Wordpress Themes

بر مزار فردوسی

روز، داخلی، آرامگاه فردوسی

راهنمای تور: …خوب دوستان، دیگه به آخر این تور کوتاه رسیدیم. فردوسی مرد بسیار بزرگی بود و تمام فارسی زبانان جهان به او مدیون هستند. او بود که زبان فارسی را مجددا زنده کرد و اگر ما امروز فارسی صحبت می‌کنیم مدیون او هستیم. کشور‌هایی مثل مصر و لبنان و… فردوسی اگر داشتند زبانشان الان عربی نبود. او با زنده کردن زبان فارسی خودش را نیز جاودانه کرد، همانطور که خودش سروده:

بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
از این پس نمیرم که من زنده‌ام / که تخم سخن را پراگنده‌ام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین 

یکی از حضار: احسنت! رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات

جمعیت: اللهم صلی علی محمد و آل محمد …

[جمعیت پراکنده می‌شوند]

نامزد‌های عجیب و غریب ریاست جمهوری و تئوری توطئه!

حضور آدم‌های عجیب و غریب در ستاد انتخابات وزارت کشور و ثبت نام آنها برای انتخابات ریاست جمهوری اتفاقی است که در دو سه دوره اخیر بسیار رخ داده و جالب اینکه شدیدا هم تحت پوشش رسانه‌ای قرار دارد و از پر بیننده ترین بخش‌های خبری تلویزیون گرفته تا تیتر اول روزنامه مهمی مثل همشهری با آب و تاب اخبار ثبت نام کشاورز روستایی و اوباش چاله میدانی و… را به سمع و نظر ملت “همیشه در صحنه” می‌رسانند.

یک توهم توطئه‌ای چند روزی‌ست که ذهنم را درگیر کرده که اگر ننویسمش ممکن است هناق شود و خفه‌ام کند. به نظرم اصولا از دو حال خارج نیست:

حالت اول
با توجه به تکرار این اتفاق در انتخابات‌های تحت نظارت دو دولت متفاوت می‌توان گفت که این یک حرکت فرا دولتی برای موجه جلوه دادن حضور شورای نگهبان و لاپوشانی کردن رد صلاحیت‌ها است. دستگاه حاکم (منظور دولت نیست، دایره “رهبر- شورای نگهبان- مجلس خبرگان- رهبر” را می‌گویم) این آدم‌های طناز و بامزه را به ستاد انتخابات می‌فرستد (یا سرخود می‌روند و رسانه‌ها خبر را بزرگ می‌کنند) تا وقتی خبر “رد صلاحیت‌های گسترده” در رسانه‌های خارجی در بوق و کرنا می‌شود این تصاویر را نشان دهد و همچنین مردم هم از اینکه چنین شورای نگهبان مهربان و وظیفه شناسی از حضور آن کابوی داش مشتی در انخابات جلوگیری کرده سجده شکر فرود آورند و بدین ترتیب مردم عوام از خود خواهند پرسید که اگر شورای نگهبانی وجود نداشت واقعا این آدم‌های عجیب و غریب و گاهی بی‌سواد هم می‌خواستند کاندید ریاست جمهوری شوند و شان مملکت را پایین بیاورند؟

حالت دوم
اگر توهم توطئه را کنار بگذاریم یک حالت دیگر می‌ماند و آن این است که ما واقعا ملت باحال و در عین حال احمقی هستیم که می‌خواهیم بدون هیچ پشتوانه سیاسی و مالی‌ و بدون هیچ سواد و دانشی نامزد رییس جمهوری شویم. و در عین حال این حقیقت را یادآوری می‌کند که احزاب در کشور ما جایگاه بسیار ضعیفی دارند و راه رییس جمهور شدن به جای اینکه از حزب و کار حزبی بگذرد از دروازه غار و چاله میدان می‌گذرد.

