Wordpress Themes

دهان همایونی‌تان را ببندید…لطفا!

در تازه‌ترین برنامه‌ی به عبارت ِ دیگر که از بی‌بی‌سی فارسی پخش و به میزبانی عنایت فانی برگزار می‌شود، نواده‌ی محمدعلی شاه قاجار، و به قول خودش «رییس ایل قاجار» حضور داشت.(ویدیوی این مصاحبه را از اینجا ببینید)

سلطان‌علی میرزا قاجار، که به سبک ولیعهد‌های قاجاریه و در بین بازماندگان قاجار«حضرت اقدس والا» خطاب می‌شود، در مزخرف گویی کم نگذاشتند. هدفم در این نوشته پاسخ‌گویی به همه‌ی چرندیات ایشان نیست اما او در خلال حرف‌هایش به نکته‌ای اشاره کرد که حیف است بی‌جواب بماند. «حضرت اقدس والا» معتقدند که ناصرالدین شاه در ایران رنسانس ایجاد کرد و در مورد امیرکبیر هم گفتند که ایشان خیلی تندرو بود و می‌خواست خیلی سریع پیش برود، برای همین موفق نشد (نقل به مضمون)

من کاری به درستی و نادرستی حرف ایشان ندارم. می‌خواهم وسط این نقل قول‌ها سری به ویکی‌پدیا بزنم و با هم ببینیم در دهه‌ی پنجاه از قرن نوزدهم میلادی، یعنی هم‌زمان با حکومت ناصرالدین شاه قاجار، دنیا آبستن چه نوع حوادث و تحولاتی بوده است:

- چارلز داروین، زیست شناس انگلیسی، کتاب “منشاء گونه‌ها” را منتشر کرد (۱۸۵۹)

-ریچارد کرینگتون، ستاره شناس انگلیسی، موفق به کشف و توضیح پدیده‌ی شراره‌های خورشیدی شد.

- جان اسنو، پزشک انگلیسی، نتیجه‌ی مطالعات گسترده‌اش بر روی وبا را منتشر و با اینکار علم اپیدمیولوژی را پایه گذاری کرد (۱۸۵۴)

- باستان شناسان آلمانی با کشف اولین فسیل‌های نئاندرتال‌ها گام بزرگی در شناخت ریشه‌های حیات و تکامل برداشتند.

- هنری بسمر، مهندس انگلیسی، انقلابی در روش ریختگری فولاد ایجاد کرد (۱۸۵۱)

- بنجامین سیلیمن، شیمی‌دان آمریکایی، برای اولین بار موفق به تقطیر نفت خام شد.

- اولین کابل تلگراف، دو سوی اقیانوس آرام را به هم متصل کرد.

- الیشا اوتیس، مخترع آمریکایی، اولین آسانسور جهان را با موفقیت نصب کرد (۱۸۵۴)

- با گسترش خطوط راه‌آهن در آمریکا، حمل و نقل تجهیزات مختلف بوسیله‌ی قطار رونق گرفت.

- ایزاک سینگر، مخترع آمریکایی، کارخانه‌ی تولید چرخ خیاطی را راه‌اندازی کرد(۱۸۵۱).

- الکساندر وود، پزشک اسکاتلندی، سرنگ را اختراع کرد (۱۸۵۳).

- دانشگاه سنت لوییس در واشنگتن افتتاح شد (۱۸۵۳) و اولین شماره‌ی روزنامه‌ی نیویورک تایمز منتشر شد (۱۸۵۱).

اما درست در ابتدای این دهه‌ی پر فروغ یعنی در سال ۱۸۵۱ میلادی، جناب ناصرالدین شاه قاجار دستور قتل امیرکبیر را صادر کردند و صد و شصت سال بعد و فقط چند روز مانده به سال‌روز قتل امیرکبیر (۱۰ ژانویه)، یکی از نوادگان قاجار در مصاحبه‌ای اعلام کردند که ناصرالدین‌شاه قاجار در ایران رنسانس ایجاد کرد و امیرکبیر تندرو بود و محمدعلی‌شاه خواهان دموکراسی بود و مظفرالدین‌شاه ایران را مشروطه کرد و…

پی‌نوشت: معتقدم که راجع به هیچ دوره‌ی تاریخی نمی‌توان به راحتی حکم صادر کرد و مخالف این هستم که بگوییم دوره‌ی قاجاریه کاملا سیاه بود و تمامی قجرها خائن بودند. کما اینکه اگر آغامحمدخان قاجار ظهور نمی‌کرد شاید الان خبری از سرزمینی به نام ایران نبود، همچنین شایستگی و رشادت عباس میرزا (ولیعهد ناکام قاجار) را نمی‌توان نادیده گرفت. ولی عمیقا معتقدم که بهتر بود حضرت اقدس والا دهان‌شان را حداقل در سال‌مرگ امیر کبیر می‌بستند.

