Wordpress Themes

پدرخوانده

 

Tom Haggen: Mr. Corleone never asks a second favor once he’s refused the first, understood? s

 


سخنرانی‌های مراسم اسکار ۲۰۰۹

اگر مثل من پخش زنده‌ی مراسم اسکار را از دست داده‌اید، به لطف یوتوب این شانس را دارید تا مهمترین لحظات این مراسم را تماشا کنید. 

دنی بویل (بهترین کارگردان به خاطر فیلم Slumdog Millionaire ): دنی بویل ضمن شادی عجیب و غریبش گفت که احساس می‌کند چند سال جوانتر شده است. او همچنین از تمام مردم بمبئی چه آنها که به او کمک کردند و چه انها که کمک نکردند تشکر کرد.

شان پن (بهترین بازیگر نقش اول مرد به خاطر فیلم Milk ): شان پن بعد از چند شوخی بامزه، آرزو کرد که در تمام ایالت‌های آمریکا حقوق همجنسگرایان رعایت شود.

خانواده‌ی هیث لجر (بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به خاطر فیلم Dark Knight ): خانواده‌ی هیث لجر درباره فرزند فقیدشان صحبت می‌کنند و اندوه حاضرین به خصوص بغض کردن آنجلینا جولی و آدرین برودی از دیدنی ترین لحظات مراسم بود.

کیت وینسلت (بهترین بازیگر نقش اول زن به خاطر فیلم The Reader): کیت وینسلت گفت که سال‌ها در حمام جلوی آینه می‌ایستاده و ظرف شامپو را به جای مجسمه اسکار در دست می‌گرفته و برای خودش سخنرانی می‌کرده است.

پنه‌لوپه کروز (بهترین بازیگر نقش مکمل زن به خاطر فیلم Vicky Cristina Barcelona): پنه لوپه کروز ابتدا پرسید که: تا حالا شده کسی پشت این تریبون غش بکنه؟

مورد عجیب دیوید فینچر

با اینکه خوره‌ی فیلم هستم اما معمولا صبر می‌کنم تا نسخه‌ی کامل دی‌وی‌دی فیلم‌ها دربیاید و با بهترین کیفیت ممکن و همراه مخلفاتش فیلم را تماشا کنم. اما به دو دلیل “مورد عجیب بنجامین باتن” را از روی نسخه بی‌کیفیتش تماشا کردم. یک اینکه عاشق دیوید فینچر هستم و تمام فیلم‌هایش را دیده‌ام و نگاهش را دوست دارم و دو اینکه آنقدر از فیلم جدیدش تعریف و تمجید شنیدم که نتوانستم طاقت بیاورم و منتظر نسخه‌های بهتری از این فیلم باشم.

به همین دلیلی که بالا گفتم تا کنون هیچ کدام از فیلم‌های کاندید اسکار امسال را ندیده‌ام (به جز wall-e و Curious case of benjamin button) اما با این وجود برعکس مجتبی سمیع‌نژاد عزیز که گمان می‌کند اسکار باز هم در حق دیوید فینچر جفا کرده معتقدم که نگرفتن جایزه‌ی بهترین فیلم و بهترین کارگردانی سال بزرگترین هدیه‌ای بود که آکادمی می‌توانست به دیوید فینچر و طرفدارانش بدهد. 

فینچر آن وقتی اسکار ۲۰۰۹ را باخت که تصمیم گرفت از خودش دور بشود. در تازه‌ترین اثرش هیچ نشانی از آن دیوید فینچر ریزبین که از Fight Club و Se7en می‌شناسم وجود ندارد. فیلم‌های فینچر همواره مملو از جزییاتی‌ست که باید سه چهار بار دیده شوند تا به چشم آید. Fight Club را به یاد بیاورید، آن شماره تلفن، حضور غیر منتظره‌ و فانتزی تیلور دردن (براد پیت) در سکانس‌های مختلف، راوی که خود را جک معرفی می‌کند و حتی پوزیشن‌های متعدد سکــ.سی که در یکی از سکانس‌ها وجود دارد سرشار از جزییاتی‌ست که فینچر را تبدیل به کارگردانی خوش‌نام کرد. اشارات فراوانی هم به شاهکار دیگر او یعنی Seven می‌توان کرد و همچنین نحوه‌ بازی گرفتن او از براد پیت در فیلم‌های مختلفش. اما اولین نشانه‌های دور شدن دیوید فینچر از آنچه که به خاطرش شناخته می‌شود از فیلم Zodiac آغاز شد. البته توجیه هوادارانش آن زمان این بود که: «این یک داستان واقعی‌ست و فینچر سعی کرده تا به اصل داستان وفادار بماند» و تا حدی قابل قبول می‌نماید و نتیجه‌ی کار را می‌شد نقطه‌ی عطفی در کار‌های فینچر و فرار او از افتادن در ورطه‌ی تکرار نامید.

اما “مورد عجیب بنجامین باتن” یک دستور طبخ ابلهانه دارد: ابتدا فیلم‌های Forest Gump و Notebook و English Patient را در یک میکسر بریزید و خوب به هم بزنید سپس دو بازیگر نابغه مثل کیت بلانشت و براد پیت را به ظرف اضافه نمایید و کار تمام است، حالا اسکار هم می‌خواهید؟ باشه حتما!

فیلم سرشار از تلاش‌های بی‌فایده برای برانگیختن احساس تماشاگر است. از آن عشق مصنوعی و بی‌مزه بین بنجامین و دیزی بگیرید تا صحنه‌ی مردن کودک در انتهای فیلم (آه چه دراماتیک!) فقط نمی‌دانم چرا ۱۶۰ دقیقه این داستان کش آمده است. بسیاری از سکانس‌ها را می توان حذف کرد و هیچ چیز را هم از دست نداد. یکی از منتقدین سینمایی در جایی نوشته بود که کافی‌ست فقط تریلر این فیلم را ببینید انگار که کل داستان را دیده‌اید.

