رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

آه زمین؛ اگر فراموشت کنم

سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

اگر زمین نبود، کجا نفس می کشیدیم؟

اگر زمین نبود کجا عشق بازی می کردیم؟

اگر زمین نبود، کجا تو را می دیدم؟

اگر زمین نبود کجا دست های لطیفت را می فشردم؟

اگر زمین نبود عاشقی هم نبود.

اگر زمین نبود، من نبودم، تو هم نبودی.

سرگرم کار های خودمان هستیم و روز به روز زمین گرم و گرم تر می شود و با سرعت به سمت نابودی پیش می رود. هیچ خیانتی از این بزرگتر نیست که چشممان را به زیر پا هایمان نیندازیم و به فرصت عاشقی که زمین به ما هدیه داده بی توجهی کنیم. زمین گرمش است، زمین کلافه از این همه نامهربانی است. زمین ماوای همه شادی و ها و غم هایمان است. من و تو برای زمین چه کرده ایم؟ کمترین کار این است که آلوده اش نکنیم، اگر جلوی گرم شدنش را نمی توانیم بگیریم، حداقل به ان شتاب هم ندهیم. سوخت مناسب استفاده کنیم، هوایش را داشته باشیم تا بعد از ما هم بماند و پناهگاه عاشقان دیگر باشد.

پی نوشت: امروز، ۲۲ آوریل، روز جهانی زمین است. از همه دوستانم دعوت می کنم چند خطی راجع به زمین بنویسند. 

*عنوان مطلب برگرفته از داستانی کوتاه اثر آرتور سی.کلارک است 

گنه کرد در بلخ آهنگری…

دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۷

یک مطلبی در ابتدای مهرماه سال هشتاد و پنج در وبلاگم نوشته ام با عنوان "افغان ها را اخراج نکنید!" و سعی کردم در حد توانم از حق طبیعی هم نوعم برای انتخاب تابعیت دفاع کنم (مطابق ماده پانزده میثاق جهانی حقوق بشر)

دیروز یک نفر در پایین آن مطلب نظر داده و نوشته که:

"حتماٌ شما فیلم تجاوز ۴ افغانی به یک دختر بیچاره ایرانی را ندیده ا ید وگرنه اینقدر سنگ این افغانی های کثیف را به سینه نمی زدید مثل شما هستند که نمی گذارند این افغانی ها که مسبب انواع واقسام جنایت و فساد اند گورشان را ازایران گم کنند من با دیدن این فیلم گریه کردم در اذر بایجان شما نمی توانید یک افغانی پیدا کنید اوایل اینجا هم آمده بودند اما یکی پس از دیگری بدست جوانان غیرت مند اذربایجانی کشته شدند وبقیه وحشت کرده وبرای همیشه از اذربایجان فرار کردند"

راستش این نظر خیلی ناراحتم کرد. افسوس خوردم برای انسانیت از دست رفته مان. بی ارزش ترین قسمت قضیه این است که در همان زمان عین الله تاجیک، فرمانده نیروی انتظامی قرچک، اعلام کرد که خبر تجاوز افغان ها به دختر ایرانی صحت ندارد و متجاوزین ایرانی هستند. (روزنامه ابتکار- شماره ۱۰۴۹) بعد ها هم مسئولین منطقه اعلام کردند که اصلا این اتفاق در ورامین رخ نداده بود و مربوط یه یکی از استان های شرقی ایران بود و عوامل این جنایت همگی دستگیر و مجازات شدند. 

اما بر فرض هم که چهار افغانی به دختری تجاوز کردند، آیا چهار نفر افغانی نماینده یک ملت هستند؟ هیچ می دانید بیشترین آمار جرم و جنایت در ژاپن مربوط به ایرانی ها است؟ آیا آنها نماینده ملت ایران هستند؟ آیا این به معنی جنایت کار و مجرم بودن من و شماست؟ به قول شاعر:«گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری»

متاسفم و اندوهگین، اندوهگین به خاطر اینکه افتخار می کنید در شهرتان یک افغانی هم وجود ندارد و کشتن و بیرون کردن آنها را نشانه غیرت آذربایجانی می دانید. تا آنجا که من یادم هست مردمان آذربایجان به دلسوزی و مهمان نوازی مشهور بودند و نماد شجاعتشان ستار خان است که شانه به شانه هوارد باسکرویل آمریکایی برای آزادی ایران از جانش هم گذشت و برای نجات مردم شهری دیگر (تهران) شجاعانه اسبش را می تاخت.

