دسته 'رادیو و تلویزیون'

شهروند امروز توقیف شد؛ چشم‌ها در انتظار تلویزیون بی‌بی‌سی

یکی دو هفته پیش بود که در پاسخ به این سوال که «تازگی‌ها کتاب جدید چی خوندی؟» جواب دادم:«مگه شهروند امروز واسه آدم وقت کتاب خوندن می‌ذاره؟ هنوز یک شماره اش رو تموم نکردم که شماره بعدیش چاپ می‌شه!» و به شوخی گفتم:«کی تعطیلش می‌کنن راحت بشیم!»

و دیشب این شوخی تلخ به واقعیت پیوست و هفته‌نامه «شهروند امروز» هم به جمع صدها نشریه توقیف شده اضافه شد. نمی‌دانم در تحریریه‌ی این هفته‌نامه الان چه می‌گذرد، می‌دانم که دوستان روزنامه‌نگارم همه آب‌دیده شده‌اند در مقابل این همه توقیف و احضار و اخطار اما گناه من چیست که به خواندن شهروند امروز معتاد شده‌ام؟ تقصیر من چیست که هر هفته مسیر رفت و برگشتم به دانشگاه را با ورق زدن شهروند امروز طی می‌کردم؟

آقایانی که به خودشان اجازه می‌دهند تا برای کشور‌های دیگر هم تصمیم بگیرند و به تصمیم بی‌بی‌سی برای افتتاح تلویزیون فارسی می‌تازند و به روزنامه‌نگارانی که در پی امنیت شغلی و محیطی آزاد با رسانه‌های غربی همکاری می‌کنند با احضار و اخطار و هشدار مقابله می‌کنند حالا باید بیایند و پاسخگو باشند که آیا روزنامه‌نگاری که برای شهروند امروز می‌نوشت حق ندارد به بی‌بی‌سی فارسی که چند روز دیگر آغاز به کار می‌کند و یا به یورونیوز و سی‌ان‌ان که در آینده قرار است فارسی بشوند برود و تقاضای کار بکند؟ آیا من که همه اوقات فراغتم را به مطالعه‌ی شهروند امروز اختصاص می‌دادم حق ندارم که لحظه شماری بکنم تا تلویزیون بی‌بی‌سی کارش را شروع بکند؟ حق ندارم که گوش به صدای رادیو آلمان و رادیو ‌زمانه داشته باشم؟

انتخابات و شور مردم‌سالاری در آمریکا هنوز فروکش نکرده است و اولین واکنش دولت ایران تعطیلی یکی از بهترین محصولات مطبوعاتی تاریخ رسانه‌ای ایران بوده است. حالا شاید فرصتی باشد برای کتاب خواندن. راستی، تازگی‌ها کتاب جدید چه خوانده‌اید؟

مرتبط:

هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» توقیف شد - فارس

تحلیل خبر: توقیف شهروند امروز - نگاه نو

خزان مطبوعات دامن شهروند امروز را گرفت - فردا

مهم نیست دلیل توقیف شهروند امروز چه بوده - فهیمه خضرحیدری

توهم «شهروند» بودن - ساسان آقایی

وبسایت هفته‌نامه‌ی شهروند امروز

برچسب‌ها: , , , , , , ,

۳ دیدگاه » آبان ۱۶م, ۱۳۸۷

مخالفت با افتتاح دفتر فارسی بی بی سی

 
هرچند از اول هم می شد این خبر را حدس زد، اما پریروز و تقریبا دو ماه مانده به افتتاح رسمی تلویزیون فارسی بی بی سی، محسن مقدس زاده، مدیر کل رسانه های خارجی در وزارت ارشاد، اعلام کرد که: «بحث تاسیس و راه اندازی دفتر نمایندگی بی بی سی در تهران از نظر ما اصلا موضوعیت نداشته و قابل بحث و طرح هم نیست.»
 
البته در بهار امسال هم وقتی ریچارد سمبروک، مدیر بخش اخبار سرویس جهانی بی بی سی، به ایران آمده بود ظاهرا چندین ملاقات مفید با مقامات ایرانی انجام داده بود و در وبلاگ خودش، غیر مستقیم به حضور در دفتر محمود احمدی نژاد اشاره کرده بود و ابراز امیدواری کرده بود که تلویزیون فارسی بتواند در ایران مجوز فعالیت بگیرد. اما سرانجام چیزی که از اول هم قابل پیش بینی بود رخ داد.
اما سوال اینجاست که بر چه پایه و اساسی این مجوز به بی بی سی فارسی داده نمی شود تا در ایران دفتر داشته باشد؟ نکند حضرات وزارت ارشاد گمان می کنند می توانند به این ترتیب جلوی خبر رسانی و انتشار اخبار در بی بی سی را بگیرند؟
شاید یک فرضیه این باشد که بی بی سی فارسی ممکن است اخباری علیه جمهوری اسلامی پخش بکند. در صورت چنین استدلالی باید گفت که اگر بی بی سی در ایران دفتر داشته باشد یک ابزار نسبتا موثر در دست مسئولین نظام قرار می گیرد تا در صورت مخالفت با نخوه خبر پراکنی این بنگاه، دفترش را تعطیل کنند (و یا حتی تهدید به تعطیلی کنند). تازه به گمان من تاسیس دفتر بی بی سی فارسی در ایران باعث محافظه کار تر شدن این رسانه نیز می شود و ممکن است از ترس تعطیل شدن دفترشان با نظام مدارا کنند. 
 
شاید هم مسئولین وزارت ارشاد از حضور اپوزسیون در این رسانه بیم دارند، در این صورت هم می توان با تاسیس دفتر این شبکه در ایران و حضور نمایندگان مجلس و شورای شهر و سایر مقامات نظام در برنامه های این شبکه به بی بی سی بهانه ای برای نا متوازن بودن برنامه هایش ندهند.
 
و فرض آخر که به نظر بیشتر به واقعیت نزدیک است این است که مسئولین جمهوری اسلامی از بی طرفی بی بی سی می ترسند و نمی خواهند اخبار داخل ایران از دریچه ای به جز دریچه ی شبکه های مزخرف خودشان منتشر شود، در این صورت هم باید گفت زهی خیال باطل! دنیا خیلی وقت است که از آرمان شهر شما فاصله گرفته و دیگر کوچیکترین اتفاقات در دور افتاده ترین نقاط دنیا هم از کسی مخفی نمی ماند.
 
به هر حال هر طوری که تفسیر بکنید، افتتاح دفتر فارسی بی بی سی در ایران به نفع جمهوری اسلامی است و من مطمئنم کسی در مقامات بالای نظام با این پیشنهاد روبرو نشده و بر روی آن فکر نکرده است و این پیشنهاد در همان سطوح پایین رد شده است.
 
این وسط یک خاطره هم یادم آمد، بهمن ماه گذشته برای تهیه برنامه ویژه سالگرد انقلاب ایران به دفتر محمد علی ابطحی، معاون پارلمانی محمد خاتمی رییس جمهور سابق، رفته بودیم. آقای ابطحی می گفتند بی بی سی نقش پر رنگی در انقلاب ایران داشت. ابطحی می گفت در آن سالها حتی مساجد هم راس ساعت یک ربع به هشت (ساعت آغاز اخبار فارسی بی بی سی در آن سالها) از بلندگو هایشان اخبار بی بی سی را پخش می کردند که در آن بیانیه های امام و اخبار تظاهرات و… منتشر می شد و مردم هم در حیاط مساجد جمع می شدند تا بی بی سی گوش بدهند.
به هر حال شصت سال خبر رسانی به زبان فارسی، با وجود لکه های تاریکی مثل کودتای ۲۸ مرداد، آنقدر به بی بی سی اعتبار داده است تا از همین الان بتوان روی مخاطب بالای ۲۰ میلیونی تلویزیون فارسی حساب کرد. این وسط مسئولین نظام با رد درخواست بی بی سی برای افتتاح دفتر در ایران جلوی خبر رسانی را که نمی توانند بگیرند، تنها نشان داده اند که از حقیقت می ترسند، چون مردم ایران این مخالفت نظام را می گذارند در کنار دفتر فعال واحد مرکزی خبر و شبکه پرس تی وی در لندن و آن نتایجی را که لازم است بگیرند، می گیرند.  

۲ دیدگاه » مهر ۱م, ۱۳۸۷

تلاش بی فرجام کمال تبریزی برای مفتضح کردن عارف قزوینی در سریال شهریار

از همان اول هم که شنیدم تلویزیون قرار است سریالی درباره زندگی "شهریار" پخش کند با خودم گفتم مگر شاعر قحطی آمده به سراغ شهریار رفته اند؟ البته تعجبی هم نداشت. چون هرچه بود جناب شهریار شاعری هستند که روزی در مدح رضا خان و روزی در مدح خمینی و روز دیگر ریا کارانه به نفع علی شعر گفتند و چنین آدم نان به نرخ روز خوری باید هم بیشتر از ایرج میرزا و یا میرزاده عشقی برای اهریمنان صدا و سیما جذاب تر باشد.
 
این اواخر هم روزی نبود که از طرف دوستان و آشنایان دعوت به دیدن این سریال نشوم و جسته و گریخته دقایقی از آن را دیدم. مثلا یک قسمتش را دیدم که همه شاعران دور هم نشسته بودند و کارگردان محترم اصرار داشت که ایرج میرزا را یک مزخرف گو که چیزی به جز هزلیات سرودن بلد نیست معرفی کند و با کمال تاسف نشان می داد که جناب شهریار نیم وجبی برای ایرج میرزا ایراد می گیرد و به دروغ سعی داشت نشان بدهد که ملک اشعرای بهار هم جانب شهریار را می گیرد و از ایرج میرزا ایراد می گیرد.
 
یا یک قسمت دیگرش را یادم هست که شهریار داشت با ملک الشعرا قدم می زد و به بهار درس اخلاق و سیاست ورزی می داد. همین دو دروغ گنده کافی بود که نتوانم بقیه سریال را تحمل کنم.
 
اما چیزی که بیشتر از همه اینها ناراحتم کرده و شاید این عصبانیت در نوشته ام نیز مشخص باشد این است که چند روز پیش دوست عزیز تر از جانی برایم از سریال شهریار تعریف می کرد و از عارف قزوینی می گفت که در این سریال مردی نشان داده شده که چشمش دنبال زن مردم است و با اقدمامی جنایت کارانه عشق دیگری را به زور در تملک خود در می اورد و زندگی پسری را تباه و دختری را نابود می کند. حقیقتش از شنیدن چنین چیزی راجع به عارف قزوینی شوکه شدم و از سر نقص اطلاعاتم باورم شد و پیش خودم گفتم عجب آدم کثیفی بوده!
ولی خوشبختانه ماه زیاد پشت ابر نمی ماند و امروز متوجه قضاوت اشتباهم راجع به عارف قزوینی شدم. عارف قزوینی نه تنها عشق کسی را غر نزده بلکه خود معشوقی داشت به نام خانم بالا که از طایفه سید جوادی های قزوین بوده و به خاطر قدرتی که خانواده اش داشته او را به زور از عارف قزوینی جدا کردند و به تهران فرستادند تا عارف دلسوخته ما عمری حسرت تماشای خانم بالا را ، که خود نیز عاشقانه عارف را دوست می داشت، بر دل نگه دارد.
 
