شیخ فضل الله نوری در تمام مراحل مخالفت و دشمنی محمدعلی شاه با مشروطهخواهان مشوق و محرک او بود. هنگامی که محمدعلی شاه با محاصره و کشتار مردم تبریز و اعدام مشروطه خواهان به طور علنی به مخالفت با ملت برخاست، نوری نه تنها پشتیبان او بود، بلکه او را به ایستادگی و مقاومت بیشتر هم تحریک میکرد و در نامههایش به مشیر السلطنه به شاه رهنمود میداد.
در یکی از همین نامهها که به مشیر السلطنه نوشته شده است به شاه چنین پیغام میدهد:«صریحا عرض میکنم که به شاه عرض نمایید… که اگر فیالجمله سستی اظهار شود، در این موقع… به اسوء حال گرفتار خواهید شد. این مردم که شاه را میخواهند، محض این است که عَلَم اسلام دست ایشان است و اگر عَلَم را از دست بدهند، مملکت بصد درجه زیاد اغتشاش میشود… اگر فی الجمله، میلی به آن طرف شود [یعنی به طرف مشروطهخواهان] اول حرفی که هست تکفیر است و آن وقت رودخانهها از خون روان میشود… خدا میداند این حمله حضرات [مشروطهخواهان] و عجله ایشان برای این است که آثار این فتح پیش آمد، تبریز نزدیک بتمامی است و بهم خوردن مجلس عثمانی بهتر مقوی برای ما است. دیدند که اگر چند روزی ساکت شوند، دیگر امید دادن مشروطه نخواهد بود، این است که سعد الدوله علیه ما علیه، حضرت سفرا را تهییج مینماید. اگر در این موقع از اعلیحضرت ثبات قدمی ظاهر شود، دیگر گذشته والله والله این تشرها ماخد ندارد. بحمدالله اعلیحضرت مویدند در تقویت اسلام، اگر آنی بخواهد سستی نمایند، اول درجه ضعف است. آنچه را بنده یقین دارم ویقین خودم را بعرض میرسانم این است که غلبه با شماست. هیچ از این بادها نلرزید و اگر فی الجمله لغزشی بشود، دیگر اصلاح نمیشود… اقلا تجربه را از دست ندهید… آدم از جان گذشته خیلی کارها میتواند بکند. مختارید، مختارید.»
*برای اصل این نامه نگاه کنید به: ترکمان، محمد: رسائل، اعلامیهها، مکتوبات…و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری. جلد اول. تهران ۱۳۶۲/ ناشر: موسسه خدمات فرهنگی. صص ۲۱۶ تا ۲۲۲
پینوشت: بهانهی این نوشته، مجموعه داستانی و تخیلی “سالهای مشروطه” است که این روزها از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشود و سعی دارد با قلب تاریخ شیخ فضل الله نوری را رهبر انقلاب مشروطه و دشمن دیکتاتوری محمدعلی شاه نشان دهد. به زودی اسناد دیگری هم برای روشن شدن بیشتر شخصیت شیخ فضل الله نوری منتشر خواهم کرد.
مازیار ناظمی، مجری اخبار ورزشی تلویزیون و مجری و برنامهساز رادیو گفتگو، دیروز در وبلاگش مطلبی نوشته دربارهی “خبرنگاران فرصت ساز” و از حمید معصومینژاد، خبرنگار صدا و سیما در ایتالیا، به عنوان یک خبرنگار فرصت ساز نام برده که منتظر نمینشیند تا فاکسی به دفترش بیاید و همیشه دنبال یافتن سوژههای نو و جریانسازی خبر است. شاهد این مدعی هم مصاحبههای او با ستارگان فوتبال ایتالیا و مصاحبهی اخیرش با مارچلو لیپیست که در آن از لیپی دربارهی ایران و تیم ملی سوال کرده.
تا اینجا را قبول دارم، حمید معصومینژاد (و همچنین فلاح خبرنگار جمهوری اسلامی در لندن) در بین خبرنگاران صدا و سیما استثنا هستند و معلوم است که دوست ندارند منفعل باشند و بسیار فرصت ساز. اما آیا فرصت ساختن کافی است؟ اینکه کسی فرصتی بسازد و بعد آن فرصت را مثل آب خوردن از دست بدهد هنر کرده؟ آیا رفتن به دنبال سوژههای نو و گند زدن به آن بهتر است یا اینکه از همان اول دنبال سوژهای نروی؟