 ترساندن و به قتل رساندن آوارگانی که از دست ستمگران متعصب مذهبی به شهر های ما پناه آورده اند و از سر ناچاری به ما روی انداخته اند، هنر و افتخار نیست. افتخار این است که دستشان را فشار بدهیم و بهشان بگوییم که ایران موطن ابدی شماست و اینجا شما صاحب خانه اید و مهمان نیستید. هنر این است که گناه یک عده را به نام یک ملت ننویسیم و همه را با یک چوب نرانیم.

کاش کمی، فقط کمی، بیشتر همدیگر را دوست داشتیم. 

در همین زمینه این لینک ها را هم بخوانید:

آیا ما واقعا همان ایرانی مهماندوست هستیم؟ - امیر فرشاد ابراهیمی

  تعرض به افغانی های مقیم ایران و هرجای کره خاکی موقوف! - ایران تلگراف

 

درباره پرسش و پاسخ خورشید خانم و هودر

چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶

 هزار بار گفته ام یکبار دیگر هم می گویم! صرف انجام دادن یک کار اشتباه از سوی یک فرد یا دولت این مجوز را به هیچ فرد یا دولتی نمی دهد که آن کار را تکرار کند. به این می گویند مغلطه تشبث به غیر٬ یعنی با اشاره به کار غلطی که دیگری کرده سعی کنیم به کار غلط خودمان مشروعیت ببخشیم.

حالا چرا اینها را می نویسم؟! چند وقت پیش خورشید خانم برای هودر چند سوال مطرح کرد که بخشی از این سوال و جواب رو عینا اینجا نقل می کنم (متن کامل را اینجا بخوانید):

چرا وقتی که هاله اسفندیاری زندانه و دستش کوتاهه از تلاش هایی که براش می شه و کنترلی روشون نداره٬ می ری می گردی ببینی کی داره برای آزادی اش تلاش می کنه و تو بوغ و کرنا می کنی که فلان شخص مثلا طرفدار جنگ عراق بوده و اینا؟ چرا به خاطر اجندای خودت پرونده هاله اسفندیاری رو که به هر حال نقشی نداشته تو دعوت از آدم هایی که دارن برای آزادی اش تلاش می کنن سنگین تر می کنی؟

بگذار اول بگویم چرا با برخورد قانونی و قضایی با آدم‌هایی مثل هاله اسفندیاری اصولا موافقم.

فرض کن یک استاد علوم‌سیاسی آمریکایی که تابعیت ایرانی هم گرفته رفته باشد بقول دادابیس در دانشگاه امام صادق تهران و ده سال باشد که به عنوان رییس آنجا به باهوش‌ترین دانشجویان جمهوری اسلامی درباره‌ی نقاط ضعف سیاسی و اجتماعی آمریکا درس بدهد. در عین حال، نامش هم به عنوان عضو هیات مدیره یکی از زیرمجموعه‌های دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران که راجع به مسایل نژادی در آمریکا به سپاه پاسداران و وزارت دفاع ایران مشاوره‌ی محرمانه می‌دهد آمده باشد.

شک نداشته باش که این آقا یا خانم آمریکایی به محض اینکه پایش را در خاک آمریکا بگذارد بازداشت خواهد شد و اگر شانس بیاورد و پس از دو سال ناپدید شدن سر از گوانتانامو در نیاورد، ماه‌ها توسط سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا بازجویی خواهد شد و آخرسر هم توسط دادگاه به اتهام همکاری آگاهانه و فعالانه با دشمن آمریکا محاکمه خواهد شد.

هاله اسفندیاری دقیقا معادل برعکس این استاد آمریکایی فرضی ما است. او رییس بخش خاورمیانه در یکی از برجسته‌ترین و نخبه‌پرورترین مراکز آکادمیک سیاست خارجی آمریکا بوده، سال‌ها درباره‌ی جوانان، دانشجویان و جنبش زنان در ایران کار تحقیقاتی برای آمریکایی‌ها کرده و در عین حال در هيات مشاوران گروه جوانان موسسه‌ی تحقیقاتی رند (Rand) که مال پنتاگون است عضو است.

هر کس جای جمهوری اسلامی بود شهروندی با چنین مشخصات را حتما بازجویی و بازداشت و شاید هم محاکمه می‌کرد. ولی خب، اگر هنوز بخاطر تنفر کور از خامنه‌ای و احمدی‌نژاد انصافت را از دست نداده باشی، باید بدانی که جمهوری اسلامی هرگز زندان گوانتانامو برای مخالفان سیاسی‌اش درست نکرده است.

