Wordpress Themes

نهم شهریور

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

کارام درون دشت شب خفته‌ست

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است

×محمدرضا شفیعی کدکنی / در کوچه باغ‌های نشابور

گاف دادی آقای بازجو

وبلاگ‌نویسان حرفه‌ای عادتی دارند و از یک اصول نگارش خاص پیروی می‌کنند. یکی از آنها رعایت نیم‌فاصله است (کلمه “می شود” بدون نیم‌فاصله و “می‌شود” با نیم فاصله نوشته شده، به فاصله‌ی بین “می” و “شود” دقت کنید) محمد‌علی ابطحی هم از این قاعده مستثنی نیست و مدت زیادی است که در نوشته‌هایش نیم‌فاصله را رعایت می‌کند.

تمام کسانی که موقع تایپ نیم‌فاصله را رعایت می‌کنند حتما حرف من را تایید خواهند کرد که این عادت خیلی زود جا می‌افتد و سریع جزیی از حرکت انگشتان بر روی کی‌بورد می‌شود و ترک کردنش بسیار مشکل است و احتمال پیدا کردن کلمه‌ای که در آن نیم فاصله رعایت نشده در متن چنین فردی بسیار پایین است.

محمد‌علی ابطحی که شش سال است هر روز و مداوم نوشته و وبلاگش را به روز نگه داشته تا قبل از دستگیری تمامی نوشته‌های اخیرش را با رعایت نیم‌فاصله منتشر کرده و شاید به زحمت بتوان یکی دو کلمه پیدا کرد که در آن نیم‌فاصله رعایت نشده باشد. اینجا کلیک کنید و به آخرین مطلبی که ابطحی پیش از دستگیری در وبلاگش نوشته دقت کنید

سه مطلب تاکنون از قول ابطحی از زندان منتشر شده آنها را می‌توانید اینجا و اینجا و اینجا بررسی کنید، هرگز (حتی یکبار) نیم‌فاصله رعایت نشده است

از آنجا که در مطالبی که منتشر شده “آقای بازجو” تصریح کرده‌اند که ابطحی با لپ‌تاپ خودش این مطالب را منتشر می‌کند، عدم وجود حتی یک نیم‌فاصله بسیار عجیب است.

البته برای اینکه بدانیم این نوشته‌ها از جنس نوشته‌های شیخ وبلاگستان نیست احتیاج به هیچ استدلالی نیست، بلاگری که شش سال و آن‌هم هر روز بنویسد، نوشته‌اش تبدیل به امضایش می‌شود و خوانندگانش آنچنان با آن اخت می‌گیرند که به راحتی این تفاوت فاحش را تشخیص می‌دهند. به همین دلیل، مخاطبین این یادداشت هیچ یک از خوانندگان وبنوشت نیستند. بلکه مخاطب این یادداشت شخصی‌ است که هروز وقت می‌گذارد و سعی دارد با ظرافت خاصی شبیه محمد‌علی ابطحی بنویسد.

حرف من تنها این است که: جناب بازجوی نه چندان محترم، «خر» دقیقا خود شما و اربابان‌تان هستید. اگر علاقمند به نوشتن و وبلاگ داشتن هستید، وبلاگی باز کنید و از اوین بنویسید. اهالی وبلاگستان بر خلاف شما مخالفشان را خفه نمی‌کنند، بلکه به او لینک هم می‌دهند و بحث می‌کنند. این بازی که شروع کرده‌اید روز به روز بیشتر به مسخرگی کشیده می‌شود، به نظرم بهتر است همین روزها بهانه‌ای از قول شیخ ما جور کنید و ببندید این بساط خنده‌دار را. راستی سلام ما را به برادر عزیزمان برسانید و در ضمن برای رعایت نیم فاصله SHIFT+SPACE را کافی‌ست فشار دهید (:

کور شوم،

لال شوم،

کر شوم…

لیک محال است که من خر شوم

ضحاک ماردوش

شیطان به ملاقات ضحاک آمد

ضحاک دستش را دراز کرد تا او ببوسد

شیطان گفت: “سرما خورده‌ام آقای رییس”

پس شانه‌‌‌اش را بوسید

“ابر کتف ضحاک جادو دو مار

برست و برآورد از ایران دمار”