همین حمید آقای معصومینژاد با آن صدای استثناییاش و با استفاده از فرصتی که با کارت خبرنگاری و عنوان نمایندگی جمهوری اسلامی در رم به او داده شده بارها و بارها در موقعیتهایی قرار گرفته که هر خبرنگاری آرزویش را دارد اما چند تا گزارش و مصاحبهی خوب از او دیدهاید؟ یک کدامش را نام ببرید من تمام حرفم را پس میگیرم!
یادداشت نکردهام و فقط از حافظهام یاری میگیرم اما خاطرم هست که در داربی حساس شهر رم که بین رم و لاتزیو در ورزشگاه المپیک رم برگزار میشد معصومینژاد آنجا بود و گزارشی هم برای تلویزیون فرستاده بود. هیچ نفهمیدم از چه دارد گزارش میگیرد!
بد تر از آن، دو فصل قبل که رم قهرمان ایتالیا شد او چند وقت بعد از قهرمانی با لوچیانو اسپالتی، سرمربی تیم رم، در لابی یک هتل مصاحبه میکرد. همینجا توقف کنید و فقط برای ده ثانیه فکر کنید که اگر قرار باشد با سرمربیای که توانسته تیمش را در لیگ فوتبال بسیار مهمی همچون کشور ایتالیا به قهرمانی رسانده مصاحبه بکنید چه سوالی میپرسید؟ فقط ده ثانیه فرصت دارید فکر کنید و من مطمئنم حتی آنهایی که تا به حال هیچ مصاحبهای انجام ندادهاند و اصلا روزنامهنگاری نکردهاند میتوانند در این فرصت ده ثانیهای حداقل دو سوال طرح کنند تا در این مصاحبه از لوچیانو اسپالتی بپرسند. اما میدانید جناب حمید معصومینژاد در این فرصت بینظیری که بدست آوردند چه سوالی پرسیدند؟ “نظرتون راجع به مردم ایران چیه؟!” ، “میشه کلمهی قرمه سبزی رو تکرار کنید!” ، “چه پیامی برای هوادارن تیمتون در ایران دارید!” و تمام! هیچ سوالی راجع به فوتبال و قهرمانی و اهداف فصل آینده و سبک نوینی که اسپالتی وارد فوتبال ایتالیا کرده بود و… پرسیده نشد!
بله آقای ناظمی، حمید معصومینژاد بسیار آدم فرصت سازیست اما به همان اندازه هم فرصت سوز است! هر خبرنگاری، حتی خبرنگاران غیرورزشی، آرزوی حضور در داربی شهر رم و مصاحبه با اسپالتی و مارچلو لیپی و… را دارد اما حمید معصومینژاد از این فرصتها چه استفادهای کرده؟
البته دوستی چه خوش میگفت که مملکتی که رییس جمهورش آن باشد و سرمربی تیم ملیاش این، روزنامهنگارش هم باید حمید معصومینژاد باشد دیگر، بالاخره باید همه چیز به هم بیاید!
پینوشت: خدا رو شکر که معصومینژاد رم هست و بارسلونا نیست، وگرنه اگر فرصت مصاحبه با ستارگان بارسلونا را میخواست اینگونه بسوازند یا خودم را میکشتم یا او را!
مجری اخبار تلویزیون با آب و تاب خاصی گزارش میکند:«…تا کنون ۱۲۰ نفر در این حملات جان باختهاند…» و برای اینکه عمق فاجعه را بیشتر نشان بدهد اضافه میکند:«…که چندین تن از آنان «زنان و کودکان» بی گناه بوده اند…»
تا آنجا که علم و عقل ما قد میدهد تاکنون بشر نتوانسته بمب زنانه، مردانه و یا بچهگانه بسازد و وقتی یک بمب میترکد هرکسی دور و برش باشد را میکشد. یک لحظه تصور کنید که در این خبر جای کلمهی زنان با مردان عوض میشد:«…که چندین تن از آنان «مردان» و کودکان بیگناه بودهاند…» آن وقت گوشهایمان کر میشد از فریاد وا مصیبتای فمنیستهای خوشگل مامانی که ای داد بیایید که زنان بی اهمیت انگاشته شدهاند!
ولی فعلا که اگر در جنگی، بمبگذاریای، زلزلهای یا هر کوفت دیگری، مردان کشته بشوند انگار کسی به تخمش هم نیست، «زنان و کودکان» را عشق است.
داشتم در گوگل به دنبال یک کلیدواژهای میگشتم، برخوردم به نتیجهی عجیب و غریب!

