<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رویای آریایی &#187; آدم‌ها</title>
	<atom:link href="http://www.3pand.com/category/%d8%a2%d8%af%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.3pand.com</link>
	<description>یادداشت های اردشیر طیبی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Sep 2010 08:47:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>برای مینا ملک‌زاده‌ی نازنین</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/06/14/post_1225.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/06/14/post_1225.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 22:09:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1389/06/14/post_1225.html</guid>
		<description><![CDATA[چند سال پیش وقتی مشغول نوشتن گزارشی درباره‌ی تخریب مزار ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل بودم خیلی اتفاقی توانستم یکی از نوادگان ملک المتکلمین را پیدا کنم و با او مصاحبه کنم. خانمی بود به نام مینا ملک‌زاده که تقریبا نود سال سن داشت ولی بسیار قبراق و سر حال به نظر می‌رسید. تلاش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند سال پیش وقتی مشغول نوشتن گزارشی درباره‌ی تخریب مزار ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل بودم خیلی اتفاقی توانستم یکی از نوادگان ملک المتکلمین را پیدا کنم و با او مصاحبه کنم.</p>
<p>خانمی بود به نام مینا ملک‌زاده که تقریبا نود سال سن داشت ولی بسیار قبراق و سر حال به نظر می‌رسید. تلاش بسیار زیادی هم برای حفظ آرامگاه ملک المتکلمین انجام داده بود و به شدت پی‌گیر مساله‌ی مقبره بود.</p>
<p>ابتدا قصد داشتم تلفنی با او مصاحبه کنم که گفت پای تلفن راحت نیست و مرا به منزلش دعوت کرد. خانه‌اش ساده ولی مثل یک موزه بود، عکس بزرگی از دکتر مصدق بر روی دیوار خودنمایی می‌کرد که زیرش را دکتر امضا کرده بود و جملاتی هم نوشته بود. می‌گفت مصدق دایی‌اش است. یک طرف دیگر هم عکس بزرگی از ملک المتکلمین قرار داشت.</p>
<p>شاید حدود دو یا سه ساعت در منزلش بودم نه او از صحبت کردن خسته می‌شد و نه من از شنیدن. از برخوردهایی که در بیمارستان لقمان با او شده بود تعریف کرد، از تلاشش برای یافتن نوادگان میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل برایم گفت و خیلی خاطرات ریز و درشت از زندگی‌اش. نود سال داشت ولی شیطنت یک دختر بچه در وجودش نهفته بود. با ذوق و شوق از من خواست که برویم بیمارستان لقمان و رییس بیمارستان را ملاقات کنیم و او من را نوه‌ی خودش معرفی کند و مخفیانه صدای رییس را ضبط کنیم و گزارش را پر و پیمان کنیم. چشمانش برق می‌زد وقتی این نقشه را می‌کشیدیم (هرچند هیچ وقت عملی نکردیمش)</p>
<p>گزارش که تمام شد به او زنگ زدم و گفتم که بخواند و نظرش را بگوید، ولی هرگز خبری از او نشد. من هم دیگر تماسی با او نگرفتم. الان چند سال از آن روز می‌گذرد و من بارها دستم به تلفن رفته تا به او زنگ بزنم و حالش را بپرسم. ولی می‌ترسم. نکند گوشی را جواب ندهد؟ نکند دیگر نباشد؟</p>
<p>امروز از صبح به یادش هستم، امیدوارم در آستانه‌ی صد سالگی همچنان قبراق و سرزنده باشد.</p>
<p><strong>پی‌نوشت۱:</strong> آن گزارش را <a href="http://www.hamshahrionline.ir/news-21956.aspx">اینجا</a> می‌توانید بخوانید.</p>
<p><strong>پی‌نوشت۲:</strong> امروز وارد ۲۵ سالگی شدم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/06/14/post_1225.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Trois couleurs: Rouge</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/04/19/post_1207.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/04/19/post_1207.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Jul 2010 21:58:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1389/04/19/post_1207.html</guid>
		<description><![CDATA[مردها دو دسته‌ان؛ یا یک قاضی بازنشسته هستند که بعد از خیانت دوست دخترشون بلیط کشتی نداشتن یا یک قاضی جوان هستند که بعد از خیانت دوست دخترشون بلیط کشتی رو داشتن پ.ن: سلام آقای کیشلوفسکی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مردها دو دسته‌ان؛<br />
