یک جهان یک جاودانی
رضا جاودانی: آقای نصیرزاده، گلی که بازیکن یونان زد به نام زنندهی گل ثبت میشه؟*
هوشنگ نصیرزاده: نه پس به نام ننهی جنابعالی ثبت میشه**
*واقعی
** این رو نصیرزاده تو دلش گفت
رضا جاودانی: آقای نصیرزاده، گلی که بازیکن یونان زد به نام زنندهی گل ثبت میشه؟*
هوشنگ نصیرزاده: نه پس به نام ننهی جنابعالی ثبت میشه**
*واقعی
** این رو نصیرزاده تو دلش گفت
یه زمانی بهرام شفیع و اسکندر کوتی کل کل داشتن سر اینکه اسم امانوئل پتی چطوری تلفظ میشه. یکی میگفت پوتی و یکی میگفت پتی (به کسر پ)
بعد سر یه بازی کوتی اومد گفت که من رفتم از سفارت فرانسه پرسیدم، خودشون گفتن اسمش پتی نوشته میشه و پوتی تلفظ میکنن
اینجور مملکتی داشتیم یعنی
این روزها که بحث درباره مسعود دهنمکی و سریالش داغ است یاد اتفاقی افتادم که در اواسط سال گذشته شاهدش بودم.
جلوی دکه روزنامه فروشی در خیابان گلبرگ غربی ایستاده بودم و تیتر روزنامهها را مرور میکردم. سربازی هم کنارم بود و لابلای روزنامههای ورزشی را نگاه میکرد. یک نفر دیگر هم بود که نه من و نه سرباز نگاهمان به صورتش نیفتاده بود ولی متوجه حضورش بودیم. مرد یک روزنامه ایران برداشت و رفت که پولش را حساب کند. صدای سرباز توجهم را جلب کرد که میگفت:”آقای دهنمکی؟؟ واقعا خودتون هستید؟” همانقدری ذوق زده بود که اگر من مارتین اسکورسیزی را ببینم ذوق زده میشوم. لبخند بزرگی به صورت سرباز بود و با هیجان منتظر واکنشی از سوی دهنکی ایستاده بود. مسعود دهنمکی بقیه پولش را گرفت و سرباز را با دستش کنار زد و به سمت اتوموبیلش رفت. سرباز که تازه باورش شده بود که این شخص واقعا همان مسعود دهنمکی اخراجیها هست با همان لبخند گنده و با همان لهجهی قشنگ جنوبیاش مجددا او را صدا کرد:”آقای دهنمکی…”
ایشان هم در نهایت وقتی سوار پژوی ۲۰۶ صفرش میشد با اکراه دستی برای سرباز بلند کرد و احتمالا رفت بر سر لوکیشن سریالی که این روزها در حال پخش است و در دفاع از آن در وبلاگش نوشته است:
“ما این سریال را ساختیم تا این نو کیسه ها و بلند گو های آنها عصبانی شوند و ازاین عصبانیت بمیرند.قرار نیست پاشنه همیشه بر این در بچرخد که فقرا قربانی قلم و قدم و هنر حضرات شوند و می شود که گاه جنگ فقر و غنا مغلوبه شود.حتی اگر با یک گل بهار نشود…چرا که در نهایت پیروزی از آن مستضعفین است.”
شیخ فضل الله نوری در تمام مراحل مخالفت و دشمنی محمدعلی شاه با مشروطهخواهان مشوق و محرک او بود. هنگامی که محمدعلی شاه با محاصره و کشتار مردم تبریز و اعدام مشروطه خواهان به طور علنی به مخالفت با ملت برخاست، نوری نه تنها پشتیبان او بود، بلکه او را به ایستادگی و مقاومت بیشتر هم تحریک میکرد و در نامههایش به مشیر السلطنه به شاه رهنمود میداد.
در یکی از همین نامهها که به مشیر السلطنه نوشته شده است به شاه چنین پیغام میدهد:«صریحا عرض میکنم که به شاه عرض نمایید… که اگر فیالجمله سستی اظهار شود، در این موقع… به اسوء حال گرفتار خواهید شد. این مردم که شاه را میخواهند، محض این است که عَلَم اسلام دست ایشان است و اگر عَلَم را از دست بدهند، مملکت بصد درجه زیاد اغتشاش میشود… اگر فی الجمله، میلی به آن طرف شود [یعنی به طرف مشروطهخواهان] اول حرفی که هست تکفیر است و آن وقت رودخانهها از خون روان میشود… خدا میداند این حمله حضرات [مشروطهخواهان] و عجله ایشان برای این است که آثار این فتح پیش آمد، تبریز نزدیک بتمامی است و بهم خوردن مجلس عثمانی بهتر مقوی برای ما است. دیدند که اگر چند روزی ساکت شوند، دیگر امید دادن مشروطه نخواهد بود، این است که سعد الدوله علیه ما علیه، حضرت سفرا را تهییج مینماید. اگر در این موقع از اعلیحضرت ثبات قدمی ظاهر شود، دیگر گذشته والله والله این تشرها ماخد ندارد. بحمدالله اعلیحضرت مویدند در تقویت اسلام، اگر آنی بخواهد سستی نمایند، اول درجه ضعف است. آنچه را بنده یقین دارم ویقین خودم را بعرض میرسانم این است که غلبه با شماست. هیچ از این بادها نلرزید و اگر فی الجمله لغزشی بشود، دیگر اصلاح نمیشود… اقلا تجربه را از دست ندهید… آدم از جان گذشته خیلی کارها میتواند بکند. مختارید، مختارید.»
