Wordpress Themes

خشتک

چرا بعضی‌ها وقتی می‌خوان بپرسن:”ساعت چنده؟” مچ دستشون رو نشون می‌دن؟ یعنی اگر بخوان بپرسن:”توالت کجاست؟!” خشتکشون رو نشون می‌دن؟!

سقوط

نکته‌ای که در برخورد با بسیاری از آدم‌ها باید به آن توجه کرد این است که نباید حرف آنها را وقتی از شما می‌خواهند که با آنها صریح و صادق باشید، باور کنید. آنها فقط امیدوارند که شما آنها را در تصور خوبی که از خویش دارند نگهشان دارید و در عین حال این اطمینان اضافی را هم توشه‌ی راهشان کنید که با آنها صادق هستید. این سودایی است که هیچ چیز را معاف نمی‌دارد و در برابرش هیچ چیز تاب نمی‌آورد. راستش را بخواهید یک جور شهوت است و گاهی نوعی راحتی و یا خودخواهی است. بنابراین، اگر شما خود را در چنین وضعی دیدید که شخصی از شما تقاضای صراحت و صداقت می‌کند، تردید نکنید: قول راستگویی بدهید و به بهترین وجه ممکن دروغ بگویید. بدین ترتیب شما به آرزوی پنهان آنان جواب می‌دهید و محبت خود را به دوگونه ثابت می‌کنید.

البته یک استثنای بزرگ در این وسط وجود دارد و آن این است که شما واقعا آدم صادق و صریحی باشید. آن وقت است که او شما را دروغگو و فریبکار خطاب می‌کند. چون این گونه آدم‌ها کسی را می‌خواهند که بر حالشان رقت آورد و در راهی که می‌روند تشویقشان کند. خلاصه در همه چیز مقصرند و می‌خواهند هیچ وقت مقصر نباشند و در عین حال برای تزکیه نفسشان هم قدمی بر نمی‌دارند. نه از وقاحت نصیب کافی برده‌اند که سینه سپر کنند و به اشتباهاتشان افتخار کنند و نه از فضیلت بهره‌ای برده‌اند که اشتباهاتشان را تکرار نکنند.

پی نوشت ۱: این نوشته برداشتی بسیار آزاد از سطر‌هایی از کتاب “سقوط” نوشته‌ی آلبر کامو است.

فمنیسم!

مجری اخبار تلویزیون با آب و تاب خاصی گزارش می‌کند:«…تا کنون ۱۲۰ نفر در این حملات جان باخته‌اند…» و برای اینکه عمق فاجعه را بیشتر نشان بدهد اضافه می‌کند:«…که چندین تن از آنان «زنان و کودکان» بی گناه بوده اند…»

تا آنجا که علم و عقل ما قد می‌دهد تاکنون بشر نتوانسته بمب زنانه، مردانه و یا بچه‌گانه بسازد و وقتی یک بمب می‌ترکد هرکسی دور و برش باشد را می‌کشد. یک لحظه تصور کنید که در این خبر جای کلمه‌ی زنان با مردان عوض می‌شد:«…که چندین تن از آنان «مردان» و کودکان بی‌گناه بوده‌اند…» آن وقت گوشهایمان کر می‌شد از فریاد وا مصیبتای فمنیست‌‌های خوشگل مامانی که ای داد بیایید که زنان بی اهمیت انگاشته شده‌اند!

ولی فعلا که اگر در جنگی، بمب‌گذاری‌ای، زلزله‌ای یا هر کوفت دیگری، مردان کشته بشوند انگار کسی به تخمش هم نیست، «زنان و کودکان» را عشق است.

شعری از میرزاده‌ عشقی

سال ۱۲۹۲ خورشیدی، انجمن زرتشتیان تهران مراسمی را برای نکوداشت فردوسی تدارک دیده بود و میرزاده‌ عشقی، شاعر و روزنامه‌نگار دوره‌ی مشروطه، یکی از سخنرانان این مراسم بود. او در این مجلس شعری را بداهه و در بزرگداشت فردوسی سرود، که من خیلی دوست می‌دارمش، کلیاتی که من از میرزاده‌ی عشقی دارم بسیار قدیمی و در شرف نابودی است. گفتم اینجا ثبت کنمش تا یادم بماند این شعر را:

این شنیدستم که عیسی مرده‌ای را زنده کرد
مرده‌ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد

نیم گیتی شد مسخر از طریق دین او
شد جهان آیینه دار چهره‌ی آیین او

هر دو فرسخ یک کلیسایی بپا بر نام او
گشت تاریخ همه تاریخ‌ها ایام او

وقف شد یکشنبه‌ها از بحر نام نیک او
روز و شب ناقوس‌ها گوینده‌ی تکبیر او

الغرض در مردم از سیبری تا آمریک
دائما تعظیم و تکریم است بر آن نام نیک

گر حکیمی مرده‌ای را زنده سازد اینچنین
بهر او تکریم و تعظیم است بر روی زمین

بهر فردوسی چه باید کرد؟ کاو از کار خویش
یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش

مرده فرزندان چندین قرن ایران زنده کرد
از لب آموی تا دریای عمان زنده کرد

میگ میگ…!

coyote_acme

مساله اینجاست که اگر کایوت اینهمه پول داشت که ترقه و دینامیت و مواد منفجره بخره تا رودرانر رو شکار بکنه، خوب چرا با پول‌هاش نمی‌رفت واسه خودش غذا بخره اینهمه بدبختی هم نکشه؟