یا یک قاضی بازنشسته هستند که بعد از خیانت دوست دخترشون بلیط کشتی نداشتن<br />
یا یک قاضی جوان هستند که بعد از خیانت دوست دخترشون بلیط کشتی رو داشتن</p>
<p><strong>پ.ن:</strong> <a href="http://www.imdb.com/title/tt0111495/">سلام آقای کیشلوفسکی</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/04/19/post_1207.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گوز پیچ</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/01/29/post_1182.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/01/29/post_1182.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 13:03:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1182</guid>
		<description><![CDATA[و سال‌ها گذشت و ما هرگز نفهمیدیم که چرا زن را &#8220;می‌گیرند&#8221; ولی شوهر را &#8220;می‌کنند&#8221;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و سال‌ها گذشت و ما هرگز نفهمیدیم که چرا زن را &#8220;می‌گیرند&#8221; ولی شوهر را &#8220;می‌کنند&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/01/29/post_1182.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استاد اخلاق اسلامی نازنین</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/01/26/post_1178.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/01/26/post_1178.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Apr 2010 21:17:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1389/01/26/post_1178.html</guid>
		<description><![CDATA[استاد اخلاق اسلامی‌مان سر کلاس کارتون پینوکیو را تفسیر می‌کند و نمادهایش را بیرون می‌کشد و با استفاده از آن درس اخلاق می‌دهد. از هر فرصتی هم برای معرفی فیلم‌های خوبی که دیده استفاده می‌کند و می‌گوید فلان فیلم را ببینید تا یاد بگیرید زندگی، عشق، اخلاق و&#8230; یعنی چه. وقتی می‌خواهد بگوید شراب خوردن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>استاد اخلاق اسلامی‌مان سر کلاس کارتون پینوکیو را تفسیر می‌کند و نمادهایش را بیرون می‌کشد و با استفاده از آن درس اخلاق می‌دهد. از هر فرصتی هم برای معرفی فیلم‌های خوبی که دیده استفاده می‌کند و می‌گوید فلان فیلم را ببینید تا یاد بگیرید زندگی، عشق، اخلاق و&#8230; یعنی چه.</p>
<p>وقتی می‌خواهد بگوید شراب خوردن خوب نیست نیم ساعت جملات عربی که هیچ کس نمی‌فهمد یعنی چه ردیف نمی‌کند. داستان کودکی خودش را و شوهر خواهری که در حال مستی خواهرش و او را کتک می‌زد تعریف می‌کند و بغض می‌کند می‌گوید من به همین دلیل از شراب بدم می‌آید. او هرگز نمی‌گوید که ما شراب بخوریم یا نخوریم، قضاوت را به عهده‌ی خودمان می‌گذارد.</p>
<p>با همان لهجه بامزه‌ی قزوینی‌اش برایمان می‌گوید که در جوانی دوستانش همگی اهل می و پیمانه بوده‌اند و او همیشه با آنان و در کنار بساط‌شان حضور داشته ولی تاکنون به هیچ نوع مشروب الکلی لب نزده و &#8220;مزه خوری&#8221; می‌کرده و از تلویزیون آهنگ‌های مهستی گوش می‌کرده و &#8220;لذت&#8221; می‌برده.</p>
<p>در جوانی‌هایش فیلم &#8220;جلاد&#8221; را در سینما دیده و شیفته‌ی ورزش کشتی کج شده و قهرمان این رشته ورزشی بوده است. به همین دلیل هم عاشق رضا بیک ایمان‌وردی بوده و برای‌مان تعریف می‌کند که در فیلم جلاد چگونه رضا بیک ایمان‌وردی در عین قهرمانی، اخلاق ورزشکاری داشته است. همچنین می‌گوید که وقتی به حج رفته یک دور طواف خانه کعبه را به نیابت بیک ایمان‌وردی انجام داده است تا به نوعی از او تشکر کرده باشد.</p>
<p>اینها و بسیاری از دلایل مشابه دیگر باعث شده تا با وجود اینکه سه شنبه‌ها همین یک کلاس را فقط دارم به عشق او به دانشگاه بروم و با وجود فرسنگ‌ها اختلاف و تفاوتی که در افکار من و او هست سر کلاسش بنشینم و از روش تدریس‌اش و آستانه‌ی تحمل‌اش درس بگیرم و لذت ببرم.</p>
