Wordpress Themes

از پشت صحنه‌ها متنفرم

لعنت به برنامه‌هایی که مراحل ساخت و به اصطلاح پشت صحنه‌ی فیلم‌ها را نمایش می‌دهند. ظرف ده دقیقه گند می‌زنند به همه‌ی رویاهایی که با دیدن آن فیلم‌ها داشته‌ای. انگار می‌خواهند به ریشت بخندند که بدانی بازی خورده‌ای و اینها “فقط در فیلم‌ها رخ می‌دهد” و زندگی واقعی از این خبرها نیست.

متنفرم از همه‌ی پشت صحنه‌ها. متنفرم از مصاحبه با عوامل فیلم و کادرهای مسخره‌ای که دو عاشق و معشوق ِ فیلم را در حالی نشان می‌دهد که کمترین احساسی در چهره‌شان دیده نمی‌شود. متنفرم از فرش قرمز‌هایی که قهرمان ِ کشته شده‌ی آخر فیلم، با کروات و کت شلواری براق بر رویش قدم می‌زند. از آن فلاش دوربین‌ها متنفرم.

فیلم را باید زندگی کرد، باید وقتی eternal sunshine of the spotless mind را می‌بینی بروی در کالبد جول و آنجا که تلاش می‌کند جلوی پاک شدن کلمنتاین از خاطراتش را بگیرد همراهش بدوی و فرار کنی در لابلای خاطره‌ها. باید وقتی Memento را می‌بینی لئونارد باشی و ماشه را به روی قاتل همسرت بچکانی و با خونسردی از او عکس بگیری و بروی سراغ قاتل بعدی.  باید در Eyes wide shot دکتر هارفورد باشی و بخزی روی تختخوابی که در آن همسرت آلیس خیانتش را تعریف می‌کند و بعد بروی بیرون و دیوانه بازی در بیاوری. باید در “خوب، بد، زشت” توکو باشی و در آن دوئل سه نفره اسلحه‌ات را خالی بیابی و قلبت بایستد از ترس.

پشت صحنه‌ها ساخته شده‌اند تا احساست را به مسخره بگیرند، دور بریزید همه‌شان را. فیلم را باید زندگی کرد.

درد و دل با گوگل

ask-google-01

اسمایلی غول چراغ جادو حتی!

دریچه‌ها

ما چون دو دریچه، روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه‌ی بهشت، اما… آه

بیش از شب و روز ِتیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته‌است

زیرا یکی از دریچه‌ها بسته‌ست

نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر، که هرچه کرد او کرد

×مهدی اخوان ثالث

دغدغه‌ی مهندسانه

جدا یکی از دغدغه‌های بسیار جدی سال‌های اخیر من همیشه این بوده که این “جرثقیل گردان‌های اطاق‌دار” یا Tower Crane را چطوری سر هم می‌کنند! بعد از سال‌ها مکاشفه و عزلت گزینی و تفکر به این نتیجه رسیدم که طبیعتا با یک جرثقیل دیگر آن را تکه تکه به هم وصل می‌کنند. ولی بعضی‌هایش اینقدر بلند هستند که تصور اینکه با کمک جرثقیل متحرک و چرخ‌دار سر هم شده باشند دشوار است و قاعدتا باید یک Tower Crane دیگر آن را سر هم کرده باشد و سوالی پیش می‌آمد مبنی بر این که خوب همان جرثقیل اول را چطور سر هم کردند؟ و در نهایت هم این را یافتم که این حرثقیل ها لم یلد و لم یولد هستند و اصولا از اول بوده‌اند و ارتباطی تنگاتنگ با مساله مرغ و تخم مرغ دارند.

این را توضیح بدهم که اصولا این جرثقیل‌ها دو نوع هستند یک مدلش هست که بر روی پایه‌اش بر روی سطح افقی فیکس می‌شود و مدل دیگر به کنار سازه‌ای عمودی بسته می‌شود. به لطف گوگل و یوتوب یک پاسخ ابتدایی برای نصب این جرثقیل‌ها پیدا کردم. در ویدیوی زیر می‌بینید که یک جرثقیل Truck-mounted با بازویی بسیار بلند مشغول نصب اجزای یک جرثقیل گردان اطاق‌دار است.

سوالی که ممکن است بعد از دیدن این ویدیو برایتان پیش آید این است احتمالا که خوب چرا از همین جرثقیل truck-mounted که حتی بسیار بلندتر و منعطف‌تر از آن یکی است به جای نصب tower crane استفاده نمی‌کنند؟ پاسخش این است که احتمالا این جرثقیل به خاطر بازوی بسیار بلندش هنگامی که یک جسم سنگین را بلند می‌کند چندان منعطف نیست و تحرک خاصی نمی‌تواند انجام دهد و قطعا اگر یک جسم سنگین را بخواهد تا آن ارتفاع بالا ببرد ناموفق خواهد بود و چپ خواهد کرد و بنابراین چنین جرثقیلی تنها برای نصب tower crane کاربرد دارد که از خرپاهای نسبتا سبک تشکیل شده است.

اما اگر فکر می‌کنید به همین سادگی دغدغه‌ی چندین ساله‌ی ذهن من برطرف شد اشتباه می‌کنید. بعد از دیدن این ویدیو تازه معما پیچیده‌تر شد و مجددا گوشه عزلت گزیدم و از خود می‌پرسیدم که پس جرثقیلی که بالای برج میلاد بود را پس چطور سر هم کرده بودند؟ و در این لحظه خداوند گوگل را آفرید.

نتیجه اینکه نوع دیگری از این جرثقیل‌های گردان اطاق‌دار هست که می‌تواند خودش را سرهم کند. اطاقک کنترل را روی اولین پایه قرار می‌دهند و دومین قسمت را داخل آن فرو می‌کنند و با یک جک هیدرولیکی پایه بالا می‌رود و قسمت دوم به زیر آن بسته می‌شود و الی آخر. این را هم می‌توانید در ویدیو زیر ببینید:

اما هنوز مساله‌ی برج میلاد حل نشد. با علم به اینکه در روشی که جرثقیل خودش پایه‌ی خودش را سر هم می‌کند طبیعتا باید اول بازو‌های آن نصب شده باشند و بر روی پایه اول قرار بگیرند و با توجه به اینکه پایه اول هم بالاخره ارتفاعی برای خودش دارد و اضافه کردن آن دو بازوی بلند و یا حتی خود اطاقک کنترل به بالای آن قطعا احتیاج به جرثقیل دیگری دارد. پس بالاخره چطور می‌شود اینکار را در جایی که امکان حضور یک جرثقیل دیگر نیست انجام داد؟ تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد استفاده از هلیکوپتر است که هزینه بسیاری قطعا دارد اما با توجه به ارزش پروژه‌های مثل برج میلاد تهران یا هتل العرب دوبی قطعا این هزینه توجیه پذیر خواهد بود. اما آیا روش دیگری به جز استفاده از هلیکوپتر استفاده می‌توان کرد؟ کسی از شما پاسخ سوالات من را می‌داند؟

پی‌نوشت ِ همینطوری: گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن / که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد (حافظ)

دور باید شد

معکوس پنج به سه