
صاحب عکس فوق گم شده است
رفته از خانه و نیامده است
مادرش گریه می کند شب و روز
صاحب عکس فوق
چشمهایش درشت
دستهایش همیشه مشت
صاحب عکس فوق، با خونش
روی آسفالت میکشد فریاد
سینهاش باغ لالههای غریب
صاحب عکس فوق
در خیابان آرزو جان داد
میروم پیش مادرش امروز
تا بگویم:
- صاحب عکس فوق، من هستم.
×عمرات صلاحی
ارسال شده در تاریخ ۲۵ تیر ۸۸ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: یک نظر
خدا گر ز رحمت ببندد دری
پنجره رو هم میبنده که نتونی در بری
ارسال شده در تاریخ ۲۲ تیر ۸۸ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: بدون نظر

دیروز “درباره الی…” تازهترین ساختهی اصغر فرهادی را در سینما فرهنگ دیدم. معمولا سعی میکنم قبل از تماشای فیلمها پیش زمینهای راجع به داستان آن نداشته باشم و هیچ نقد و گزارشی راجع به آن نمیخوانم. البته میدانستم که اکثر منتقدین سینمایی فیلم را تحسین کردهاند اما بین مردم میشنیدم که “فیلم خوبی نیست” یا “آنطوری که گمان میکردیم نبود” و “به چه چیز این جایزه دادهاند؟” برای همین دیروز قبل از اینکه سانسی که بلیط آن را داشتم شروع بشود به جلوی درب خروج سینما فرهنگ رفتم و فالگوش ایستادم تا واکنش مردمی که فیلم را دیدهاند بشنوم. بر خلاف اکثر فیلمها مردم خیلی ساکت از سینما بیرون میآمدند. تنها صدایی که شنیدم مربوط به پسر جوانی بود که به بانوی همراهش میگفت:”همچین میگفتن دربارهی الی دربارهی الی، گفتیم حالا چی هست” و دختر هم پاسخ داد:”تقصیر تو بود، من گفتم بریم امشب شب مهتابه رو ببینیم تو قبول نکردی” و دور شدند.
بعد از اینکه فیلم را دیدم بیشتر دلیل حرفهای عموم مردم را فهمیدم و به دلیل سکوتشان موقع خروج از سینما پی بردم. مردمی که از سینما خارج میشدند از اظهار نظر راجع به فیلم خودداری میکردند چون “دربارهی الی…” آیینه تمام نمای خود ماست و اصغر فرهادی با ظرافت نقاب از چهرهی ما انسانهایی که صداقت را فراموش کردهایم برداشته و رسوایمان کرده و نشان داده که چگونه برای منافع خودمان حاضریم حقیقت را کتمان کنیم.
–هشدار: پاراگراف زیر ممکن است بخشی از داستان را لو بدهد—
ایدهی غرق شدن دختر جوان و کاوش جسد او خیلیها را به یاد فیلم L’ Avventura ساختهی آنتونیونی انداخته است اما به نظر من فیلم تصویری تمام عیار از رمان بیگانه اثر آلبر کامو است. الی همچون مورسو بیگانهای در میان جامعه (در فیلم جمع ده نفره) است، مانند مورسو با دوستانش به ساحل دریا سفر کرده است و مانند مورسو به به خاطر صداقتش محاکمه میشود. و {به زعم من} مانند مورسو مرگ یا زندگیاش در هالهای از ابهام میماند {به نظر شما جسدی که در پایان فیلم نشان داده میشود شبیه الی بود؟}
—پایان خطر لوث شدن داستان—
اینگونه است که اصغر فرهادی ما را میخکوب میکند و مردم سینما را با سکوت ترک میکنند. او نیمی از فیلمنامه را صرف این کرده که ما را به شخصیتها نزدیک کند و مردم در همذات پنداری با شخصیتها قرار میگیرند و باور میکنند که اینها خود ِ خود ِ ما هستیم و به اینجا که میرسد فاجعه رخ میدهد و هرکدام از آن آدمها سعی میکنند که از آن فرار کنند و سادهترین راه ممکن چیست؟ دروغ گفتن! و اینجا اصغر فرهادی آیینه را رو به ما میچرخاند و هرکدام خودمان را میبینیم که برای فرار از مسئولیت صداقت را دفن میکنیم و البته ژست صادق بودن را هم فراموش نمیکنیم.
یکبار دیگر جملهای که آلبر کامو در مقدمهی رمان بیگانه نوشته را به خاطر بیاورید:” دروغ گفتن تنها گفتن آن چیزی نیست که وجود ندارد. افزون اینکه بیش از آنچه که هست بگوییم و وقتی به حس آدمی ربط پیدا میکند، گفتن ِ بیش از آنچه که حس میشود است.”
“درباره الی…” فیلمی است که، دست کم برای ادای دین به اصغر فرهادی، ارزش بارها و بارها دیدن را دارد. از شما ممنونم آقای فرهادی به خاطر حضورتان و لذتی که تماشای اثر تازهتان در یک عصر جمعهی غمگین در این تابستان لعنتی به من عطا کرد. باز هم به تماشای “درباره الی…” خواهم رفت و باز هم راجع به آن خواهم نوشت.
ارسال شده در تاریخ ۲۰ تیر ۸۸ توسط اردشیر | موضوعات: جامعه , سینما | نظرات: ۳ نظر
نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هرچه بدانی همه هیچ است
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
* احتمالا این شعر رو نسیم شمال در حالی گفته که رفته بوده قزوین یک ماه برای امتحان های دانشگاه درس بخونه و بعد وسط امتحان ها رفته رای داده و بعد از یک ماه برگشته تهران و دیده یکی دیگه شده مجتهد و مفتی و قاضی. به جان خودم
ارسال شده در تاریخ ۱۴ تیر ۸۸ توسط اردشیر | موضوعات: ادبیات | نظرات: ۲ نظر