مزد ترس

روی قبرش بنویسید:
ترسید دل به دریا بزند و غرق شود
پس در ساحل ماند
همانجا غرق شد

روی قبرش بنویسید:
ترسید دل به دریا بزند و غرق شود
پس در ساحل ماند
همانجا غرق شد
گوش میکنم به صدای نامجو در قطعهی “شمس” از آلبوم جدیدش. خشم موج میزند در صدا و موزیکش. پنجه را محکمتر بر ساز میکوبد انگار و نفس را تا انجا که توان دارد میکشد وقتی که میگوید: و رتل القرآن ترتیلا و پشت سرش از عمق وجودش فریاد میزند که یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً
همین قطعه را نامجو قبلا هم خوانده بود و شخصا برای من به هیچ وجه جالب نبود و چیز خاصی نداشت، البته خودش هم بعدا در نامه عذرخواهیاش نوشته بود که این قطعه را برای خودش خوانده و ناخواسته در دسترس عموم قرار گرفته، ولی حالا در آلبوم جدیدش که به آن گوش میدهم با اینکه در تنظیم تفاوت چندانی نکرده و به جز چند ساز کوبهای به موزیکش هم تغییری نداده اما صدا صدای دیگریست. ممنون از آقای عباس سلیمی که با شکایتش از نامجو و بریدن ۵ سال حبس برایش به تبع آن این چنین کوبندگی را به صدای او اضافه کرد تا امروز محسن نامجو یک آلبوم بی نقص و “بی نظیر” را ارائه کرده باشد.
اگر ماجرای عباس سلیمی و محسن نامجو را نمیدانید این لینکها را پیگیری کنید: (به ترتیب زمان مرتب کردهام)
با شکایت عباس سلیمی؛ محسن نامجو به خواندن توهین آمیز قرآن متهم شد
محسن نامجو در نامهای به خبرگزاری قرآن از انتشار اثر خود ابراز ندامت کرد

یکی بر سر شاخ بن میبرید
خداوند ستان نظر کرد و دید
بگفتا که این مرد بد میکند
نه بر من که بر نفس خود میکند
منبع عکس:File Magazine
روز، داخلی، آرامگاه فردوسی
راهنمای تور: …خوب دوستان، دیگه به آخر این تور کوتاه رسیدیم. فردوسی مرد بسیار بزرگی بود و تمام فارسی زبانان جهان به او مدیون هستند. او بود که زبان فارسی را مجددا زنده کرد و اگر ما امروز فارسی صحبت میکنیم مدیون او هستیم. کشورهایی مثل مصر و لبنان و… فردوسی اگر داشتند زبانشان الان عربی نبود. او با زنده کردن زبان فارسی خودش را نیز جاودانه کرد، همانطور که خودش سروده:
بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
از این پس نمیرم که من زندهام / که تخم سخن را پراگندهام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین
یکی از حضار: احسنت! رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات
جمعیت: اللهم صلی علی محمد و آل محمد …
[جمعیت پراکنده میشوند]
سکانسی در فیلم “خوب بد زشت” است که خیلی دوستش دارم.
توکو داخل وان پر از کف نشسته و مشغول حمام کردن است که مردی با اسلحه وارد اطاق میشود و این دیالوگ شکل میگیرد:
- مرد مسلح: هشت ماهه که دارم دنبالت میگردم، هر وقت که باید اسلحه رو به دست راست میگرفتم، به تو فکر میکنم. حالا تو رو درست در همون موقعیتی پیدا کردم که خوراک منه! به اندازهی کافی وقت داشتم که تیراندازی با دست چپ رو یاد بگیرم…
[توکو با اسلحهای که در وان و بین کفها مخفی کرده شلیک میکند و او را میکشد]
- توکو: وقتی باید شلیک کنی شلیک کن، وراجی نکن!
هر وقت کسی زرت و پرت زیادی میکند یاد این سکانس میافتم. اگر فکر میکنی کاری که داری انجام میدی درسته، خوب برو و انجامش بده! دیگه وراجی کردنت چیه.