سقوط
نکتهای که در برخورد با بسیاری از آدمها باید به آن توجه کرد این است که نباید حرف آنها را وقتی از شما میخواهند که با آنها صریح و صادق باشید، باور کنید. آنها فقط امیدوارند که شما آنها را در تصور خوبی که از خویش دارند نگهشان دارید و در عین حال این اطمینان اضافی را هم توشهی راهشان کنید که با آنها صادق هستید. این سودایی است که هیچ چیز را معاف نمیدارد و در برابرش هیچ چیز تاب نمیآورد. راستش را بخواهید یک جور شهوت است و گاهی نوعی راحتی و یا خودخواهی است. بنابراین، اگر شما خود را در چنین وضعی دیدید که شخصی از شما تقاضای صراحت و صداقت میکند، تردید نکنید: قول راستگویی بدهید و به بهترین وجه ممکن دروغ بگویید. بدین ترتیب شما به آرزوی پنهان آنان جواب میدهید و محبت خود را به دوگونه ثابت میکنید.
البته یک استثنای بزرگ در این وسط وجود دارد و آن این است که شما واقعا آدم صادق و صریحی باشید. آن وقت است که او شما را دروغگو و فریبکار خطاب میکند. چون این گونه آدمها کسی را میخواهند که بر حالشان رقت آورد و در راهی که میروند تشویقشان کند. خلاصه در همه چیز مقصرند و میخواهند هیچ وقت مقصر نباشند و در عین حال برای تزکیه نفسشان هم قدمی بر نمیدارند. نه از وقاحت نصیب کافی بردهاند که سینه سپر کنند و به اشتباهاتشان افتخار کنند و نه از فضیلت بهرهای بردهاند که اشتباهاتشان را تکرار نکنند.
پی نوشت ۱: این نوشته برداشتی بسیار آزاد از سطرهایی از کتاب “سقوط” نوشتهی آلبر کامو است.