ولی رسانه‌ها و سازمان‌های «غربی»‌ حقوق بشر دارند جوری درباره اسفندیاری حرف می‌زنند که انگار ایران یک خانم مسن بی‌گناه را که به جرم اینکه فقط دلش برای وطنش می‌سوزد و دنبال نزدیکی دو کشور ایران و آمریکا است دستگیر و زندانی کرده.

اینجاست که یک دفعه آدم چیزهایی می‌بیند که معلوم می‌کند پشت این جور دفاع رسانه‌های و سازمان‌های حقوق بشر چیست. مثلا این کسی تو می‌گویی، زینب السویجی، یک زن عراقی تبعیدی ساکن واشنگتن است که سابقه‌اش را در حمایت از بوش برای حمله به عراق و نزدیکی‌اش به جنگ‌طلبان کاخ سفید مثل روز روشن است و فقط احتیاج به دو دقیقه جستجو در اینترنت دارد.

آن وقت اینکه سازمان عفو بین‌الملل با آگاهی از سابقه‌ی این زن می‌آید و از او دعوت می‌‌کند که به نفع هاله اسفندیاری و آزادی آن در نیویوک‌ سخنرانی کند مشخص می‌کند که نیت اصلی پشت این دفاع چیست. برای همین من به عنوان یک روزنامه‌نگار وظیفه‌ی خودم می‌بینم که این واقعیت تلخ را ببینم و گزارش کنم.

در واقع در این مورد دوم من موضوع‌ام خود هاله اسفندیاری نیست، چون توضیح دادم که چرا با برخورد قضایی با او توسط جمهوری اسلامی کاملا موافقم.
بلکه موضوع حرفم آشکار کردن نیت سیاسی پشت این جور حمایت‌هایی است که از طرف سازمان‌های حقوق بشر می‌شود و در واقع ربط دارد به همان ایده‌ی ربوده شدن گفتمان حقوق بشر که پایین‌تر راجع به آن صحبت می‌‌کنم.

برای کسانی که احتمالا نمی دانند توضیح بدهم که حسین درخشان در مدت اخیر همواره منتظر نشسته تا یک نفر به زندان بیفتد و مفت و مجانی نقش راپورتچی دربار را برای آقای مرتضوی و شرکا بازی کند و حالا که از سوی خورشید خانم با این پرسش مواجه می شود که «چرا برای اجندای خودت پرونده هاله اسفندیاری رو سنگین تر می کنی؟!» جواب میده چون دولت آمریکا در موقعیت مشابه با اینگونه اساتید برخورد می کنه و آنها رو محاکمه می کنه پس جمهوری اسلامی هم حق داره که چنین کاری رو بکنه و جناب درخشان با افتخار اعلام می کنند که با برخورد قضایی با هاله اسفندیاری موافقند و در جهت پس گرفتن گفتمان ربوده شده حقوق بشر٬ مدارکی رو می کند که باعث سنگین تر شدن پرونده این استاد ایرانی-آمریکایی می شود.

من با آن بخش از نظرات درخشان که می گوید گفتگوی حقوق بشر توسط آمریکا ربوده شده کاملا موافقم ولی این دلیل نمی شود ما به خاطر اتفاقاتی که در آمریکا می افتد به به دولت ایران حق رفتار مشابه را بدهیم و از همه بدتر نقش آتش بیار معرکه را هم بازی کنیم!

هاله اسفندیاری و علی شاکری و هشت دانشجوی پلیتکنیک و صدها و صدها نفر دیگر به ناحق در بند هستند. اگر آمریکا هم با مخالفنش اینگونه برخورد می کند به خودش و مردم آمریکا مربوط است. مگر آنها معلم ما هستند که هر غلطی که کردند را باید تکرار کنیم؟!

یاد آر ز شمع مرده یاد آر…

سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶

حدود ۸ ماه پیش مبارزه ای را  برای جلوگیری از تخریب مقبره میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و ملک المتکلمین آغاز کردم و از امروز مفتخرم که اعلام کنم ایرانیان آزاده ای در این راه همراه من شده اند و دست به دست هم می خواهیم جلوی تعرض به بزرگترین افتخارات تاریخ معاصر ایران را بگیریم و نگذاریم که خون شهدای مشروطه بیش از این پایمال شود.