من شخصا طرفدار نظریه اول هستم و چیزی که ذهن من را بیشتر به آن سو می‌کشد پوشش رسانه‌ای عجیب و غریبی است که این اتفاقات دارد. قبول دارم که ثبت نام اینگونه آدم‌ها جذاب است و می‌تواند خبر بامزه‌ای باشد اما اینکه در صدر اخبار قرار می‌گیرد را نمی‌توانم هضم کنم. یک نگاهی به این لینک‌ها بیاندازید:

یک نامزد: خدا وحی کرده که کاندیدا شوم! [اینجا]
آقای انرژی درمان هم کاندیدا شد… [
اینجا]
میلیاردرترین نامزد گمنام انتخابات ثبت‌نام کرد [
اینجا]
یک نامزد انتخابات: کیک زرد را می‌خورند؟ [
اینجا]
طراح شعار «بگو مرگ بر شاه» نامزد شد! [
اینجا]
گزارشی از نامزدهای عجیب‌و غریب در ستاد انتخابات [۲] [
اینجا]
اعلام آمادگی یک کاندیدا برای کناره‌گیری به نفع احمدی‌نژاد [
اینجا]
یک نامزد: استخدام زنان را ممنوع می‌کنم! [
اینجا]
ثبت‌نام با کلاه ‌شاپو و دماغ خالکوبی شده در ستاد انتخابات [
اینجا]

خط به خط خبر‌ها را بخوانید لطفا، برای من اظهار نظر این نامزد‌ها بیش از حد مصنوعی به نظر می‌رسد. کسی که نامزد ریاست جمهوری می‌شود که همان لحظه اول نمی‌خواهد به همه نشان بدهد من خیلی احمقم! خدا رو شکر دروغ گفتن و ادا و اطوار درآوردن را همه خوب بلدند، اما این‌ها که داعیه ریاست جمهوری دارند چرا بلد نیستند نکته‌ی عجیبی‌ست.

ایران؛ مملکت ِ دکتر‌ها و مهندس‌ها

img_1657-re

این تابلو آیینه تمام نمای مردم ماست، مردمی که نمی‌دانند پروفسور به چه کسی اطلاق می‌شود و حتی نمی‌دانند چگونه نوشته می‌شود اما باز هم با استفاده از عناوین استاد و دکتر و پروفسور سعی در ساختن قهرمان برای خودشان هستند. 

ما چیزی به نام دکتر آلبرت اینشتین نداریم، استاد ولفگانگ موتزارت تا به حال به گوشم نخورده است. دکتر استیفن هاوکینگ هم ترکیب مسخره‌ای به نظر می‌رسد. می‌دانید چرا؟ چون این انسان‌ها با این عناوین تعریف نشده‌اند. موتزارت را همه جهان با سمفونی‌های بی‌نظیرش می‌شناسند. آلبرت اینشتین و ایزاک نیوتن مترادف علم فیزیک هستند و استیفن هاوکینگ هم نیازی به تذکر “دکتر” پیش از اسمش ندارد.

اما استاد محمد اصفهانی داریم، دکتر محمود احمدی‌نژاد داریم، مهندس علی آبادی داریم و از همه مسخره‌تر هم اسم این کوچه است که من تا به حال نشنیده بودم: “پروفسور دکتر” محمود حسابی! این عناوین برای مردمی است که اگر این عناوین را از پشت اسمشان برداریم هیچ نیستند. مردم ما کاری به اینکه علی دایی با لیسانس متالورژی دانشگاه شریف چه گلی به سر صنعت این مملکت زده ندارند، فقط برایشان مهم است که علی دایی مهندس است، از کجا؟ از دانشگاه صنعتی شریف! پس فوتبالیست لایقی است، چرا؟ چون مهندس است!

در چنین مملکتی و با چنین مردمی اگر افرادی مثل علی کردان همه آبروی داشته و نداشته‌شان را می‌دهند تا یک “ورق پاره” با مهر دانشگاه آکسفورد بگیرند نباید تعجب کرد. چون من و شما برایمان همان ورق مهم است و او هم میان بر زده و همان ورق را برایمان آورده، اشکالی دارد؟

تشنگان این عناوین هم پایان ناپذیرند، آن یکی حاجی است و آن یکی دکتر. دیگری استاد است و آن یکی مهندس. عناوینی برای جمیع ملت ایران هم وجود دارد: باهوش ترین مردم دنیا، با “فرهنگ” ترین مردم جهان، نویسندگان منشور حقوق بشر و…

اما اینکه ما دکتر‌ها و مهندس‌ها و اساتید در کجای قطار پر شتاب علم و فرهنگ جهان قرار داریم چیزی است که یا درباره آن سکوت می‌کنیم و یا دروغ می‌گوییم! مهم آن پیشوند است که ما داریم.