البته از حق نگذریم که کیت بلانشت مثل همیشه عالی‌ست و براد پیت هم با وجود آن گریم سنگین بسیار خوب نقشش را بازی می‌کند. اما ۸۵ درصد صحنه‌های فیلم زیادی‌ست و همین باعث شده بازی خوب این دو بازیگر چندان به چشم نیاید و اسکار به شان پن برسد. به جز این، خیلی خوشحالم که دیوید فینچر نتوانست با این هجمه تبلیغاتی که برای فیلمش به پا شده بود از پس میلیونر زاغه‌نشین برآید تا بلکه این شکست سرآغاز تجدید نظر دیوید فینچر بر راهی که می‌رود باشد.

پی‌نوشت: تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی اسم این فیلم را در زیرنویس اخبارش اینگونه نوشته بود: فیلم “مورد عجیب” ساخته‌ی بنجامین باتن (!) مترجم این خبر یا مثل من حرصش گرفته بود که فینچر چنین فیلمی ساخته یا اینکه خیلی شوت تشریف داشته!

وقتی باید شلیک کنی شلیک کن، وراجی نکن!

سکانسی در فیلم “خوب بد زشت” است که خیلی دوستش دارم.

توکو داخل وان پر از کف نشسته و مشغول حمام کردن است که مردی با اسلحه وارد اطاق می‌شود و این دیالوگ شکل می‌گیرد:

مرد مسلح: هشت ماهه که دارم دنبالت می‌گردم، هر وقت که باید اسلحه‌ رو به دست راست می‌گرفتم، به تو فکر می‌کنم. حالا تو رو درست در همون موقعیتی پیدا کردم که خوراک منه! به اندازه‌ی کافی وقت داشتم که تیراندازی با دست چپ رو یاد بگیرم…

[توکو با اسلحه‌ای که در وان و بین کف‌ها مخفی کرده شلیک می‌کند و او را می‌کشد]

توکو: وقتی باید شلیک کنی شلیک کن، وراجی نکن!

هر وقت کسی زرت و پرت زیادی می‌کند یاد این سکانس می‌افتم. اگر فکر می‌کنی کاری که داری انجام می‌دی درسته، خوب برو و انجامش بده! دیگه وراجی کردنت چیه.

سینمایی به وسعت قلب‌ها

در یکی از آخرین شماره‌های هفته‌نامه‌ی شهروند امروز، رضا کیانیان یادداشتی نوشته بود با عنوان “بدون سینما هرگز” و در آن از تجربه‌ی فیلم دیدن با پسرش نوشته بود و از لحظاتی گفته که می‌نشیند و با پسرش فیلم‌های مورد علاقه اش را تماشا می‌کند و لذت می‌برد. (اینجا کاملش را بخوانید)

شاید اگر یکسال قبل از من می‌پرسیدید می‌گفتم که هیچ لذتی بالاتر از این نیست که بنشینم در اتاقی تاریک و هدفون‌هایم را به گوش بگذارم و در سکوت مطلق فیلم ببینم. اما حالا باید بگویم که با رضا کیانیان هم عقیده‌ام و فیلم دیدن دو نفره (به خصوص اگر طرف هم‌فکر و هم سلیقه‌ات باشد) واقعا لذت بخش است.

اینها را گفتم تا بگویم که من هم مدتی است که با دوست مهربانی که ساکن ونکوور کانادا است فیلم می‌بینم! نه اشتباه متوجه نشدید، او در اتاقش در ونکوور نشسته و من هم در اتاقم در تهران و باز هم با هم فیلم می‌بینیم! روش کار هم ساده است و مواد اولیه‌ی چندانی نمی‌خواهد. تنها کافی است دوستی داشته باشید که به اندازه‌ی خودتان دیوانه باشد و یکی از طرفین هم سرعت اینترنت خوبی داشته باشد و طرف دیگر هم کیف دی‌وی‌دی هایش پر و پیمان باشد. آن وقت است که می‌توانید بنشینید و با او فیلم‌های خوب ببینید و هرچند دقیقه راجع به سکانس‌هایش ابراز احساسات کنید و نظر بدهید. به همین راحتی فاصله‌ی ده هزار کیلومتری تهران تا ونکوور و اختلاف دوزاده و نیم ساعته برداشته می‌شود و لذت تماشای فیلم در کنار دوستتان را تجربه خواهید کرد و تازه بعد از فیلم هم می‌توانید چند دقیقه راجع به آن صحبت کنید و افکارتان را مرتب کنید.

تا الان فکر کنم بیشتر از ده فیلم را به این ترتیب با هم دیده‌ایم، آخرینش هم دیشب بود که یک فیلم فرانسوی بی نظیر را دیدیم با نام  Le Fabuleux destin d’Amélie Poulain یا “سرنوشت افسانه‌ای امیلی پاولین” که یک کمدی رومانتیک معرکه است و می‌تواند روی زندگی مخاطبش تاثیر بگذارد. راجع به این فیلم بعدا خواهم نوشت. اما این را نوشتم که بعد از این “اگر شبی، نصفه شبی به کسونی مثل ما قلندر و مست و خراب” برخوردید که در نوار وضعیتشون نوشتند:”watching movie with Elham” هی سوال پیچ نکنید که این الهام کیست که نصفه شبی داری با او فیلم می‌بینی و اگر جوابتان را ندادم فحشم ندهید، چون نمی‌شود فیلم را pause کنم (و اگر بشود هم نمی‌کنم!)