دکتر نعمت احمدی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، از شنیدن ماجرا به شدت متاسف شد و خیلی سریع تر از آنچه که فکرش را می کردم دست به قلم برد و در وبلاگش مقاله ای نوشت که احتمالا پنجشنبه از روزنامه اعتماد ملی نیز منتشر می شود. البته قضیه به همین جا ختم نشده و بچه های روزنامه اعتماد ملی قرار است گزارشی را نیز در این زمینه تنظیم کنند و پیش از آن گزارشی که من نوشته ام نیز از رادیو زمانه منتشر خواهد شد.

در تلاش هستیم تا وبسایتی را برای حفظ مقبره این بزرگان راه اندازی کنیم و در مرحله نخست جلوی بیمارستان لقمان را بگیریم و نگذاریم به بهانه توسعه بیمارستان، میراث فرهنگی ما را پایمال کند و در گام بعدی اقدامات موثری در جهت بازسازی آبرومندانه ان انجام دهیم.

هنوز برای انتخاب دامین این وبسایت به توافق نرسیده ایم. اگر اسم خاصی به ذهنتان می رسد لطفا دریغ نکنید. در ضمن هر کسی که کمکی مثل تهیه گزارش برای مطبوعات، اطلاع رسانی، پی گیری های اداری و… از دستش بر می آید و می خواهد به ما بپیوندد لطفا ایمیل بزند.

افغانی ها را اخراج نکنید

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۸۵

اخراج تبعه های افغانی از ایران بحثی است که هر سال در مقطعی از زمان شدت می گیرد و بگیر و ببندی اساسی به راه می افتد و ناگهان متوقف می شود.هر وقت که از یکی از دست اندر کاران این طرح می پرسند که علت این طرح چیست با قیافه ای حق به جانب ژست دفاع از جوانان ایرانی را می گیرد و می گوید:"افغانی ها فرصت های شغلی را از جوانان ایرانی گرفته اند(!) و ما برای ایجاد اشتغال این کار را می کنیم" و به این ترتیب به سادگی هرچه تمام تر مشکل بی کاری جوانان بر گردن افغانی هایی می افتد که گردنشان از مو هم باریک تر است.

اما آیا واقعا حقیقت این است؟! مشکل بیکاری در بین جوانان ما مربوط به قشری است که مدرک لیسانس را گرفته اند و حال تصور می کنند که باید حتما پشت میز بنشینند و اگر پاچه شلوارشان خاکی بشود آخر الزمان فرا می رسد!

کدام یک از جوانان پر مدعای ما (خودم را می گویم!) حاضریم مثل برادران افغانی مان زحمت بکشیم و به حقوق کم قناعت کنیم و خدا را به خاطر همین حداقل ها شکر بگوییم؟!کدام یک از ما حاضریم در شرایط سخت و جان فرسایی که افغانی ها از زیر آن شانه خالی نمی کنند قرار بگیریم و دم بر نیاوریم؟!

از اینها گذشته٬ در شرایط برابر هم که مقایسه بکنیم متوجه خواهیم شد بازدهی یک کارگر افغانی در بدترین شرایط به اندازه دو کارگر ایرانی است (این را از روی تجربه چندین سال رابطه با کارگر های افغان می گویم) و اگر قرار باشد افغانی ها از ایران اخراج بشوند اولین کسی که ضرر می کند مردم ایران هستند.چون با خروج آنها از کشور به خاطر بازدهی کم کارگر ایرانی قیمت کالا های اساسی(مثل گوشت٬ مرغ و تخم مرغ) رشد قابل توجهی پیدا خواهد کرد.

حتما شما هم هر از گاهی شنیده اید که می گویند یک خانواده ایرانی که ۱۵ سال است در فلان کشور منتظر اجازه کار و اقامت است را از ان کشور اخراج کرده اند و حتما شما هم از شنیدن این خبر ها آزرده شده اید و مسئولین هم چندین بار واکنش نشان داده اند.حال چرا با برادران مهربان و هم زبانمان چنین کاری می خواهیم بکنیم؟!

این رفتار صراحتا مخالف اعلامیه جهانی حقوق بشر است و ایران به عنوان یکی از امضا کنندگان ان موظف به اجرای آن است.

ماده ۶:هرکس حق دارد شخصیت حقیقی اش در همه جا به رسمیت شناخته شود.

ماده ۱۳: ۱-هر شخصی حق دارد در داخل هر کشوری آزادانه به رفت و امد بپردازد و اقامتگاه خود را برگزیند. ۲-هر شخصی حق دارد هر کشوری از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد.

ماده ۱۵:هیچ کس را نباید از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

تبلیغات

تقویم

تیر ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale