Wordpress Themes

گیریم که سه هیچ

پرده‌ی اول:
فراز کمالوند، سرمربی تیم فوتبال تراکتورسازی، در حالی که تیمش یک بر صفر از ابومسلم عقب است و یک پنالتی هم علیه‌اش گرفته شده به نشانه‌ی اعتراض تیمش را از زمین می‌خواهد بیرون بکشد. همه کنار زمین مشغول چک و چانه زدن و قسم دادن هستند که اینکار را نکند. فیلم‌برداری زیرک در همین لحظات تصویر و صدایی از او ضبط کرده که برای من ماندگارترین دیالوگ سال است: “ما که بازی رو باختیم، دیگه دو هیچ و سه هیچش که فرقی نداره!”

پرده‌ی دوم:
قلبی چپ و راست شکسته می‌شود و صاحب قلب هر دفعه می‌گوید که بی خیال بابا، لت ایت گو. درست می‌شود. فردا روز بهتری خواهد بود. امید، عشق، زندگی، هیجان، آره…ولی یک روز، بدون هیاهو، تیمش را از زمین بیرون می‌کشد و می‌رود که سرش را بگذارد بمیرد. گور بابای خودتان و قضاوت‌های ذهن‌تان و دو هیچ و سه هیچ‌تان.

پ.ن: نویسنده پیشاپیش کش‌دارترین فحش‌هایش را نثار پرسش‌گران می‌دارد.

نسل سپوخته

ما از تبار نسلی هستیم که صبح به صبح تو مدرسه ما رو به صف می‌کردن و دست توی موهامون می‌نداختن و اگه موهای ما از انگشت‌هاشون بالاتر می‌زد نمی‌ذاشتن سر کلاس بنشینیم.

پ.ن: اگه شلوار جین پامون بود که از همون اول نمی‌ذاشتن اصلا وارد مدرسه بشیم و توی صف “چک-مو” بایستیم

عشق سعدی نه حدیثی‌ست که پنهان ماند

آدمی که منم

یک وقت‌هایی می‌شود متنی را از وبلاگی در گودرم می‌خوانم و روی آیتم بعدی کلیک می‌کنم و کلیک می‌کنم و کلیک می‌کنم. یکهو سریع اسکرول می‌کنم به بالا و همان مطلب را به اشتراکش می‌گذارم و لایکش می‌زنم و ستاره دارش می‌کنم.

خوب می‌شوم. می‌دانم