Wordpress Themes

در ستایش حضور

“مردم ما با رای ۴۰ میلیونی‌شان یکبار دیگر نشان دادند که هنوز پشت نظام جمهوری اسلامی ایستاده‌اند”

“این رای ۴۰ میلیونی پیش از آنکه رای به یک رییس جمهور باشد رای به نظام و قانون اساسی آن است”

این‌ها عبارت‌هایی است که پس از انتخابات ترجیع‌بند سخنرانی‌های متعدد مقامات نظام از رهبری و رییس دولت گرفته تا رییس مجلس و مقامات امنیتی شده است. همین سخنان است که باعث شده این روزها بسیاری از دوستانم که در انتخابات ریاست جمهوری به موسوی یا کروبی رای داده‌اند می‌شنوم که می‌گویند از شرکت خود در انتخابات پشیمان هستند زیرا نه تنها آرایشان دزدیده شده بلکه حضورشان هم مصادره به مطلوب گشته است. اما واقعا اینگونه است؟

جواب من به این سوال یک نه بزرگ است و پاسخم به این سرخوردگی این است که اولا چه دلیلی دارد که شرکت در انتخابات ریاست جمهوری رای به نظام و قانون اساسی باشد؟ درست است که رهبر این را هربار و پس از انداختن رای به صندوق می‌گوید ولی بگذارید بگوید. حقیقت این است که رای در انتخابات ریاست جمهوری فقط و فقط رای به یکی از کاندیداهای مورد تایید نظام اسلامی است و لاغیر.

مگر نه اینکه هدف جمهوری اسلامی نگه داشتن محمود احمدی‌نژاد در راس قدرت به هر قیمت بود؟ خوب اگر حضور ۸۵ درصدی ما نبود آنها بدون هیچ هزینه‌ای به هدف خود می‌رسیدند و حتی شاید زحمت تقلب را هم به خود نمی‌دادند و با درصد آرای کاملا واقعی او را به پاستور می‌فرستادند و شاید فقط در تعداد آرا کمی غلو می‌کردند. اما حضور ۸۵ درصدی در پای صندوق رای یعنی هشدار به نظام که اگر می‌خواهی تقلب کنی با دست کم ۳۰ میلیون (از ۴۰ میلیون رای دهنده) طرف هستی که خواب را بر تو حرام می‌کنند و مدام زیر گوشت می‌خوانند که:”رای من کجاست؟” و آن وقت است که نظام باید تصمیم بگیرد که آیا رای ما را بپذیرد یا اینکه تن به هزینه‌های سرکوب و شکنجه و تجاوز و زندان و دادگاه و اعتراف‌گیری بدهد؟ طبیعی‌ست که در هر دو صورت هم پیروزی با مردم است.

با استدلال مشابه می‌خواهم این نتیجه‌گیری را در پایان بکنم که از این به بعد باید در تمام انتخابات‌های پیش رو، از شورای شهر گرفته تا مجلس شورا و خبرگان شرکت کنیم و نظام را در مقابل یک بازی دو سر باخت قرار دهیم. آنها در مرحله اول باید تصمیم بگیرند که هزینه‌ی رد صلاحیت تمام کسانی که افکارشان نزدیک به جناح اصلاح‌طلب هست را بپردازند یا خیر. اگر چنین نشد نوبت ماست که همگی پشت آنها جمع شویم و آرایمان را به نفعشان به صندوق ها بریزیم. و آن وقت زمان تصمیم‌گیری نهایی نظام است که باید از بین این دو گزینه یکی را انتخاب کند: یا به رای ما احترام بگذارد یا در مقابل آن بایستد و تن به تقلب بدهد. و این اتفاق رخ نمی‌دهد مگر با حضور حداکثری ما.