پی نوشت: آرش کمانگیر هم به مورد دیگری در همین رابطه اشاره کرده و از “دانش پرستی” نوشته، اگر هنوز آن را نخوانده‌اید اینجا را کلیک کنید

بنتون در اسراییل شعبه‌ای ندارد

الان تقریبا دو سال است که فروشگاه بنتون در تهران باز شده و از همان ابتدا هم اعتراضاتی مبنی بر ارتباط بنتون با محافل صهیونیسم یا حامی دولت اسراییل وجود داشته و در چندین مقطع هم این فروشگاه بعضی شعبه‌های خود در تهران رو تعطیل کرده. هفته‌ی گذشته هم با آغاز حمله‌ی اسراییل به نوار غزه، یکی از فروشگاه‌های بنتون در تهران مورد حمله‌ی «افرادی ناشناس» قرار گرفت و به آتش کشیده شد و همچنین شایعاتی مبنی بر پلمپ شدن همه‌ی شعبه‌های بنتون در تهران به گوش می‌رسد.

اما جالب است که بنتون، که از طرف عده‌ای از مسلمانان ایران به صهیونیستی بودن متهم می‌شود، بارها و بارها از طرف مجامع صهیونیستی به تبلیغ علیه اسراییل متهم شده و چندین بار از طرف یهودی‌های افراطی درخواست شده که محصولات این طراح معروف ایتالیایی بایکوت بشوند!

و نکته‌‌ی جالب‌تر اینکه کمپانی United Color of Benetton که در بین تندرو‌های ایران به اسراییلی بودن محکوم شده، هیچ شعبه‌ای در داخل اسراییل ندارد! با ورود به قسمت فروشگاه‌های بنتون در وبسایت رسمی این شرکت می‌توانید لیست کشور‌هایی که بنتون در آنها شعبه دارد، به همراه آدرس دقیق این فروشگاهها را بیابید.

در ضمن، به زودی قرار است بنتون دو فروشگاه چند طبقه را در تهران احداث بکند و برای این منظور مسابقه‌ای را ترتیب داده و از معماران جهان درخواست کرده تا طرح‌های پیشنهادی‌شان برای این ساختمان‌ها را به بنتون بفرستند و یک جایزه‌ی ۳۰ هزار دلاری هم برای این مسابقه در نظر گرفته شده است. اطلاعات بیشتر را در اینجا می‌توانید بخوانید.

حالا باید دید با این وضعیت آیا بنتون باز هم مایل به ادامه‌ی سرمایه گذاری‌اش در ایران خواهد بود یا خیر.

سقوط

نکته‌ای که در برخورد با بسیاری از آدم‌ها باید به آن توجه کرد این است که نباید حرف آنها را وقتی از شما می‌خواهند که با آنها صریح و صادق باشید، باور کنید. آنها فقط امیدوارند که شما آنها را در تصور خوبی که از خویش دارند نگهشان دارید و در عین حال این اطمینان اضافی را هم توشه‌ی راهشان کنید که با آنها صادق هستید. این سودایی است که هیچ چیز را معاف نمی‌دارد و در برابرش هیچ چیز تاب نمی‌آورد. راستش را بخواهید یک جور شهوت است و گاهی نوعی راحتی و یا خودخواهی است. بنابراین، اگر شما خود را در چنین وضعی دیدید که شخصی از شما تقاضای صراحت و صداقت می‌کند، تردید نکنید: قول راستگویی بدهید و به بهترین وجه ممکن دروغ بگویید. بدین ترتیب شما به آرزوی پنهان آنان جواب می‌دهید و محبت خود را به دوگونه ثابت می‌کنید.

البته یک استثنای بزرگ در این وسط وجود دارد و آن این است که شما واقعا آدم صادق و صریحی باشید. آن وقت است که او شما را دروغگو و فریبکار خطاب می‌کند. چون این گونه آدم‌ها کسی را می‌خواهند که بر حالشان رقت آورد و در راهی که می‌روند تشویقشان کند. خلاصه در همه چیز مقصرند و می‌خواهند هیچ وقت مقصر نباشند و در عین حال برای تزکیه نفسشان هم قدمی بر نمی‌دارند. نه از وقاحت نصیب کافی برده‌اند که سینه سپر کنند و به اشتباهاتشان افتخار کنند و نه از فضیلت بهره‌ای برده‌اند که اشتباهاتشان را تکرار نکنند.

پی نوشت ۱: این نوشته برداشتی بسیار آزاد از سطر‌هایی از کتاب “سقوط” نوشته‌ی آلبر کامو است.