یک بیست برای تهران ۲۰
مجری برنامه (سلوکی) هم با زرنگی خاصی از همکارانش خواست تا شماره ۱۲۵ را بگیرند و یکی از متصدیان تلفن سازمان آتش نشانی را مستقیم پای خط تلفن بیاورند. چند دقیقه گذشت و خبری نشد و شبکه تهران مستقیما بوق اشغال ۱۲۵ را روی آنتن پخش می کرد. به گفته مجری برنامه این شماره بیشتر از ۱۶ بار شماره گیری شد و هر شانزده بار هم بوق اشغال تنها چیزی بود که شنیده می شد و شبکه تهران اینگونه همه ادعا های بی خودی مهندس بیات رو نقش بر آب کرد.
طفلک مهندس بیچاره معلوم بود که از شنیدن بوق اشغال حسابی دارد حرص می خورد مدام سعی داشت که بگوید این اتفاق به ندرت رخ می دهد که همان موقع صدای بوق آزاد به گوش رسید و همه منتظر شنیدن صدای اپراتور شدند اما این تازه اول ماجرا بود و صدایی که بر روی آنتن پخش شد این بود:"شما با مرکز آتشنشانی تهران بزرگ تماس گرفته اید. متاسفانه در حال حاضر کلیه خطوط اشغال می باشد لطفا منتظر بمانید"
بعد هم یک آهنگ بسیار ملایم پخش شد و مجری و مهمان تلفنی برنامه هر دو ساکت چند ثانیه ای به آهنگ گوش کردند. بعد از یک دقیقه سلوکی دقیقا همان سوالی را پریسید که به ذهن همه بینندگان برنامه هم رسیده بود:"اگر در این فاصله برای کسی مشکلی پیش بیاید چه استانداردی برای زمان انتظار وجود دارد؟ اول که آن بوق اشغال و حالا هم این ملودی ملایم!" البته مهندس قصه ما هم تایید کرد که این دارد از زمان استاندارد خارج می شود و گفت که اجازه بدهید من شماره دیگری را به شما بدهم تا با آن تماس بگیرید. سلوکی هم که انگار شیطنتش گل کرده بود گفت اجازه بدهید ما هم از همان راهی که بیشتر مردم اسفتاده می کنند برویم ببینیم چه مشکلاتی دارد !
دست آخر هم ارتباط برقرار نشد و دیگر نمی شد وقت آنتن زنده یک برنامه پر بیننده را به شنیدن آن موسیقی ملایم اختصاص داد. مهندس با دست پاچگی و بدون معذرت خواهی از مردم خداحافظی کرد و رفت. مهدی سلوکی و تهیه کنندگان برنامه "تهران ۲۰" هم یک بیست گنده از مخاطبانشان گرفتند.
از «شب بخیر کوچولو» تا اولین تجربه رادیویی
از بچگی نسبت به رادیو احساس خوبی داشتم. اگر بخواهم دقیق تر بگویم این علاقه از زمانی در من اوج گرفت که شب ها ساعت ۹ شب و در حالی که اصلا خوابم نمی آمد به رختخوابم می رفتم تا "شب بخیر کوچولو" را گوش کنم. خاطرم هست که رادیو را بالای سرم می گذاشتم و دستم را زیر چانه ام می زدم و در تمام مدتی که "َشب بخیر کوچولو" پخش می شد رادیو را نگاه می کردم! با چشمان کاملا باز در ذهن خودم قصه ها را تصویر می کردم و در پایان با تصور "گنجشک خوابید لا لا لا لا لا" به خواب می رفتم.
هنوز هم وقتی رادیو گوش می کنم به رادیو زل می زنم. هنوز هم جملاتی را که از زبان گوینده می شنوم را در ذهنم به تصویر می کشم. هنوز هم شنیدن یک گزارش رادیویی را به هر تفریح دیگری در این دنیا ترجیح می دهم. شاید دلیلش این باشد که می توانم اخبار و گزارشات رادیویی را همانطور که دلم می خواهد در ذهنم تصویر کنم، نه آنطور که واقعا رخ داده! درست مثل شخصیت ادوارد بلوم در فیلم Big Fish ساخته تیم برتون!
اما امشب قضیه کمی فرق کرد، برای اولین بار صدایی را از رادیو می شنیدم که صدای خودم بود! اگر دقیقا احساسم را در آن لحظه می خواهید بدانید باید بگویم که کمی استرس داشتم و البته موج آدرنالین را هم در خونم احساس می کردم، تنها چیزی هم که عوض نشده بود این بود که من همچنان به رادیو زل زده بودم، دست هایم هم زیر چانه ام بود؛ درست مثل آن روزها که "شب بخیر کوچولو" گوش می کردم.
اولین تجربه جدی رادیویی من را می توانید در لینک زیر بشنوید:
پی نوشت: این "پخش کننده گوگل" را از هودر یاد گرفته ام. خودم هر کاری که کردم نتوانستم از این طریق به فایل صوتی گوش بدهم، نمی دانم اشکال کار از کجاست. گفتم شاید ایراد از سیستم من باشد. اگر برای شما هم بعد از کلیک کردن روی علامت Play اتفاقی نمی افتد، بگویید تا حذفش کنم. اگر هم می دانید مشکل از کجاست بگویید تا برطرفش کنم.
پی نوشت ۲: روش هودر که جواب نداد، این پلاگین را یکی از دوستان انگلیسی ام به من معرفی کرده، البته با پلاگین podpress ترکیبش کرده ام و این چیزی که در زیر می بینید از آب در آمده.
رادیو زیگ زاگ یکساله شد

پیشنهاد هفته: رادیو گفتگو







