Wordpress Themes

بیست و دوم بهمن

من نیز غالبا به دلایل سقوط اتحاد جماهیر شوروی می‌اندیشم. چگونه این قدرت غول آسا به این سرعت و وسعت در هم شکست؟ در این باره نظریه‌های عالمانه‌ی بسیاری وجود دارد. اما به گمانم، در همه‌ی آنها یک توضیح ابتدایی مستتر است: این نظام جلوی تغییر را می‌گرفت، از احکام مرده تغذیه می‌کرد و از جابجا شدن طبیعی رهبران جلوگیری می‌کرد. سرانجام وقتی خواستند دست به اقدامی بزنند، کار از کار گذشته بود.

الکساندر دوبچک

شعری از میرزاده‌ عشقی

سال ۱۲۹۲ خورشیدی، انجمن زرتشتیان تهران مراسمی را برای نکوداشت فردوسی تدارک دیده بود و میرزاده‌ عشقی، شاعر و روزنامه‌نگار دوره‌ی مشروطه، یکی از سخنرانان این مراسم بود. او در این مجلس شعری را بداهه و در بزرگداشت فردوسی سرود، که من خیلی دوست می‌دارمش، کلیاتی که من از میرزاده‌ی عشقی دارم بسیار قدیمی و در شرف نابودی است. گفتم اینجا ثبت کنمش تا یادم بماند این شعر را:

این شنیدستم که عیسی مرده‌ای را زنده کرد
مرده‌ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد

نیم گیتی شد مسخر از طریق دین او
شد جهان آیینه دار چهره‌ی آیین او

هر دو فرسخ یک کلیسایی بپا بر نام او
گشت تاریخ همه تاریخ‌ها ایام او

وقف شد یکشنبه‌ها از بحر نام نیک او
روز و شب ناقوس‌ها گوینده‌ی تکبیر او

الغرض در مردم از سیبری تا آمریک
دائما تعظیم و تکریم است بر آن نام نیک

گر حکیمی مرده‌ای را زنده سازد اینچنین
بهر او تکریم و تعظیم است بر روی زمین

بهر فردوسی چه باید کرد؟ کاو از کار خویش
یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش

مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد
از لب آموی تا دریای عمان زنده کرد

میرداماد

راجع به میر محمد باقر معروف به میرداماد میگویند که با توجه به سن و سالی که داشت بسیار عالم بود و از زمان خود بسیار جلوتر بود مردم عامه و حتی عده ای از دانشمندان زیاد از حرف های او سر در نمی آوردند.به همین دلیل این شعر طنزآمیز را برای او سروده بودند:

میرداماد شنیدستم من                     که چو بگزید بر خاک٬ وطن

بر سرش آمد و پرسید از او                 ملک قبر که:«من ربک؟!»

«استقصی است!» بدو داد جواب        استقصات دگر زان متقن

حیرتش آمد از این حرف ملک             برد این واقعه پیش ذوالمن

که زبان دگر این بنده تو                     میدهد پاسخ ما در مدفن

آفریننده بخندید و بگفت                    تو به این بنده من حرف مزن

چونکه در عالم دنیا هم بود               حرف ها زد که نفهمیدم من!

*مقصود شاعر از آخرین مصرع شعر که: حرف ها زد که نفهمیدم من! همان لغات و اصطلاحات مخصوص میرداماد است که برای تدریس حکمت وضع میکرد.

*کلمه استقص هم که گویا از ریشه یونانی گرفته شده از اصطلاحاتی است که میرداماد به کار میبرد و آن را سنگ بنای هستی میدانست.

*مفهوم این شعر این است که بعد از فوت میرداماد و در قبر جا گرفتن٬ملک قبر طبق معمول بر او وارد شد و پرسید که خدای تو کیست؟! میرداماد جواب داد که استقص خدای من است که جهان را آفریده و تمام استقص ها (یعنی چیز های دیگر) از او به وجود آمده! اما ملک قبر این حرف را نفهمید و نزد خدا رفت و گفت بنده تو چیزی میگوید که من نمیفهمم و خداوند جواب داد او را به حال خود بگذار زیرا هنگامی که حیات داشت نیز چیز هایی میگفت که من نمی فهمیدم!