من نمی دانم این اهریمن ها چه خصومتی با عارف قزوینی که سالهاست فوت کرده دارند! سال هشتاد و دو که خانه اش را نابود کردند و امسال هم اسمش را سعی کردند به لجن بکشند. البته کثافت کاری های کمال تبریزی به اینجا ختم نشده و شنیده ام که برای باد کردن بادکنک شهریار، پایشان را روی شانه های صبا و میرزاده عشقی و دیگران نیز گذاشتنه اند. و صد البته که این تلاش ها برای تخریب شخصیت های بزرگ این آب و خاک بیهوده است و تنها "آن خشت بود که پرتوان زد" عارف قزوینی، ایرج میرزا، میرزاده عشقی، ملک الشعرای بهار، صبا و دیگران یک شبه بزرگ نشده اند که شما بخواهید یک شبه و در یک سریال سراسر دروغ آنها را نابود کنید.
 
اگر این فکر و خیال امانم بدهد می خواهم در چند نوبت برخی از شاعران مشروطه، به خصوص آنهایی که کمال تبریزی سعی در مفتضح کردنشان داشته، را معرفی کنم. ببینم چه پیش می آید. 

۳ دیدگاه » اسفند ۸م, ۱۳۸۶

یک بیست برای تهران ۲۰

امشب در برنامه "تهران ۲۰" که هر شب ساعت هشت از شبکه تهران پخش می شود اتفاق با مزه ای افتاد که نمی دانم با طرح قبلی بود یا خیر. قضیه از این قرار بود که مهندس بیات معاون عملیاتی آتشنشانی تهران بزرگ پای خط تلفن بود و داشت گزارشی از آخرین فعالیت های این مرکز ارایه می کرد و دست آخر هم گفت که ظرفیت های خط تلفن ۱۲۵ بیشتر شده تا مردم مشکلی برای برقراری ارتباط با این سازمان نداشته باشند.
مجری برنامه (سلوکی) هم با زرنگی خاصی از همکارانش خواست تا شماره ۱۲۵ را بگیرند و یکی از متصدیان تلفن سازمان آتش نشانی را مستقیم پای خط تلفن بیاورند. چند دقیقه گذشت و خبری نشد و شبکه تهران مستقیما بوق اشغال ۱۲۵ را روی آنتن پخش می کرد. به گفته مجری برنامه این شماره بیشتر از ۱۶ بار شماره گیری شد و هر شانزده بار هم بوق اشغال تنها چیزی بود که شنیده می شد و شبکه تهران اینگونه همه ادعا های بی خودی مهندس بیات رو نقش بر آب کرد.
طفلک مهندس بیچاره معلوم بود که از شنیدن بوق اشغال حسابی دارد حرص می خورد مدام سعی داشت که بگوید این اتفاق به ندرت رخ می دهد که همان موقع صدای بوق آزاد به گوش رسید و همه منتظر شنیدن صدای اپراتور شدند اما این تازه اول ماجرا بود و صدایی که بر روی آنتن پخش شد این بود:"شما با مرکز آتشنشانی تهران بزرگ تماس گرفته اید. متاسفانه در حال حاضر کلیه خطوط اشغال می باشد لطفا منتظر بمانید"
بعد هم یک آهنگ بسیار ملایم پخش شد و مجری و مهمان تلفنی برنامه هر دو ساکت چند ثانیه ای به آهنگ گوش کردند. بعد از یک دقیقه سلوکی دقیقا همان سوالی را پریسید که به ذهن همه بینندگان برنامه هم رسیده بود:"اگر در این فاصله برای کسی مشکلی پیش بیاید چه استانداردی برای زمان انتظار وجود دارد؟ اول که آن بوق اشغال و حالا هم این ملودی ملایم!" البته مهندس قصه ما هم تایید کرد که این دارد از زمان استاندارد خارج می شود و گفت که اجازه بدهید من شماره دیگری را به شما بدهم تا با آن تماس بگیرید. سلوکی هم که انگار شیطنتش گل کرده بود گفت اجازه بدهید ما هم از همان راهی که بیشتر مردم اسفتاده می کنند برویم ببینیم چه مشکلاتی دارد !