<p><strong>پی‌نوشت</strong>: ترم گذشته هم درس اخلاق اسلامی را داشتم و با آقایی که این درس را می‌داد بر سر نظریه داروین (جر و) بحث کردم و به همین خاطر این واحد را حذف کردم. &#8220;استاد&#8221; گرامی می‌فرمودند که نظریه‌ی داروین &#8220;اثبات نشده است&#8221; بنده خدمت ایشان عرض کردم که اینجا دانشگاه است و شما حق ندارید در چشم من دانشجو نگاه کنید و بگویید نظریه فیلان اثبات نشده، زیرا نظریه‌ها اصلا قرار نیست که اثبات بشوند و فقط می‌توانند رد بشوند. خواستم برایش تفاوت نظریه با فرضیه و قضیه را هم توضیح بدهم که ایشان میان حرفم پرید و گفت این فقط حرف من نیست در کتاب اخلاق اسلامی نوشته نمی‌دانم کی کی هم نوشته شده که نظریه داروین اثبات نشده است. خدمتشان عرض کردم که نویسنده‌ی آن کتاب هم مثل شما بی‌سواد بوده است و قبل از اینکه با لگد از کلاس به بیرون پرت شوم خودم از کلاس بیرون رفتم و این ترم مجددا این درس را برداشته‌ام و با چنین استاد نازنینی آشنا شده‌ام.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/01/26/post_1178.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقا دوماد</title>
		<link>http://www.3pand.com/1389/01/21/post_1177.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1389/01/21/post_1177.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Apr 2010 08:35:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1389/01/21/post_1177.html</guid>
		<description><![CDATA[- آقا دوماد چیکارن به سلامتی؟ - بچه پول‌دارن!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>- آقا دوماد چیکارن به سلامتی؟</p>
<p>- بچه پول‌دارن!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1389/01/21/post_1177.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مزد ترس</title>
		<link>http://www.3pand.com/1388/09/04/post_1150.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1388/09/04/post_1150.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 16:04:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1150</guid>
		<description><![CDATA[روی قبرش بنویسید: ترسید دل به دریا بزند و غرق شود پس در ساحل ماند همانجا غرق شد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="ساحل و دریا" src="http://www.3pand.com/wp-content/uploads/1259038995nxVsWSV.jpg" alt="" width="450" height="300" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong>روی قبرش بنویسید:</strong></p>
<p style="text-align: center;">ترسید دل به دریا بزند و غرق شود</p>
<p style="text-align: center;">پس در ساحل ماند</p>
<p style="text-align: center;">همانجا غرق شد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1388/09/04/post_1150.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخ</title>
		<link>http://www.3pand.com/1388/07/18/post_1131.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1388/07/18/post_1131.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 11:47:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/1388/07/18/post_1131.html</guid>
		<description><![CDATA[گوش می‌کنم به صدای نامجو در قطعه‌ی &#8220;شمس&#8221; از آلبوم جدیدش. خشم موج می‌زند در صدا و موزیکش. پنجه را محکم‌تر بر ساز می‌کوبد انگار و نفس را تا انجا که توان دارد می‌کشد وقتی که می‌گوید: و رتل القرآن ترتیلا و پشت سرش از عمق وجودش فریاد می‌زند که یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گوش می‌کنم به صدای نامجو در قطعه‌ی &#8220;شمس&#8221; از آلبوم جدیدش. خشم موج می‌زند در صدا و موزیکش. پنجه را محکم‌تر بر ساز می‌کوبد انگار و نفس را تا انجا که توان دارد می‌کشد وقتی که می‌گوید: و رتل القرآن ترتیلا و پشت سرش از عمق وجودش فریاد می‌زند که یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً</p>