ملاصدرا و تقلید

این چند روزه مشغول مطالعه کتابی هستم به نام “ملاصدرا”.درسته که اسم کتاب ملاصدرا است ولی مطالعه این کتاب سبب میشود به اطلاعات بسیاری در مورد عالمان تاریخ ایران (بعد از اسلام) دست پیدا کنید…حافظ٬میرداماد٬میرفندرسکی٬سهروردی٬شیخ بهایی و…. از جمله افرادی هستند که با مطالعه این کتاب مختصر و مفید با آنها آشنا میشوید.

یه چیز جالبی که من قبلا راجه به بزرگترین فیلسوف شیعه نمیدونستم عقیده وی در رابطه با تقلید است…ملاصدرا صراحتا مخالف تقلید بود! او معتقد بود برای اینکه کسی از عالمی تقلید کند لازم است که از عالم بودن وی یقین حاصل کند.اگر کسی این قدرت را داشته باشد که علم مجتهد را بسنجد دیگر لازم نیست از او تقلید کند چرا که خود عالم است! ولی اگر کسی آنقدر دانا نباشد که بتواند عالم و ناعالم را از هم تشخیص بدهد باز نمیتواند تقلید کند چرا که هیچ بعید نیست عالمی که او گمان میکند جامع الشرایط است عالم واقعی نباشد و گاهی اوقات دیده شده که چنین فردی ایمان مقلدینش را بر باد میدهد و حتی در گاهی اوقات از اسلام به نفع منافع شخصی خود و یا گروهش استفاده میکند. لذا ملاصدرا عقیده داشت که مسلمان شیعه باید در تحصیل علم کوشا باشد تا بتواند خود مجتهد شود و در غیر اینصورت همان بهتر که تقلید نکند…من خودم به این قسمت که رسیدم سوالی در ذهنم پیش آمد که چند صفحه بعد دیدم شاه عباس همین سوال را از ملاصدرا پرسید: “بهتر نیست که مردم به کسی که جمهور مردم به او عقیده دارند تکیه کند و از او تقلید کند؟!” ملاصدرا جواب میدهد که اصلا بعید نیست جمهور مردم (یعنی عموم مردم) اشتباه کنند! مولف فرانسوی کتاب به این قسمت اضافه میکند که همانطور که جمهور مردم در زمان گالیله اشتباه میکردند که زمین صاف است!ولی رای مردم تاثیری بر گرد بودن زمین ندارد…

درست هم هست!این جور مسائل رو که نمیشه به رای گذاشت!مثلا بیایم رای بگیریم که آیا زمین گرد هست یا نه!حالا فرضا ۱۰۰ درصد رای دادند که نه خیر صاف است!آیا واقعا زمین صاف است؟!در مورد عالم هم همینطور است اگر همه مردم عقیده داشته باشند که فلانی جامع الشرایط است آیا ممکن نیست که عموم مردم اشتباه کنند؟!

پی نوشت۱: چند وقت پیش هاشم آغاجری  مشابه همین سخنان را تکرار کرده بود و تا لب چوبه‌ی دار برده شد.

پی‌نوشت۲: الان چند سالی است که بنیادی تحت عنوان بنیاد حکمت صدرا در هفته تولد این فیلسوف عالیقدر مراسمی در جهت بزرگداشت وی برگزار میکنند!

سخنی از گالیله

بعد از اینکه گالیله در برابر فشار مقامات کلیسا مجبور شد توبه نماید و حرف خود را راجع به گرد بودن زمین پس بگیرد یکی از شاگردان تندروی او با عصبانیت بر او تاخت و گفت :” وای بر قومی که رهبر آن تو باشی!”
 گالیله در کمال خونسردی به وی پاسخ داد: “وای بر قومی که نیاز به رهبر داشته باشد!”