حسین شریعتمداری در ابتدای سرمقالهی امروز کیهان نوشته که:
“کاش [...] بودجه اندکی نیز به اهدای یک جایزه اختصاص داده می شد. جایزه برای کسی که بتواند با ارائه دلیل و سند و یا شاهد و قرینه ای قابل قبول، اثبات کند سران فتنه کارگزاران اسرائیل نیستند!”
قصد من این نیست که این جمله را نقد کنم یا بگویم موسوی و خاتمی و کروبی کارگزار که هستند و کارگزار که نیستند. ولی صرفا در راستای اینکه:”دشمن دانا بلندت میکند / بر زمینت میزند نادان دوست” به حسین شریعتمداری که روزنامهنگار و نماینده و مشاور رهبر نام دارند فقط این نکته را متذکر میشوم که در همان مبانی دین اسلامی که ظاهرا دارید کسی که اتهامی را وارد میکند باید آن را اثبات کند نه کسی که بر او اتهام وارد شده!
یا اگر سری به قانون اساسی نظامی که داعیهی دفاع از آن را دارید بزنید خواهید دید که به صراحت نوشته شده اصل بر برائت افراد است. یعنی همهی افراد بی گناهند مگر اینکه خلافش “ثابت” بشود. اگر میتوانید ثابت کنید که بسم الله، استقبال هم خواهیم کرد. اما اگر نمیتوانید این مساله را اثبات کنید دهن گشادتان را که میتوانید ببندید، نه؟
دشمن دانا نعمتی هست که ما سبزها از آن محرومیم متاسفانه.
مازیار ناظمی، مجری اخبار ورزشی تلویزیون و مجری و برنامهساز رادیو گفتگو، دیروز در وبلاگش مطلبی نوشته دربارهی “خبرنگاران فرصت ساز” و از حمید معصومینژاد، خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا، به عنوان یک خبرنگار فرصت ساز نام برده که منتظر نمینشیند تا فاکسی به دفترش بیاید و همیشه دنبال یافتن سوژههای نو و جریانسازی خبر است. شاهد این مدعی هم مصاحبههای او با ستارگان فوتبال ایتالیا و مصاحبهی اخیرش با مارچلو لیپیست که در آن از لیپی دربارهی ایران و تیم ملی سوال کرده.
تا اینجا را قبول دارم، حمید معصومینژاد (و همچنین فلاح خبرنگار جمهوری اسلامی در لندن) در بین خبرنگاران صدا و سیما استثنا هستند و معلوم است که دوست ندارند منفعل باشند و بسیار فرصت ساز. اما آیا فرصت ساختن کافی است؟ اینکه کسی فرصتی بسازد و بعد آن فرصت را مثل آب خوردن از دست بدهد هنر کرده؟ آیا رفتن به دنبال سوژههای نو و گند زدن به آن بهتر است یا اینکه از همان اول دنبال سوژهای نروی؟
همین حمید آقای معصومینژاد با آن صدای استثناییاش و با استفاده از فرصتی که با کارت خبرنگاری و عنوان نمایندگی جمهوری اسلامی در رم به او داده شده بارها و بارها در موقعیتهایی قرار گرفته که هر خبرنگاری آرزویش را دارد اما چند تا گزارش و مصاحبهی خوب از او دیدهاید؟ یک کدامش را نام ببرید من تمام حرفم را پس میگیرم!
یادداشت نکردهام و فقط از حافظهام یاری میگیرم اما خاطرم هست که در داربی حساس شهر رم که بین رم و لاتزیو در ورزشگاه المپیک رم برگزار میشد معصومینژاد آنجا بود و گزارشی هم برای تلویزیون فرستاده بود. هیچ نفهمیدم از چه دارد گزارش میگیرد!