<p>همین قطعه را نامجو قبلا هم خوانده بود و شخصا برای من به هیچ وجه جالب نبود و چیز خاصی نداشت، البته خودش هم بعدا در نامه عذرخواهی‌اش نوشته بود که این قطعه را برای خودش خوانده و ناخواسته در دسترس عموم قرار گرفته، ولی حالا در آلبوم جدیدش که به آن گوش می‌دهم با اینکه در تنظیم تفاوت چندانی نکرده و به جز چند ساز کوبه‌ای به موزیکش هم تغییری نداده اما صدا صدای دیگری‌ست. ممنون از آقای عباس سلیمی که با شکایتش از نامجو و بریدن ۵ سال حبس برایش به تبع آن این چنین کوبندگی را به صدای او اضافه کرد تا امروز محسن نامجو یک آلبوم بی نقص و &#8220;بی نظیر&#8221; را ارائه کرده باشد.</p>
<p>اگر ماجرای عباس سلیمی و محسن نامجو را نمی‌دانید این لینک‌ها را پی‌گیری کنید: (به ترتیب زمان مرتب کرده‌ام)</p>
<p><a href="http://www.mardomak.ws/news/namjoo_ehanat_be_quran/">با شکایت عباس سلیمی؛ محسن نامجو به خواندن توهین آمیز قرآن متهم شد</a></p>
<p><a href="http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=290506">محسن نامجو در نامه‌ای به خبرگزاری قرآن از انتشار اثر خود ابراز ندامت کرد</a></p>
<p><a href="http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=292084">جوابیه عباس سلیمی به ندامت‌نامه‌ی محسن نامجو</a></p>
<p><a href="http://www.khabaronline.ir/news-12582.aspx">از سوی قاضی شعبه ۱۰۸۳ دادگاه عمومی تهران؛ محسن نامجو به جرم خواندن قرآن به شیوه غیر متعارف به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد</a></p>
<p><a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090926_maf_iran_italia_mohsen_namjoo.shtml">محسن نامجو: دیگر معذرت خواهی نمی‌کنم! از یک مرحله اى به بعد تکلیف آدم با کل سیستم روشن مى شود. من قصد دارم آن قطعه را این بار با ارکستر ضبط کامل کنم و آن را به شخص آقاى عباس سلیمى تقدیم مى کنم.</a></p>
<p><a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090926_maf_iran_italia_mohsen_namjoo.shtml">&#8220;آخ&#8221;؛ اولین آلبوم محسن نامجو در خارج از ایران</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1388/07/18/post_1131.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یکی بر سر شاخ، بن می‌برید&#8230;</title>
		<link>http://www.3pand.com/1388/03/14/post_1070.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1388/03/14/post_1070.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 20:31:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1070</guid>
		<description><![CDATA[یکی بر سر شاخ بن می‌برید خداوند ستان‌ نظر کرد و دید بگفتا که این مرد بد می‌کند نه بر من که بر نفس خود می‌کند منبع عکس:File Magazine]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.filemagazine.com/thecollection/archives/images/The-Tree.jpg" alt="" width="420" height="421" /></p>
<p style="text-align: center;">یکی بر سر شاخ بن می‌برید<br />
خداوند ستان‌ نظر کرد و دید<br />
بگفتا که این مرد بد می‌کند<br />
نه بر من که بر نفس خود می‌کند</p>
<p style="text-align: left;">منبع عکس:<a href="http://www.filemagazine.com/thecollection/archives/2009/06/the_tree.html" target="_blank">File Magazine</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1388/03/14/post_1070.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بر مزار فردوسی</title>
		<link>http://www.3pand.com/1388/02/19/post_1052.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1388/02/19/post_1052.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 May 2009 09:00:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سیر و سفر]]></category>
		<category><![CDATA[توس]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[عجم]]></category>
		<category><![CDATA[عرب]]></category>
		<category><![CDATA[فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=1052</guid>
		<description><![CDATA[روز، داخلی، آرامگاه فردوسی راهنمای تور: &#8230;خوب دوستان، دیگه به آخر این تور کوتاه رسیدیم. فردوسی مرد بسیار بزرگی بود و تمام فارسی زبانان جهان به او مدیون هستند. او بود که زبان فارسی را مجددا زنده کرد و اگر ما امروز فارسی صحبت می‌کنیم مدیون او هستیم. کشور‌هایی مثل مصر و لبنان و&#8230; فردوسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>روز، داخلی، آرامگاه فردوسی</strong></p>
