
رفته بودم یک عروسی و مطابق معمول یک موجود خر صدایی میکروفون رو دستش گرفته بود و عربده میزد. گوشم تقریبا نمیشنید از شدت بلندی صدا. اما وسط آهنگهاش یکهو توجهم جلب شد:”زیگزاگ دوباره ملودی تازه داره…”
دلم پرکشید به سال گذشته و برنامهی زیگزاگی که با عشق و ذوق میساختیم. دلم پرکشید برای بهزاد بلوری که زنگ میزد و با حرص میگفت:”پسر جلوی این مصاحبه شوندههایی که عارشون میاد فارسی حرف بزنن رو بگیر، ولو شده به زور!” دلم آن ایمیلهای گروهی را خواست که گاهی به بیست و خوردهای میرسید تا بلکه بر سر موضوع گزارش هفته بعد توافق کنیم. دلم زیگعلی را خواست که زنگ بزند و بگوید:”اردی فقط یک کلمه ضبط کن بگو: و امشب در زیگزاگ!” و این یک کلمه را بگیرد و با صدای سایرین تلفیق کند و معجزه کند با میکساش.
دلم فرن را خواست و برنامه اندرونی و خلاقیتش. دلم امین آزاد را خواست و ماشین بازی و گزارشهای اقتصادیاش. دلم یاسر و بهمن و بهاره را خواست و نیما اکبرپور را.
چند وقت پیش برای بهزاد میگفتم که هنوز که هنوز است پنجشنبهها ساعت ۲۱:۳۰ آلارم موبایلم به صدا در میآید و یادآوری میکند که زیگزاگ بگوشم. گفت:”دلم رو لرزوندی پسر!” و من هم هر هفته دلم میلرزد و تنگ میشود به خاطرش.
تیم خوبی داشتیم و برنامهی متفاوتی و ملودی تازهای. یادش بخیر
پینوشت: عکس متعلق است به جشن تولد یکسالگی زیگزاگ.
ارسال شده در تاریخ ۳ مهر ۸۸ توسط اردشیر | موضوعات: یادبود | نظرات: ۷ نظر
“مردم ما با رای ۴۰ میلیونیشان یکبار دیگر نشان دادند که هنوز پشت نظام جمهوری اسلامی ایستادهاند”
“این رای ۴۰ میلیونی پیش از آنکه رای به یک رییس جمهور باشد رای به نظام و قانون اساسی آن است”
اینها عبارتهایی است که پس از انتخابات ترجیعبند سخنرانیهای متعدد مقامات نظام از رهبری و رییس دولت گرفته تا رییس مجلس و مقامات امنیتی شده است. همین سخنان است که باعث شده این روزها بسیاری از دوستانم که در انتخابات ریاست جمهوری به موسوی یا کروبی رای دادهاند میشنوم که میگویند از شرکت خود در انتخابات پشیمان هستند زیرا نه تنها آرایشان دزدیده شده بلکه حضورشان هم مصادره به مطلوب گشته است. اما واقعا اینگونه است؟
جواب من به این سوال یک نه بزرگ است و پاسخم به این سرخوردگی این است که اولا چه دلیلی دارد که شرکت در انتخابات ریاست جمهوری رای به نظام و قانون اساسی باشد؟ درست است که رهبر این را هربار و پس از انداختن رای به صندوق میگوید ولی بگذارید بگوید. حقیقت این است که رای در انتخابات ریاست جمهوری فقط و فقط رای به یکی از کاندیداهای مورد تایید نظام اسلامی است و لاغیر.
مگر نه اینکه هدف جمهوری اسلامی نگه داشتن محمود احمدینژاد در راس قدرت به هر قیمت بود؟ خوب اگر حضور ۸۵ درصدی ما نبود آنها بدون هیچ هزینهای به هدف خود میرسیدند و حتی شاید زحمت تقلب را هم به خود نمیدادند و با درصد آرای کاملا واقعی او را به پاستور میفرستادند و شاید فقط در تعداد آرا کمی غلو میکردند. اما حضور ۸۵ درصدی در پای صندوق رای یعنی هشدار به نظام که اگر میخواهی تقلب کنی با دست کم ۳۰ میلیون (از ۴۰ میلیون رای دهنده) طرف هستی که خواب را بر تو حرام میکنند و مدام زیر گوشت میخوانند که:”رای من کجاست؟” و آن وقت است که نظام باید تصمیم بگیرد که آیا رای ما را بپذیرد یا اینکه تن به هزینههای سرکوب و شکنجه و تجاوز و زندان و دادگاه و اعترافگیری بدهد؟ طبیعیست که در هر دو صورت هم پیروزی با مردم است.
با استدلال مشابه میخواهم این نتیجهگیری را در پایان بکنم که از این به بعد باید در تمام انتخاباتهای پیش رو، از شورای شهر گرفته تا مجلس شورا و خبرگان شرکت کنیم و نظام را در مقابل یک بازی دو سر باخت قرار دهیم. آنها در مرحله اول باید تصمیم بگیرند که هزینهی رد صلاحیت تمام کسانی که افکارشان نزدیک به جناح اصلاحطلب هست را بپردازند یا خیر. اگر چنین نشد نوبت ماست که همگی پشت آنها جمع شویم و آرایمان را به نفعشان به صندوق ها بریزیم. و آن وقت زمان تصمیمگیری نهایی نظام است که باید از بین این دو گزینه یکی را انتخاب کند: یا به رای ما احترام بگذارد یا در مقابل آن بایستد و تن به تقلب بدهد. و این اتفاق رخ نمیدهد مگر با حضور حداکثری ما.
سایه ز آتشکدهی ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
ارسال شده در تاریخ ۲۸ شهریور ۸۸ توسط اردشیر | موضوعات: جامعه | نظرات: بدون نظر
روز، داخل اتوبوس BRT، دو جوان هم سن و سال و هم تیپ خودم
اولی: این خاتمی هم عجب آدمی هست ها
دومی: چطور؟ چیکار کرده؟
اولی: هیچی بابا مگه دیشب دادگاه بازداشت شدههای اخیر رو ندیدی؟ دوستاش اعتراف کردن که رفته با سیا و اسراییل همکاری کرده علیه کشور، بمب گذاری بکنن و ایران رو به آشوب بکشن. گفتن این جنجال تقلب هم از پیش برنامهریزی شده بود و اصلا تقلبی نبوده و فقط جار و جنجال بوده که حکومت سقوط کنه خوشون سوار بشن و حکومت کنن.
دومی: نه بابا، جون من؟ ما رو باش که به این مرتیکه رای دادیم. میگن موسوی هم…
من: !
ارسال شده در تاریخ ۱۸ شهریور ۸۸ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: ۲ نظر