بد تر از آن، دو فصل قبل که رم قهرمان ایتالیا شد او چند وقت بعد از قهرمانی با لوچیانو اسپالتی، سرمربی تیم رم، در لابی یک هتل مصاحبه میکرد. همینجا توقف کنید و فقط برای ده ثانیه فکر کنید که اگر قرار باشد با سرمربیای که توانسته تیمش را در لیگ فوتبال بسیار مهمی همچون کشور ایتالیا به قهرمانی رسانده مصاحبه بکنید چه سوالی میپرسید؟ فقط ده ثانیه فرصت دارید فکر کنید و من مطمئنم حتی آنهایی که تا به حال هیچ مصاحبهای انجام ندادهاند و اصلا روزنامهنگاری نکردهاند میتوانند در این فرصت ده ثانیهای حداقل دو سوال طرح کنند تا در این مصاحبه از لوچیانو اسپالتی بپرسند. اما میدانید جناب حمید معصومینژاد در این فرصت بینظیری که بدست آوردند چه سوالی پرسیدند؟ “نظرتون راجع به مردم ایران چیه؟!” ، “میشه کلمهی قرمه سبزی رو تکرار کنید!” ، “چه پیامی برای هوادارن تیمتون در ایران دارید!” و تمام! هیچ سوالی راجع به فوتبال و قهرمانی و اهداف فصل آینده و سبک نوینی که اسپالتی وارد فوتبال ایتالیا کرده بود و… پرسیده نشد!
بله آقای ناظمی، حمید معصومینژاد بسیار آدم فرصت سازیست اما به همان اندازه هم فرصت سوز است! هر خبرنگاری، حتی خبرنگاران غیرورزشی، آرزوی حضور در داربی شهر رم و مصاحبه با اسپالتی و مارچلو لیپی و… را دارد اما حمید معصومینژاد از این فرصتها چه استفادهای کرده؟
البته دوستی چه خوش میگفت که مملکتی که رییس جمهورش آن باشد و سرمربی تیم ملیاش این، روزنامهنگارش هم باید حمید معصومینژاد باشد دیگر، بالاخره باید همه چیز به هم بیاید!
پینوشت: خدا رو شکر که معصومینژاد رم هست و بارسلونا نیست، وگرنه اگر فرصت مصاحبه با ستارگان بارسلونا را میخواست اینگونه بسوازند یا خودم را میکشتم یا او را!
یکی دو هفته پیش بود که در پاسخ به این سوال که «تازگیها کتاب جدید چی خوندی؟» جواب دادم:«مگه شهروند امروز واسه آدم وقت کتاب خوندن میذاره؟ هنوز یک شماره اش رو تموم نکردم که شماره بعدیش چاپ میشه!» و به شوخی گفتم:«کی تعطیلش میکنن راحت بشیم!»
و دیشب این شوخی تلخ به واقعیت پیوست و هفتهنامه «شهروند امروز» هم به جمع صدها نشریه توقیف شده اضافه شد. نمیدانم در تحریریهی این هفتهنامه الان چه میگذرد، میدانم که دوستان روزنامهنگارم همه آبدیده شدهاند در مقابل این همه توقیف و احضار و اخطار اما گناه من چیست که به خواندن شهروند امروز معتاد شدهام؟ تقصیر من چیست که هر هفته مسیر رفت و برگشتم به دانشگاه را با ورق زدن شهروند امروز طی میکردم؟
آقایانی که به خودشان اجازه میدهند تا برای کشورهای دیگر هم تصمیم بگیرند و به تصمیم بیبیسی برای افتتاح تلویزیون فارسی میتازند و به روزنامهنگارانی که در پی امنیت شغلی و محیطی آزاد با رسانههای غربی همکاری میکنند با احضار و اخطار و هشدار مقابله میکنند حالا باید بیایند و پاسخگو باشند که آیا روزنامهنگاری که برای شهروند امروز مینوشت حق ندارد به بیبیسی فارسی که چند روز دیگر آغاز به کار میکند و یا به یورونیوز و سیانان که در آینده قرار است فارسی بشوند برود و تقاضای کار بکند؟ آیا من که همه اوقات فراغتم را به مطالعهی شهروند امروز اختصاص میدادم حق ندارم که لحظه شماری بکنم تا تلویزیون بیبیسی کارش را شروع بکند؟ حق ندارم که گوش به صدای رادیو آلمان و رادیو زمانه داشته باشم؟
انتخابات و شور مردمسالاری در آمریکا هنوز فروکش نکرده است و اولین واکنش دولت ایران تعطیلی یکی از بهترین محصولات مطبوعاتی تاریخ رسانهای ایران بوده است. حالا شاید فرصتی باشد برای کتاب خواندن. راستی، تازگیها کتاب جدید چه خواندهاید؟
مرتبط:
هفتهنامهی «شهروند امروز» توقیف شد – فارس
تحلیل خبر: توقیف شهروند امروز – نگاه نو