<p><strong>راهنمای تور:</strong> &#8230;خوب دوستان، دیگه به آخر این تور کوتاه رسیدیم. فردوسی مرد بسیار بزرگی بود و تمام فارسی زبانان جهان به او مدیون هستند. او بود که زبان فارسی را مجددا زنده کرد و اگر ما امروز فارسی صحبت می‌کنیم مدیون او هستیم. کشور‌هایی مثل مصر و لبنان و&#8230; فردوسی اگر داشتند زبانشان الان عربی نبود. او با زنده کردن زبان فارسی خودش را نیز جاودانه کرد، همانطور که خودش سروده:</p>
<p>بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی<br />
از این پس نمیرم که من زنده‌ام / که تخم سخن را پراگنده‌ام<br />
هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین </p>
<p><strong>یکی از حضار:</strong> احسنت! رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات</p>
<p><strong>جمعیت:</strong> اللهم صلی علی محمد و آل محمد &#8230;</p>
<p>[جمعیت پراکنده می‌شوند]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1388/02/19/post_1052.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی باید شلیک کنی شلیک کن، وراجی نکن!</title>
		<link>http://www.3pand.com/1387/10/20/post_933.html</link>
		<comments>http://www.3pand.com/1387/10/20/post_933.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Jan 2009 20:31:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردشیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آدم‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[اسلحه]]></category>
		<category><![CDATA[خوب بد زشت]]></category>
		<category><![CDATA[سکانس]]></category>
		<category><![CDATA[فرصت شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وراجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.3pand.com/?p=933</guid>
		<description><![CDATA[سکانسی در فیلم “خوب بد زشت” است که خیلی دوستش دارم. توکو داخل وان پر از کف نشسته و مشغول حمام کردن است که مردی با اسلحه وارد اطاق می‌شود و این دیالوگ شکل می‌گیرد: - مرد مسلح: هشت ماهه که دارم دنبالت می‌گردم، هر وقت که باید اسلحه‌ رو به دست راست می‌گرفتم، به تو فکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><object width="425" height="344" data="http://www.youtube.com/v/VUslGSoEH8I&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0&amp;color1=0x3a3a3a&amp;color2=0x999999" type="application/x-shockwave-flash"><param name="allowFullScreen" value="true" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/VUslGSoEH8I&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;rel=0&amp;color1=0x3a3a3a&amp;color2=0x999999" /><param name="allowfullscreen" value="true" /></object></p>
<p style="text-align: right;">سکانسی در فیلم “<a onclick="javascript:pageTracker._trackPageview ('/outbound/www.imdb.com');" href="http://www.imdb.com/title/tt0060196/" target="_blank">خوب بد زشت</a>” است که خیلی دوستش دارم.</p>
<p>توکو داخل وان پر از کف نشسته و مشغول حمام کردن است که مردی با اسلحه وارد اطاق می‌شود و این دیالوگ شکل می‌گیرد:</p>
<blockquote><p>- <strong>مرد مسلح:</strong> هشت ماهه که دارم دنبالت می‌گردم، هر وقت که باید اسلحه‌ رو به دست راست می‌گرفتم، به تو فکر می‌کنم. حالا تو رو درست در همون موقعیتی پیدا کردم که خوراک منه! به اندازه‌ی کافی وقت داشتم که تیراندازی با دست چپ رو یاد بگیرم…</p>
<p>[توکو با اسلحه‌ای که در وان و بین کف‌ها مخفی کرده شلیک می‌کند و او را می‌کشد]</p>
<p>- <strong>توکو:</strong> وقتی باید شلیک کنی شلیک کن، وراجی نکن!</p></blockquote>
<p>هر وقت کسی زرت و پرت زیادی می‌کند یاد این سکانس می‌افتم. اگر فکر می‌کنی کاری که داری انجام می‌دی درسته، خوب برو و انجامش بده! دیگه وراجی کردنت چیه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.3pand.com/1387/10/20/post_933.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
