«اکنون» در شعر خیام
خیام خصلتی دارد که او را از تمام حکمای قبل و بعد خود جدا می کند و آن سادگی و شیوایی زبانش است. او در تمام آثارش از رباعیات تا ریاضیات، بزرگ ترین و محکم ترین استدلال های ممکن را در ساده ترین زبان بیان می کند و خصلت آثارش این است که انسان را به فکر کردن وادار می کند.
مثال های زیادی وجود دارد که این سادگی و شیوایی را تصدیق می کند. مثلا خیام در مورد خوشبختی، که بشر همواره از تعریف آن عاجز بوده، به راحتی در چهار مصرع می گوید:
خوشبخت هر آنکه نیم نانی دارد / یا در خور خویش آشنایی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی / گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
به همین دلیل است که او را "حکیم" خطاب می کنند و "متفکر" می خوانندش. چون خوانندگان آثارش را مجبور به تفکر و اندیشیدن می کند و با ذهن درگیر می شود.
اما چیزی که در لایه لایه های شعر خیام همیشه وجود دارد و انگار که بخشی جدا نشدنی از تفکر اوست، ستایش "اکنون" و نکوهش گذشته و آینده است. من فکر می کنم دلیل همه موفقیت ها و جاودانگی عمر خیام تنها به این باز می گردد که تا زمان او هیچ انسان دیگری تا این حد به "اکنون" توجهی نداشته و البته بعد از او هم قرن ها طول کشید تا در کشور های صنعتی به اهمیت اکنون پی بردند و به قول عطار "فرزند زمان خویشتن" شدند و هر پیشرفتی که بعد از قرن نوزدهم بوجود آمده زاییده توجه انسان ها به مهمترین زمان زندگیشان یعنی "اکنون" بوده است و عمر خیام این زمان مهم را در هشتصد سال پیش متوجه شده بود و زندگی و اشعار و آثارش را بر پایه همین "اکنون" به پیش می برد و مانند یک حکیم سوسیالیست و مصلح اجتماعی سعی داشت تا همگان را متوجه این زمان مهم بکند و با استفاده از زبان شیوا و بیان ساده اش بسیار هم موفق بوده است. مثلا در جایی از رباعیاتش می گوید:
چون عهده نمی شود کسی فردا را / حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش بنور ماه ای ماه که ماه / بسیار بتابد و نیابد ما را
یا در جایی دیگر بیان می کند که کل مقصود و هدف زندگی این است که انسان از حیاتش لذت ببرد و خوش باشد و لازمه آن فراموش کردن اتفاقات گذشته و دلبستن به "اکنون" است:
با باده نشین که ملک محمود این است / وز چنگ شنو که لحن داوود این است
از آمده و رفته دگر یاد مکن / حالی خوش باش زانکه مقصود این است
گاهی اوقات هم بر عقاید پوسیده ما تازیانه می زند و سختی کشیدن در "اکنون" به امید لذت بردن در فردا را به سخره می گیرد:
گویند کسان بهشت با حور خوش است / من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
خیام به روشنی بیان می کند که زندگانی در ذات خود آنقدر زیبایی ها و لذت ها دارد که حیف است آن را به انتظار کشیدن و غصه خوردن حرام کنیم. حتی در قسمتی از اشعارش به پوچی دنیا اشاره می کند و می گوید که باید زندگی را رها کرد و از آن لذت برد:
بر لوح نشان بودنی ها بوده است / پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
در روز ازل هرآنچه باید دادست / غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
و البته این "اکنون" آنقدر لذت بخش و با ارزش است که باید قدر آن را دانست. مانند بهار است که باید در وقتش درکش کرد و چون از آن بگذرد خوشی آن هم می رود:
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است / در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست / خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
خیام فقط گذشته را نکوهش نمی کند بلکه به آینده هم می تازد و فریاد می زند که دم را غنیمت بشماریم و آنان که "اکنون" را از فدای فردا می کنند را بی خرد می داند:
امروز تو را دسترس فردا نیست / و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست / کاین باقی عمر را بقا پیدا نیست
و می گوید حال که عمر ما با سرعت به جلو می رود بهتر است از لحظه لحظه اش لذت ببریم و خودمان را گرفتار چیز های بی ارزش نکنیم تا پشیمان نشویم:
این قافله عمر عجب می گذرد / دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری / پیش آر پیاله را که شب می گذرد
باز هم در نکوهش فردا می گوید:
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم / وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر کهن در گذریم / با هفت هزار سالگان سر به سریم
و بی وفایی روزگار را بزرگترین دلیل برای ارزشمند بودن "اکون" می داند:
بر خیز و مخور غم جهان گذران / بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی / نوبت به تو خود نیامدی از دگران
و آنانی را که نشسته اند و در "اکنون" برای فردایشان نقشه می کشند را مسخره می کند و می گوید:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه / وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست / کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
شاید بتوان همه این ابیاتی که خیام در ستایش "اکنون" سروده را در این رباعی خلاصه کرد:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن / فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن / حالی خوش باش و عمر بر باد مکن