سایه‌ ز آتشکده‌ی ماست فروغ مه و مهر

وه از این آتش روشن که به جان من و توست

طاقت بیار رفیق…

بیشتر از چند ثانیه نتوانستم به عکس‌هایت و آن تصویر بیدادگاه خیره شوم. همین چند ثانیه برای بغض و اشک کافی بود. چه به سرت آورده‌اند رفیق؟ کجا رفته برق پر انرژی چشمانت؟ چه بر سر دست‌هایت آمده که می‌لرزند؟

هم ولایتی‌هایت در وبلاگستان بغض‌شان را خورده‌اند و شوخی پیشه کرده‌اند. بچه‌ها می‌گویند ابطحی که بیرون بیاید در وبلاگش اوین را به عنوان کلینیک لاغری به سایرین توصیه می‌کند. این نگاه شوخ را از خودت یاد گرفته‌ایم. یادت هست؟ سی تیر ۱۳۸۶ بعد از پخش اعترافات تلویزیونی کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری در وبلاگت نوشتی:

«یک وقتی یکی از منبری های معروف از شهرستان خودش آمده بود مشهد و آن جا اقامت گزیده بود و منبر می رفت و حسابی منبرش مورد استقبال قرار گرفته بود. همه تعجب کرده بودند. یک روز خودش می گفت رمز موفقیت من این است که جوری حرف میزنم که مردم از صحبت های من یک جور برداشت کنند و حکومت یک جور دیگر و هر دو راضی باشند. حالا در مورد اعترافات تلویزیونی هم ماجرا از همین قرار است. همه خوشحالند. حکومت تصور می کند که مردم قانع شده اند و خوشحال است. زندانیان خوشحالند که زمینه ی آزادی شان فراهم میشود و نیز می دا نند که بعد از آزادی حرف های دیگری می زنند. مردم هم میدانند که این اعترافات در زندان بوده و طبعاً از روی اجبار. خلاصه همه خوشحالند. این هم نگاه مثبت به این پدیده ی منفی اعترافات داخل زندان.»

تیتر این نوشته را گذاشته بودی “اعترافات تلویزیونی و خوشحالی همه”. ما هم برداشت لازم را از منبر عجیبت کردیم و خوشحالیم به جان تو، ولی دل است دیگر، تنگ می‌شود برای رفیقی که شش سال، هر روز، بی وقفه می‌نوشت و ما به وبلاگش سر می‌زدیم.

برادرت
اردشیر

پی‌نوشت: تیتر مطلب نام آهنگ جدیدی از سیاوش قمیشی است. از اینجا دانلود کنید

بیگانه‌ای به نام الی

دیروز “درباره الی…” تازه‌ترین ساخته‌ی اصغر فرهادی را در سینما فرهنگ دیدم. معمولا سعی می‌کنم قبل از تماشای فیلم‌ها پیش زمینه‌ای راجع به داستان آن نداشته باشم و هیچ نقد و گزارشی راجع به آن نمی‌خوانم. البته می‌دانستم که اکثر منتقدین سینمایی فیلم را تحسین کرده‌اند اما بین مردم می‌شنیدم که “فیلم خوبی نیست” یا “آنطوری که گمان می‌کردیم نبود” و “به چه چیز این جایزه داده‌اند؟” برای همین دیروز قبل از اینکه سانسی که بلیط آن را داشتم شروع بشود به جلوی درب خروج سینما فرهنگ رفتم و فالگوش ایستادم تا واکنش مردمی که فیلم را دیده‌اند بشنوم. بر خلاف اکثر فیلم‌ها مردم خیلی ساکت از سینما بیرون می‌آمدند. تنها صدایی که شنیدم مربوط به پسر جوانی بود که به بانوی همراهش می‌گفت:”همچین می‌گفتن درباره‌ی الی درباره‌ی الی، گفتیم حالا چی هست” و دختر هم پاسخ داد:”تقصیر تو بود، من گفتم بریم امشب شب مهتابه رو ببینیم تو قبول نکردی” و دور شدند.