خزان مطبوعات دامن شهروند امروز را گرفت – فردا
مهم نیست دلیل توقیف شهروند امروز چه بوده – فهیمه خضرحیدری
توهم «شهروند» بودن – ساسان آقایی
وبسایت هفتهنامهی شهروند امروز
بالاخره جناب کردان، وزیر بسیار محترم کشور،
نامه ای به رییس دولت نوشتند و رضایت دادند که مدرک تحصیلی شان جعلی است. البته چیز جدیدی نیست و از هفتاد میلیون ایرانی فقط او یکنفر بود که زیر بار جعلی بودن مدرکش نمی رفت. اما چند نکته در نامه ای که ایشان به احمدی نژاد نوشته اند وجود دارد که به سادگی از آن نمی توان گذشت:
نخست اینکه آقای کردان نامه اش را خطاب به محمود احمدی نژاد نوشته است و در هیچ جای نامه ابراز ندامت و پشیمانی از حرکت غیر قانونی خود نکرده است. در حالی که انتظار می رفت این نامه خطاب به ملت ایران و همچنین نمایندگان مجلس نوشته بشود و انتظار عمومی این بود که علاوه بر ابراز پشیمانی استعفای ایشان نیز تقدیم رییس دولت می شد، که هیچ کدام رخ نداده است.
دوم اینکه آقای کردان هرچند مدرک دکترای حقوق از آکسفورد (و نه هیچ دانشگاه دیگری) ندارند اما اگر من رییس دانشگاهی بودم همین امروز یک مدرک دکترای افتخاری زمان سنجی (یک درس دو واحدی در رشته صنایع) می دادم به خاطر موقعیت شناسی و زمان سنجی ایشان در انتشار این نامه پیش از تعطیلات سه روزه پایان ماه رمضان! آقای کردان خواسته اند رسوایی شان را در هیاهوی استهلال ماه نو و تعطیلی مطبوعات و صد البته بازی سنتی پرسپولیس و استقلال گم و گور بکنند، این زمان سنجی در نوع خود شایسته تقدیر است اما باید منتظر ماند و واکنش رسانه ها را در هفته آینده تماشا کرد.
سوم اینکه در این نامه آقای کردان اشاره می کنند که مدرک جعلی را از شخصی که خود را نماینده دانشگاه آکسفورد اعلام کرده است گرفته اند و تازه چند روز است متوجه شده اند که آن شخص جعل مدرک می کرده است و این مدرک جعلی است! این در حالی است که آقای کردان در جواب روح الله حسینیان (از نمایندگان مخالف وزارت کردان) که از او پرسیده بود:«شما که انگلیسی نمی دانید چگونه از تز دکترایتان دفاع کردید؟» گفته بود که مترجم همراه خودم برده بودم! اما حالا اعلام می کند که مدرک را از «نماینده آکسفورد» تحویل گرفته است و این یعنی هیچ دفاعی از هیچ تز دکترایی در کار نبوده است. این تناقض گویی های آقای کردان در نوع خود بسیار جالب است، هرچند که منحصر به فرد نیست (برای کشف تناقضات بیشتر
این صفحه را نگاه کنید).
چهارم اینکه آقای کردان در جواب اینکه شما که دکترا دارید، مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را از کجا گرفته اید؟ نام دانشگاه آزاد را به میان آورده بودند که با واکنش سریع دکتر جاسبی مواجه شد و رییس دانشگاه آزاد به صراحت اعلام کرد هیچ مدرکی در این دانشگاه به نام ایشان صادر نشده است. آقای کردان در نامه اخیر خود به رییس جمهور درباره مدرک دکترایشان توضیح داده اند، اما سوال هایی درباره مدرک لیسانس و فوق لیسانس ایشان همچنان بی پاسخ مانده است. نکند این ها را هم از نماینده دانشگاه آزاد خریداری کرده اید؟
پنجم اینکه نمی توان نقش رسانه ها را در فاش شدن این ماجرا نادیده گرفت، به نظر من حتی اگر این ماجرا به استعفای کردان منجر نشود، باز هم این بزرگترین پیروزی رسانه ای در تاریخ جمهوری اسلامی است. آقای کردان که دستگاه تحت وزارتش دو ماه پیش در نامه ای به همه رسانه ها آنها را تهدید به پیگرد قانونی کرده بود اکنون می بایست از رسانه هایی که این ماجرا را پیگیری می کردند عذر خواهی بکند و البته مجامع دولتی دیگر هم می بایست روزنامه نگارانی که در افشا شدن این رسوایی دست داشته اند را تشویق بکند.
