!» گروه دیگر:«دوستم نداشته باش!» ولی گروهی هم هستند، بدترین و بدبخت‌ترین آنها، که می‌گویند:«دوستم نداشته باش و به من وفادار باش!» از کتاب &#8220;سقوط&#8221; نوشته‌ی آلبر کامو ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گروهی فریاد می‌زنند:«دوستم داشته باش!» گروه دیگر:«دوستم نداشته باش!» ولی گروهی هم هستند، بدترین و بدبخت‌ترین آنها، که می‌گویند:«دوستم نداشته باش و به من وفادار باش!»</p>
<p style="text-align: left;"><strong>از کتاب &#8220;سقوط&#8221;<br />
نوشته‌ی آلبر کامو </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1387/10/17/post_912.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کنفرانس</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/09/22/post_338.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1387/09/22/post_338.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 12:01:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[آدم‌های مهم]]></category>
		<category><![CDATA[جلسه]]></category>
		<category><![CDATA[علاف]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=338</guid>
		<description><![CDATA[کنفرانس همایشی از افراد مهم است که به تنهایی کاری نمی‌توانند انجام بدهند اما متفقا می‌توانند تصمیم بگیرند که هیچ کاری نمی‌شود کرد. فرد آلن، فکاهی نویس آمریکایی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>کنفرانس همایشی از افراد مهم است که به تنهایی کاری نمی‌توانند انجام بدهند اما متفقا می‌توانند تصمیم بگیرند که هیچ کاری نمی‌شود کرد.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Fred_Allen" target="_blank">فرد آلن، فکاهی نویس آمریکایی</a></p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1387/09/22/post_338.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