دست آخر هم ارتباط برقرار نشد و دیگر نمی شد وقت آنتن زنده یک برنامه پر بیننده را به شنیدن آن موسیقی ملایم اختصاص داد. مهندس با دست پاچگی و بدون معذرت خواهی از مردم خداحافظی کرد و رفت. مهدی سلوکی و تهیه کنندگان برنامه "تهران ۲۰" هم یک بیست گنده از مخاطبانشان گرفتند.

 
پی نوشت: عکسی که در پست قبلی هست عکس من نیست. هم خونه اییم تو قزوین هستش. اسمش هم فرشاده. قصد ازدواج هم نداره! 

۴ دیدگاه » دی ۲۳م, ۱۳۸۶

از «شب بخیر کوچولو» تا اولین تجربه رادیویی

از بچگی نسبت به رادیو احساس خوبی داشتم. اگر بخواهم دقیق تر بگویم این علاقه از زمانی در من اوج گرفت که شب ها ساعت ۹ شب و در حالی که اصلا خوابم نمی آمد به رختخوابم می رفتم تا "شب بخیر کوچولو" را گوش کنم. خاطرم هست که رادیو را بالای  سرم می گذاشتم و دستم را زیر چانه ام می زدم و در تمام مدتی که "َشب بخیر کوچولو" پخش می شد رادیو را نگاه می کردم! با چشمان کاملا باز در ذهن خودم قصه ها را تصویر می کردم و در پایان با تصور "گنجشک خوابید لا لا لا لا لا" به خواب می رفتم.

هنوز هم وقتی رادیو گوش می کنم به رادیو زل می زنم. هنوز هم جملاتی را که از زبان گوینده می شنوم را در ذهنم به تصویر می کشم. هنوز هم شنیدن یک گزارش رادیویی را به هر تفریح دیگری در این دنیا ترجیح می دهم. شاید دلیلش این باشد که می توانم اخبار و گزارشات رادیویی را همانطور که دلم می خواهد در ذهنم تصویر کنم، نه آنطور که واقعا رخ داده! درست مثل شخصیت ادوارد بلوم در فیلم Big Fish ساخته تیم برتون!

اما امشب قضیه کمی فرق کرد، برای اولین بار صدایی را از رادیو می شنیدم که صدای خودم بود! اگر دقیقا احساسم را در آن لحظه می خواهید بدانید باید بگویم که کمی استرس داشتم و البته موج آدرنالین را هم در خونم احساس می کردم، تنها چیزی هم که عوض نشده بود این بود که من همچنان به رادیو زل زده بودم، دست هایم هم زیر چانه ام بود؛ درست مثل آن روزها که "شب بخیر کوچولو" گوش می کردم.

اولین تجربه جدی رادیویی من را می توانید در لینک زیر بشنوید:

خانه دانشجویی پسر ها 

 پی نوشت: این "پخش کننده گوگل" را از هودر یاد گرفته ام. خودم هر کاری که کردم نتوانستم از این طریق به فایل صوتی گوش بدهم، نمی دانم اشکال کار از کجاست.  گفتم شاید ایراد از سیستم من باشد. اگر برای شما هم بعد از کلیک کردن روی علامت Play اتفاقی نمی افتد، بگویید تا حذفش کنم. اگر هم می دانید مشکل از کجاست بگویید تا برطرفش کنم.

پی نوشت ۲: روش هودر که جواب نداد، این پلاگین را یکی از دوستان انگلیسی ام به من معرفی کرده، البته با پلاگین podpress ترکیبش کرده ام و این چیزی که در زیر می بینید از آب در آمده.

 

 
icon for podpress  Standard Podcast: Play Now | Play in Popup | Download (21)

۴ دیدگاه » آبان ۲۴م, ۱۳۸۶

Older Posts


بهترین راه برای دنبال کردن مطالب این وبلاگ، استفاده از خوراک آن است.

شبکه‌های اجتماعی

تقویم

آذر ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« آبان    
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰  

دسته بندی ها

Spam Blocked

تبلیغات