ششم اینکه آقای کردان در متن نامه شان دانشگاه آکسفورد را، «دانشگاه آکسفورد لندن» خطاب می کنند. ایشان که تا همین دیروز سرسختانه مدعی بودند که از آکسفورد مدرک دکترا دارند حتی این را نمی دانند که دانشگاهی به نام «آکسفورد لندن» وجود ندارد و آکسفورد و لندن نام دو شهر جداگانه در کشور انگلستان هستند. کاش حداقل همین را می فهمیدند!
نکته بعدی اینکه آقای کردان اعلام کرده اند هیچ گونه وجهی از بابت مدرک دکترای خود دریافت نکرده اند! اگر فرض را بر درستی این ادعا بگذاریم، دو حالت بیشتر باقی نمی ماند: یا ایشان به صحت مدرک خود ایمان داشته اند و تازه متوجه تقلبی بودن آن شده اند، که در این صورت چرا حقوق نمی گرفته اند؟ مگر کسب درآمد از یک مدرک حقیقی خلاف است و یا گناهی دارد؟ حالت دوم هم این است که ایشان از همان روز اول می دانسته اند که مدرک جعلی است و از ترس افشا شدن قضیه حقوقی نمی گرفته اند، بنا بر این باید گفت این پا فشاری دو ماه اخیر و صدور بیانیه های مختلف و اظهارات آقای رحیمی را چگونه می توان توجیه کرد؟
به هر حال آنچه که مسلم است این پرونده در اینجا به پایان نمی رسد. آقای کردان کور خوانده اند که با نوشتن این نامه و فرصت شناسی شان در زمان انتشار آن، می توانند از زیر مجازاتی که مستحقشان است فرار بکنند. تنها تاثیری که این نامه گذاشت دو چندان شدن تناقض ها و رسوا تر شدن وزیر کشور در اذهان عمومی است. تنها یک راه برای کردان وجود دارد: سریع تر استعفا بدهد و تمام حقوقی که با مدارک جعلی لیسانس، فوق لیسانس و دکترایشان بدست آورده اند را به بیت المال بازگردانند. این کمترین مجازات برای یک مدیر دروغگو است.

با وجود تکرار های بسیار و تقلید های بی پایان همیشه یک جای خالی بزرگ روی کیوسک مطبوعات سر کوچه ما بود که هیچ وقت نمی دانستم چه وقت و چگونه پر می شود. «شهروند امروز» دقیقا پاسخی برای همین جای خالی است و در همین مدت کوتاه که از دور جدید انتشار این هفته نامه می گذرد ثابت کرده که با بقیه متفاوت است.
هفته نامه «شهروند امروز» مجله ای است شامل هفت، هشت پرونده (بلکه بیشتر). هر پرونده هم چندین مطلب ناب دارد که نکته بارز آن تضارب آرا است و اینگونه نیست که فقط یک سلیقه خاص را ارضا کند.
نکته قوت «شهروند امروز»، به زعم من البته، تحریریه جوان و بسیار حرفه ای آن است که هر هفته مطالب پخته ای را در دسترس عموم قرار می دهند. نقطه ضعفش هم این است که از بس پر بار است، هر شماره را نمی توان در طول یک هفته تمام کرد و اگر خیلی وقت خالی داشته باشید دو هفته طول می کشد تا به قول معروف «جیک و پوک» آن را در بیاورید. من همه شماره های «شهروند امروز» را در کتابخانه ام گذاشته ام تا مطالبی که هنوز نخوانده ام را بعدا سر فرصت مرور کنم.
پیشنهاد این هفته من این است که اگر هنوز به جمع خوانندگان «شهروند امروز» نپیوسته اید، صبح یکشنبه هر هفته یک عدد هزار تومانی از جیب مبارک خارج کنید و طعمش را بچشید، قول می دهم پشیمان نشوید.
هفته نامه خبری-تحلیلی شهروند امروز
قیمت: هزار تومان
تعداد صفحات: ۱۰۰ صفحه
تناوب انتشار: یکشنبه ها