بعد از اینکه فیلم را دیدم بیشتر دلیل حرف‌های عموم مردم را فهمیدم و به دلیل سکوت‌شان موقع خروج از سینما پی بردم. مردمی که از سینما خارج می‌شدند از اظهار نظر راجع به فیلم خودداری می‌کردند چون “درباره‌ی الی…” آیینه تمام نمای خود ماست و اصغر فرهادی با ظرافت نقاب از چهره‌ی ما انسان‌هایی که صداقت را فراموش کرده‌ایم برداشته و رسوایمان کرده و نشان داده که چگونه برای منافع خودمان حاضریم حقیقت را کتمان کنیم.

–هشدار: پاراگراف زیر ممکن است بخشی از داستان را لو بدهد—

ایده‌ی غرق شدن دختر جوان و کاوش جسد او خیلی‌ها را به یاد فیلم L’ Avventura ساخته‌ی آنتونیونی انداخته است اما به نظر من فیلم تصویری تمام عیار از رمان بیگانه اثر آلبر کامو است. الی همچون مورسو بیگانه‌ای در میان جامعه (در فیلم جمع ده نفره) است، مانند مورسو با دوستانش به ساحل دریا سفر کرده است و مانند مورسو به به خاطر صداقتش محاکمه می‌شود. و {به زعم من} مانند مورسو مرگ یا زندگی‌اش در هاله‌ای از ابهام می‌ماند {به نظر شما جسدی که در پایان فیلم نشان داده می‌شود شبیه الی بود؟}

—پایان خطر لوث شدن داستان—

اینگونه است که اصغر فرهادی ما را میخکوب می‌کند و مردم سینما را با سکوت ترک می‌کنند. او نیمی از فیلمنامه را صرف این کرده که ما را به شخصیت‌ها نزدیک کند و مردم در همذات پنداری با شخصیت‌ها قرار می‌گیرند و باور می‌کنند که اینها خود ِ خود ِ ما هستیم و به اینجا که می‌رسد فاجعه رخ می‌دهد و هرکدام از آن آدمها سعی می‌کنند که از آن فرار کنند و ساده‌ترین راه ممکن چیست؟ دروغ گفتن! و اینجا اصغر فرهادی آیینه را رو به ما می‌چرخاند و هرکدام خودمان را می‌بینیم که برای فرار از مسئولیت صداقت را دفن می‌کنیم و البته ژست صادق بودن را هم فراموش نمی‌کنیم.

یکبار دیگر جمله‌ای که آلبر کامو در مقدمه‌ی رمان بیگانه نوشته را به خاطر بیاورید:” دروغ گفتن تنها گفتن آن چیزی نیست که وجود ندارد. افزون اینکه بیش از آنچه که هست بگوییم و وقتی به حس آدمی ربط پیدا می‌کند، گفتن ِ بیش از آنچه که حس می‌شود است.”

“درباره الی…” فیلمی است که، دست کم برای ادای دین به اصغر فرهادی، ارزش بارها و بارها دیدن را دارد. از شما ممنونم آقای فرهادی به خاطر حضورتان و لذتی که تماشای اثر تازه‌تان در یک عصر جمعه‌ی غمگین در این تابستان لعنتی به من عطا کرد. باز هم به تماشای “درباره الی…” خواهم رفت و باز هم راجع به آن خواهم نوشت.

وای بر ما آقای احمدی‌نژاد

آقای احمدی‌نژاد سلام

در مناظره‌تان با میرحسین موسوی اسم هاشمی رفسنجانی را آوردید و گفتید که او و پسرانش دزد هستند، اسم ناطق نوری را آوردید و گفتید برویم و ببینیم چگونه زندگی می‌کند. از پسر ناطق نوری نام آوردید و گفتید پول‌هایش از پارو بالا می‌رود. دو حالت بیشتر ندارد، یا شما راست می‌گویید و هاشمی رفسنجانی، با سابقه ریاست بر پارلمان ایران و دو دوره ریاست جمهوری و ریاست خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت، فساد مالی دارد و خانواده‌اش رانت خواری می‌کنند و ناطق نوری، با سابقه ریاست مجلس و ریاست بازرسی بیت رهبری، هم خانوادگی مشغول چاپیدن پول این ملت فقیر هستند. در اینصورت وای بر ما که عالی رتبه‌رین و انقلابی‌ترین مقامات کشورمان سی سال است مشغول خوردن و بردن هستند و هیچ کس، حتی شما مگر برای جمع‌ آوری رای، جرات ندارند جلوی آنها را بگیرند و یا شما دروغ می‌گویید که باز هم وای بر ما که رییس جمهورمان برای حفظ قدرت به هر دروغی متوسل می‌شود.

