Wordpress Themes

ساک ساک

یکی از شیرین ترین خاطراتی که از کودکی‌ام به یاد دارم قایم موشک بازی کردن با پدربزرگم است. البته همیشه من موفق تر بودم و زودتر پدربزرگم را پیدا می‌کردم، چون مادرم کمک می‌کرد و یواشکی جای مخفی شدن بابا را به من می‌گفت. بزرگتر که شدم فهمیدم خود پدربزرگم به مادرم سپرده بود که اگر من موفق نشدم تا دو سه دقیقه او را پیدا کنم، مادرم جای مخفی شدنش را به من بگوید تا یک وقت من احساس ناتوانی نکنم.

بر خلاف استعداد ضعیفم در پیدا کردن مکان مخفی شدن پدربزرگم، در قایم شدن مستعد بودم و ایده‌های خوبی داشتم. جثه‌ام هم کوچک بود (مثل همین حالا) و به راحتی در هر روزنه‌ای خودم را جا می‌دادم. از داخل کشو بگیرید تا درون سبد لباس‌های چرک که در انتظار روشن شدن ماشین لباسشویی بودند.

حالا سال‌ها از فوت پدربزرگم می‌گذرد ولی من همچنان قایم موشک بازی می‌کنم. هنوز هم همانقدر در مخفی شدن باهوش و خلاقم و چند ماهی است که در category(دسته) وبلاگم چند موضوع جدید اضافه کرده‌ام و خودم را در آنها مخفی می‌کنم تا شاید روزی کسی که من را مثل پدربزرگم دوست داشته باشد بیاید و پیدایم کند تا با هم جیغ بزنیم و بگوید:

پیدات کردم؛ ساک ساک.