شعری از میرزاده عشقی
سال ۱۲۹۲ خورشیدی، انجمن زرتشتیان تهران مراسمی را برای نکوداشت فردوسی تدارک دیده بود و میرزاده عشقی، شاعر و روزنامهنگار دورهی مشروطه، یکی از سخنرانان این مراسم بود. او در این مجلس شعری را بداهه و در بزرگداشت فردوسی سرود، که من خیلی دوست میدارمش، کلیاتی که من از میرزادهی عشقی دارم بسیار قدیمی و در شرف نابودی است. گفتم اینجا ثبت کنمش تا یادم بماند این شعر را:
این شنیدستم که عیسی مردهای را زنده کرد
مردهای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد
نیم گیتی شد مسخر از طریق دین او
شد جهان آیینه دار چهرهی آیین او
هر دو فرسخ یک کلیسایی بپا بر نام او
گشت تاریخ همه تاریخها ایام او
وقف شد یکشنبهها از بحر نام نیک او
روز و شب ناقوسها گویندهی تکبیر او
الغرض در مردم از سیبری تا آمریک
دائما تعظیم و تکریم است بر آن نام نیک
گر حکیمی مردهای را زنده سازد اینچنین
بهر او تکریم و تعظیم است بر روی زمین
بهر فردوسی چه باید کرد؟ کاو از کار خویش
یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش
مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد
از لب آموی تا دریای عمان زنده کرد