جوانانی را کشتند و مغزشان را به مار سر ِ دوش دادند

یک نفر در وبلاگش این را نوشت

کاوه آهنگر و فریدون آن را لایک زدند

و به دنبال پاس کردن چک‌ها و جور کردن جهیزیه دخترشان رفتند

ضحاک تا ابد جکومت کرد

تکرار تاریخ

گوش کنید به سخنان سایه‌ی خدا، حضرت مظفرالدین شاه قاجار، در مراسم تنفیذ حکم نخست وزیری علی‌اصغر خان اتابک. با این توضیح که اتابک اعظم نخست وزیر سه تن از شاهان قاجار بود و از دشمنان قسم خورده‌ی ملت ایران و انقلاب مشروطه به حساب می‌آمد:

جناب…. و اتابک اعظم از خدمات صادق ولایق شما…. که تا به حال چهل سال است که خدمت می کنید ، از همه خدمات شما راضی هستیم بخصوص از خدمات این سه، چهار ساله ای که در وزارت خودتان کار می کنید وانشا الله عوض اینها را ، همه را به شما مرحمت خواهیم فرمود و شما هم ابدا ذره ای در خدمات خودتون انشالله قصور نخواهید کرد و مرحمت ما را به اعلای درجه نسبت به خودتان بدانید. ان شالله الرحمن بعد از چهار صد سال که خدمت می کنید امیدوار هستم که همیشه خوب باشید واین خدماتی که به من می کنید ،واسه مملکت ایران می کنید البته خداوند او را ……..بی …… بی عوض نخواهد گذاشت. انشا الله عوض او را هم خدا وهم سایه خدا که خودمان باشیم به شما خواهم داد واز خدمات همه وزرا هم راضی هستیم و شما خدمات همه را حقیقتا خوب عرض می کنید وهمه را به موقع عرض می کنید.

تاریخ تنها این را به ما می‌آموزد که هیچ کس از آن چیزی نیاموخته است.‍~هگل

طاقت بیار رفیق…

بیشتر از چند ثانیه نتوانستم به عکس‌هایت و آن تصویر بیدادگاه خیره شوم. همین چند ثانیه برای بغض و اشک کافی بود. چه به سرت آورده‌اند رفیق؟ کجا رفته برق پر انرژی چشمانت؟ چه بر سر دست‌هایت آمده که می‌لرزند؟

هم ولایتی‌هایت در وبلاگستان بغض‌شان را خورده‌اند و شوخی پیشه کرده‌اند. بچه‌ها می‌گویند ابطحی که بیرون بیاید در وبلاگش اوین را به عنوان کلینیک لاغری به سایرین توصیه می‌کند. این نگاه شوخ را از خودت یاد گرفته‌ایم. یادت هست؟ سی تیر ۱۳۸۶ بعد از پخش اعترافات تلویزیونی کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری در وبلاگت نوشتی:

«یک وقتی یکی از منبری های معروف از شهرستان خودش آمده بود مشهد و آن جا اقامت گزیده بود و منبر می رفت و حسابی منبرش مورد استقبال قرار گرفته بود. همه تعجب کرده بودند. یک روز خودش می گفت رمز موفقیت من این است که جوری حرف میزنم که مردم از صحبت های من یک جور برداشت کنند و حکومت یک جور دیگر و هر دو راضی باشند. حالا در مورد اعترافات تلویزیونی هم ماجرا از همین قرار است. همه خوشحالند. حکومت تصور می کند که مردم قانع شده اند و خوشحال است. زندانیان خوشحالند که زمینه ی آزادی شان فراهم میشود و نیز می دا نند که بعد از آزادی حرف های دیگری می زنند. مردم هم میدانند که این اعترافات در زندان بوده و طبعاً از روی اجبار. خلاصه همه خوشحالند. این هم نگاه مثبت به این پدیده ی منفی اعترافات داخل زندان.»

تیتر این نوشته را گذاشته بودی “اعترافات تلویزیونی و خوشحالی همه”. ما هم برداشت لازم را از منبر عجیبت کردیم و خوشحالیم به جان تو، ولی دل است دیگر، تنگ می‌شود برای رفیقی که شش سال، هر روز، بی وقفه می‌نوشت و ما به وبلاگش سر می‌زدیم.

برادرت
اردشیر

پی‌نوشت: تیتر مطلب نام آهنگ جدیدی از سیاوش قمیشی است. از اینجا دانلود کنید