عشق یعنی…(۵)

عشق یعنی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز.

عشق یعنی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز.
خوشگلترین نوع دوست داشتن و عشق ورزیدن، آن دوست داشتنیست که هیچ بهانهای برایش نباشد. یکی را دوست بداری و ندانی چرا (و نپرسی چرا). اینجور رابطهها نه آیندهای دارند و نه گذشتهای، هرچه هست در همین حالا خلاصه شده و عظمتِ “اکنون” است که زیباترش میکند. هیچ عاقلی پایش را در چنین ماجرایی نمیگذارد اما “عقل اگر داند که دل اندر بند زلفش چون خوش است / عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما”
ولی زیباتر از همهی اینها میدانید چیست؟ این است که دوستی داشته باشی که او هم به همین اندازه دیوانه باشد…و من یکی دارم، دل همهتان بسوزد.
…و بوسههایمان چه آسان در «دو نقطه و یک خط و یک ستاره» خلاصه شدند.
نزدیک به یک ماه برای ادای فریضهی امتحانات در تبعید بودم. امروز بازگشتم. کلی ایمیل و هزاران آیتم در گوگل ریدر و کتابی که از خواهر مهربانم هدیه گرفتم هست که باید بخوانمشان. از همین الان اگر شروع کنم تا یک ماه دیگر هم تمام نخواهند شد، تازه اگر چیز جدیدی بهشان اضافه نشود. کمی طول میکشد که زندگی به روال عادی برگردد.
اضافه عرضی نیست، فعلا همینها بود برای ثبت در تاریخ.

عشق یعنی بریدن قید و بندها…