بی‌جنبه‌ها

فقط یک لحظه تصور کنید که تلویزیون چین هم تصمیم می‌گرفت بعد از هر مدال “ورزشکاران دلاوران” پخش بکنه! تا شش ماه هیچی دیگه نمی‌تونستن پخش بکنن اونوقت

.

پی‌نوشت: چین با ۴۱۶ مدال قهرمان بازی‌های آسیایی گوانگجو شد و ایران با ۵۹ مدال در رده چهارم ایستاد

یک جهان یک جاودانی

رضا جاودانی: آقای نصیرزاده، گلی که بازیکن یونان زد به نام زننده‌ی گل ثبت میشه؟*

هوشنگ نصیرزاده: نه پس به نام ننه‌ی جنابعالی ثبت میشه**

*واقعی

** این رو نصیرزاده تو دلش گفت

شما یادت نمیاد؛ از آقات بپرس ایشون یادشه

یه زمانی بهرام شفیع و اسکندر کوتی کل کل داشتن سر اینکه اسم امانوئل پتی چطوری تلفظ میشه. یکی می‌گفت پوتی و یکی می‌گفت پتی (به کسر پ)

بعد سر یه بازی کوتی اومد گفت که من رفتم از سفارت فرانسه پرسیدم، خودشون گفتن اسمش پتی نوشته میشه و پوتی تلفظ می‌کنن

اینجور مملکتی داشتیم یعنی

من و سرباز و مسعود دهنمکی

این روزها که بحث درباره مسعود دهنمکی و سریالش داغ است یاد اتفاقی افتادم که در اواسط سال گذشته شاهدش بودم.

جلوی دکه روزنامه فروشی در خیابان گلبرگ غربی ایستاده بودم و تیتر روزنامه‌ها را مرور می‌کردم. سربازی هم کنارم بود و لابلای روزنامه‌های ورزشی را نگاه می‌کرد. یک نفر دیگر هم بود که نه من و نه سرباز نگاهمان به صورتش نیفتاده بود ولی متوجه حضورش بودیم. مرد یک روزنامه ایران برداشت و رفت که پولش را حساب کند. صدای سرباز توجهم را جلب کرد که می‌گفت:”آقای دهنمکی؟؟ واقعا خودتون هستید؟” همانقدری ذوق زده بود که اگر من مارتین اسکورسیزی را ببینم ذوق زده می‌شوم. لبخند بزرگی به صورت سرباز بود و با هیجان منتظر واکنشی از سوی دهنکی ایستاده بود. مسعود دهنمکی بقیه پولش را گرفت و سرباز را با دستش کنار زد و به سمت اتوموبیلش رفت. سرباز که تازه باورش شده بود که این شخص واقعا همان مسعود دهنمکی اخراجی‌ها هست با همان لبخند گنده و با همان لهجه‌ی قشنگ جنوبی‌اش مجددا او را صدا کرد:”آقای دهنمکی…”

ایشان هم در نهایت وقتی سوار پژوی ۲۰۶  صفرش می‌شد با اکراه دستی برای سرباز بلند کرد و احتمالا رفت بر سر لوکیشن سریالی که این روزها در حال پخش است و در دفاع از آن در وبلاگش نوشته است:

“ما این سریال را ساختیم تا این نو کیسه ها و بلند گو های آنها عصبانی شوند و ازاین عصبانیت بمیرند.قرار نیست پاشنه همیشه بر این در بچرخد که فقرا قربانی قلم و قدم و هنر حضرات شوند و می شود که گاه جنگ فقر و غنا مغلوبه شود.حتی اگر با یک گل بهار نشود…چرا که در نهایت پیروزی از آن مستضعفین است.”