آقای رییس جمهور

در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو صحبت از هزار میلیارد تومانی که در دولت شما گم شده است کردید. فرمودید که “اشتباه محاسباتی بود، بچه ها ریال را با دلار جمع کرده بودند و هزار میلیارد تومان کم آوردند(!)”. باز هم دو حالت بیشتر ندارد، یا شما راست می‌گویید؛ پس وای بر ما که حسابداران و کارشناسان دولتمان از جمع و تفریق هم عاجزند و حتی در حد یک بچه دبیرستانی هم نمی‌دانند که وقتی دو عدد با هم جمع می‌شوند باید واحد‌هایشان یکسان باشد، و یا شما دروغ می‌گویید و این هزار میلیارد تومان واقعا گم (دزدیده) شده پس باز هم وای بر ما که سرمایه ملتمان به همین مسخرگی به یغما می‌رود و در ساحل نشسته و نظاره می‌کنیم.

والسلام

مرتبط:
یکی بر سر شاخ بن می‌برید

تغییر قانون اساسی؟!

در بین چهار کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ایران، تنها مهدی کروبی است که از ضرورت تغییر قانون اساسی سخن می‌گوید. او شب گذشته در مناظره‌ی سرد و بی روحش با محسن رضایی بار دیگر دست بر این نکته گذاشت و گفت تنها قوانین قرآن است که نمی‌توان تغییرش داد و قانون اساسی کشور باید مورد بازنگری قرار گیرد (نقل به مضمون)

شاید بسیاری از مردم و کارشناسان مثل مهدی کروبی به قانون اساسی جمهوری اسلامی انتقاداتی داشته باشند اما آیا همه مشکل از قانون اساسی است؟ جورج اورول در سال ۱۹۴۵ مقاله‌ای با عنوان “آزادی در [هاید] پارک” در مجله تریبون نوشته است و می‌گوید که قانون مستقیما از خلق و خوی مردم تاثیر می‌گیرد و در واقع قانون آن چیزی است که مردم می‌خواهند نه آنچه که دولت تصویب کند. اورول می‌گوید:

“مسئله اینجاست که این آزادی نسبی که ما تجربه می‌کنیم به افکار عمومی بستگی دارد. قانون حافظ ما نیست. دولت‌ها قانون‌ها را به وجود می‌آورند، اما اینکه آن را چگونه اجرا کنند و پلیس‌ها چگونه رفتار کنند به خلق و خوی عمومی مردم کشور بستگی دارد.

اگر اکثریت مردم به آزادی بیان علاقمند باشند، آزادی بیان وجود خواهد داشت، حتی اگر آن را غیرقانونی اعلام کنند. اگر مردم نسبت به اقلیت‌ها حس خوبی نداشته باشند، حتی در صورت حمایت قانون، آن‌ها سرکوب خواهند شد. وقتی نخبگان ما میان مخالفت دموکراتیک و شورش تفاوتی قائل نمی‌شوند، استبداد و بی‌عدالتی در خارج از کشور برای مردم به امری عادی تبدیل خواهد شد. من از این روند می‌ترسم.”

باز هم می‌گویید قانون اساسی باید تغییر کند؟ دیگر دارید عصبانی‌ام می‌کنید… D:

بهتر است از خودمان شروع کنیم، قانون اساسی در ذهن‌ و جان ما تصویب می‌شود نه در مصوبات مجلس.

پی‌نوشت: متن کامل مقاله “آزادی در پارک” اثر جورج اورول را از اینجا بخوانید.