سوپر کلاسیکو

«یک اجرای بزرگ تئاتر برایم همانقدر جذاب است که یک مسابقهی زیبای فوتبال»
~آلبر کامو

«یک اجرای بزرگ تئاتر برایم همانقدر جذاب است که یک مسابقهی زیبای فوتبال»
~آلبر کامو
فقط یک لحظه تصور کنید که تلویزیون چین هم تصمیم میگرفت بعد از هر مدال “ورزشکاران دلاوران” پخش بکنه! تا شش ماه هیچی دیگه نمیتونستن پخش بکنن اونوقت
.
پینوشت: چین با ۴۱۶ مدال قهرمان بازیهای آسیایی گوانگجو شد و ایران با ۵۹ مدال در رده چهارم ایستاد
در سال ۱۹۵۱ که پدرم کتاب «انسان طاغی» را منتشر کرد، ژان پل سارتر در مجلهی «روزگار نو» به او حملههای تندی کرد. در آن سالها کسی جرات نمیکرد علیه اتحاد شوروی سخنی بگوید، جز پدرم، و به همین علت زیر فشار بود.
روزی در خانه او را دیدم که با چهرهای درهم سر در گریبان فرو برده است. از او پرسیدم:«بابا غمگینی؟» سربلند کرد، نگاهش را به نگاهم دوخت و گفت:«نه، تنهام!»
-کاترین کامو؛ دختر آلبر کامو
روز؛ داخل اتوبوس BRT
- [مرد مسنی که صدایش به سختی در میآید روی شانهی شخصی که کنارش ایستاده میزند:] خیلی مونده تا ایستگاه امام حسین؟
- نه، یکی دو تا ایستگاه دیگه میرسیم امام حسین. برو نزدیک در وایسا که بتونی پیاده بشی به موقع. وقتی میرسیم ایستگاه خیلیها سوار میشن یهو دیدی جا موندیها
- [با دستهایش اشاره میکند و به سختی میگوید:] نمیتونم. [بعد از لحظاتی سکوت ادامه میدهد:] تقصیر خودمه. آخه یک ماه جبهه، دو ماه جبهه. من پنج سال و هفت ماه و بیست و یک روز جبهه بودم [کارتی از جیبش در میآورد و نشانم میدهد]
[چشمهایم پر اشک میشود. اشکم را جمع میکنم و مرد ادامه میدهد:] یک ترکش خورده تو قلبم، یکی پشت سرم. هفده بار هم سکته کردم خدا رو شکر.
- [میخندم] چرا حالا میگی خدا رو شکر؟
- مردم یکبار سکته میکنن و میمیرن، من هفده بار سکته کردم و هنوز زنده هستم. نباید خدا رو شکر کنم واقعا؟
لبهایم را گاز میگیرم و نگاهش میکنم، چند لحظه بینمان به سکوت میگذرد. توجه اطرافیانمان هم به حرفهای مرد جلب شده
-[مرد با بغض ادامه میدهد:] پسرم هم سن شماست. من رو مسخره میکنه. میگه تو که استاد دانشگاه بودی، چرا اینهمه عمرت رو رفتی جبهه و حالا هزار جور درد و مرض مختلف داری…
- خودتون پشیمون نیستید؟
- [صدای مرد سختتر از قبل در میآید:] نه
-[مرد سیبیلویی دست روی شانهی مرد میگذارد:] آقا اینجا ایستگاه امام حسین هستش. آقایون راه بدین این برادر ما پیاده بشه. آقا سوار نشو اجازه بده ایشون پیاده بشه اول. آقا با شما هستم…