*برای اصل این نامه نگاه کنید به: ترکمان، محمد: رسائل، اعلامیهها، مکتوبات…و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری. جلد اول. تهران ۱۳۶۲٫ ناشر: موسسه خدمات فرهنگی. صص ۲۱۶ تا ۲۲۲
پینوشت: بهانهی این نوشته، مجموعه داستانی و تخیلی “سالهای مشروطه” است که این روزها از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشود و سعی دارد با قلب تاریخ شیخ فضل الله نوری را رهبر انقلاب مشروطه و دشمن دیکتاتوری محمدعلی شاه نشان دهد. به زودی اسناد دیگری هم برای روشن شدن بیشتر شخصیت شیخ فضل الله نوری منتشر خواهم کرد.
مازیار ناظمی، مجری اخبار ورزشی تلویزیون و مجری و برنامهساز رادیو گفتگو، دیروز در وبلاگش مطلبی نوشته دربارهی “خبرنگاران فرصت ساز” و از حمید معصومینژاد، خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا، به عنوان یک خبرنگار فرصت ساز نام برده که منتظر نمینشیند تا فاکسی به دفترش بیاید و همیشه دنبال یافتن سوژههای نو و جریانسازی خبر است. شاهد این مدعی هم مصاحبههای او با ستارگان فوتبال ایتالیا و مصاحبهی اخیرش با مارچلو لیپیست که در آن از لیپی دربارهی ایران و تیم ملی سوال کرده.
تا اینجا را قبول دارم، حمید معصومینژاد (و همچنین فلاح خبرنگار جمهوری اسلامی در لندن) در بین خبرنگاران صدا و سیما استثنا هستند و معلوم است که دوست ندارند منفعل باشند و بسیار فرصت ساز. اما آیا فرصت ساختن کافی است؟ اینکه کسی فرصتی بسازد و بعد آن فرصت را مثل آب خوردن از دست بدهد هنر کرده؟ آیا رفتن به دنبال سوژههای نو و گند زدن به آن بهتر است یا اینکه از همان اول دنبال سوژهای نروی؟
همین حمید آقای معصومینژاد با آن صدای استثناییاش و با استفاده از فرصتی که با کارت خبرنگاری و عنوان نمایندگی جمهوری اسلامی در رم به او داده شده بارها و بارها در موقعیتهایی قرار گرفته که هر خبرنگاری آرزویش را دارد اما چند تا گزارش و مصاحبهی خوب از او دیدهاید؟ یک کدامش را نام ببرید من تمام حرفم را پس میگیرم!
یادداشت نکردهام و فقط از حافظهام یاری میگیرم اما خاطرم هست که در داربی حساس شهر رم که بین رم و لاتزیو در ورزشگاه المپیک رم برگزار میشد معصومینژاد آنجا بود و گزارشی هم برای تلویزیون فرستاده بود. هیچ نفهمیدم از چه دارد گزارش میگیرد!
بد تر از آن، دو فصل قبل که رم قهرمان ایتالیا شد او چند وقت بعد از قهرمانی با لوچیانو اسپالتی، سرمربی تیم رم، در لابی یک هتل مصاحبه میکرد. همینجا توقف کنید و فقط برای ده ثانیه فکر کنید که اگر قرار باشد با سرمربیای که توانسته تیمش را در لیگ فوتبال بسیار مهمی همچون کشور ایتالیا به قهرمانی رسانده مصاحبه بکنید چه سوالی میپرسید؟ فقط ده ثانیه فرصت دارید فکر کنید و من مطمئنم حتی آنهایی که تا به حال هیچ مصاحبهای انجام ندادهاند و اصلا روزنامهنگاری نکردهاند میتوانند در این فرصت ده ثانیهای حداقل دو سوال طرح کنند تا در این مصاحبه از لوچیانو اسپالتی بپرسند. اما میدانید جناب حمید معصومینژاد در این فرصت بینظیری که بدست آوردند چه سوالی پرسیدند؟ “نظرتون راجع به مردم ایران چیه؟!” ، “میشه کلمهی قرمه سبزی رو تکرار کنید!” ، “چه پیامی برای هوادارن تیمتون در ایران دارید!” و تمام! هیچ سوالی راجع به فوتبال و قهرمانی و اهداف فصل آینده و سبک نوینی که اسپالتی وارد فوتبال ایتالیا کرده بود و… پرسیده نشد!
بله آقای ناظمی، حمید معصومینژاد بسیار آدم فرصت سازیست اما به همان اندازه هم فرصت سوز است! هر خبرنگاری، حتی خبرنگاران غیرورزشی، آرزوی حضور در داربی شهر رم و مصاحبه با اسپالتی و مارچلو لیپی و… را دارد اما حمید معصومینژاد از این فرصتها چه استفادهای کرده؟
البته دوستی چه خوش میگفت که مملکتی که رییس جمهورش آن باشد و سرمربی تیم ملیاش این، روزنامهنگارش هم باید حمید معصومینژاد باشد دیگر، بالاخره باید همه چیز به هم بیاید!
پینوشت: خدا رو شکر که معصومینژاد رم هست و بارسلونا نیست، وگرنه اگر فرصت مصاحبه با ستارگان بارسلونا را میخواست اینگونه بسوازند یا خودم را میکشتم یا او را!