اگر یک اسکناس ۲۰ دلار آمریکایی رو به درازا و از طرفی که عکس کاخ سفید هست تا بکنید:

و لبه های این اسکناس رو به طوری که انگار دارید هواپیما درست میکنید روی همدیگه بگذارید و بعد اون رو مثل شکل زیر عمودی دستتون بگیرید میتونید برجهای دو قلوی مرکز تجارت جهانی رو ببینید که در آتش دارند میسوزند! مثل شکل زیر:

نه هنوز تموم نشده، حالا اسکناس رو برگردونید و پنتاگون رو خواهید دید که داره در آتش میسوزه:

از اینجا به بعدش را همهتان بلدید، به تا کردن کاغذ ادامه بدید و هواپیما بسازید، روی بال سمت راست هواپیمای کاغذیتان کلمهی United خواهد افتاد و روی بال سمت راست کلمهی America میافتد. نام دو شرکت هواپیمایی که هواپیماهایشان به برجهای دو قلو برخورد کرد United و American بود. و صد البته اینکه: ۱۱+۹=۲۰$
این ماجرای ۲۰ دلاری رو که دیدم مطمئن بودم هیچی به جز توهم توطئه نیست و مشتی اتفاق هستش. همونطور که یادمه قدیمها روی اسکناس ده تومنی مردم دنبال نقش روباه در ریش مدرس میگشتن یا اینکه فکر میکردن پشت اسکناس ۲۰ تومنی کلمهی مرگ بر شاه نوشته شده…
اما وقتی یه خورده بیشتر گوگل کردم، دیدم که این قضیه فقط در ۲۰دلاری نیست و اسکناسهای دلار از ریز به درشت یک داستان رو دارن روایت میکنن:
پنج دلاری: برجهای دوقلو قبل از حمله

ده دلاری: اولین برج آتش گرفته است

بیست دلاری: که راجع بهش نوشتم، هر دو برج در آتش میسوزند
پنجاه دلاری: برجها فرو میریزند

نکته اصلی اینجاست که این اسکناسها دهها سال قبل از اینکه برجهای تجارت جهانی حتی ساخته بشن طراحی شده و بین مردم دست به دست میشدن. فارغ از توطئه بودن یا توهم بودن این ماجرا، اونی که اینها رو کشف کرده عجب بیکاری بوده و چه دقتی داشته…
یکی دو هفته پیش بود که در پاسخ به این سوال که «تازگیها کتاب جدید چی خوندی؟» جواب دادم:«مگه شهروند امروز واسه آدم وقت کتاب خوندن میذاره؟ هنوز یک شماره اش رو تموم نکردم که شماره بعدیش چاپ میشه!» و به شوخی گفتم:«کی تعطیلش میکنن راحت بشیم!»
و دیشب این شوخی تلخ به واقعیت پیوست و هفتهنامه «شهروند امروز» هم به جمع صدها نشریه توقیف شده اضافه شد. نمیدانم در تحریریهی این هفتهنامه الان چه میگذرد، میدانم که دوستان روزنامهنگارم همه آبدیده شدهاند در مقابل این همه توقیف و احضار و اخطار اما گناه من چیست که به خواندن شهروند امروز معتاد شدهام؟ تقصیر من چیست که هر هفته مسیر رفت و برگشتم به دانشگاه را با ورق زدن شهروند امروز طی میکردم؟
آقایانی که به خودشان اجازه میدهند تا برای کشورهای دیگر هم تصمیم بگیرند و به تصمیم بیبیسی برای افتتاح تلویزیون فارسی میتازند و به روزنامهنگارانی که در پی امنیت شغلی و محیطی آزاد با رسانههای غربی همکاری میکنند با احضار و اخطار و هشدار مقابله میکنند حالا باید بیایند و پاسخگو باشند که آیا روزنامهنگاری که برای شهروند امروز مینوشت حق ندارد به بیبیسی فارسی که چند روز دیگر آغاز به کار میکند و یا به یورونیوز و سیانان که در آینده قرار است فارسی بشوند برود و تقاضای کار بکند؟ آیا من که همه اوقات فراغتم را به مطالعهی شهروند امروز اختصاص میدادم حق ندارم که لحظه شماری بکنم تا تلویزیون بیبیسی کارش را شروع بکند؟ حق ندارم که گوش به صدای رادیو آلمان و رادیو زمانه داشته باشم؟
انتخابات و شور مردمسالاری در آمریکا هنوز فروکش نکرده است و اولین واکنش دولت ایران تعطیلی یکی از بهترین محصولات مطبوعاتی تاریخ رسانهای ایران بوده است. حالا شاید فرصتی باشد برای کتاب خواندن. راستی، تازگیها کتاب جدید چه خواندهاید؟
مرتبط:
هفتهنامهی «شهروند امروز» توقیف شد – فارس
تحلیل خبر: توقیف شهروند امروز – نگاه نو
خزان مطبوعات دامن شهروند امروز را گرفت – فردا
مهم نیست دلیل توقیف شهروند امروز چه بوده – فهیمه خضرحیدری
توهم «شهروند» بودن – ساسان آقایی
وبسایت هفتهنامهی شهروند امروز