بایگانی برای فروردین, ۱۳۸۷

می آیم خواجه شمس الدین محمد، می آیم…

می آیم خواجه شمس الدین محمد، می آیم. نجوای بلندت سراسر وجودم را گرفته و فریاد عاشقانه ات را می شنوم و دست های مهربانت را روی شانه هایم حس می کنم. تو همیشه همدم تنهایی هایم بوده ای، مگر می شود که صدایت را نشنوم، مگر می شود که اینگونه من را به سوی خودت بخوانی و من متوجه نشوم؟

می آیم خواجه شمس الدین محمد عزیز، می آیم و در آغوش می گیرمت. می آیم و "یک بوسه نثارت" می کنم. می آیم و از "ساکنان درگه" تو می شوم. از دست و زبانم بر نمی آید که جبران همه مهربانی هایی که تاکنون به من کرده ای و بعد از این هم خواهی کرد را بکنم و این کمترین کاری است که می خواهم انجام دهم.

خواجه ببخش من رو اگر بیشتر غم هایم را با تو شریک می شوم، می دانم تو از این رفتار نه چندان زیبای من ناراحت نمی شوی ولی به عظمت عشقت قسم می خورم که خودم را آزار می دهد. یک روز همه اش را جبران خواهم کرد، همان روزی که به قول خودت "سرمست در قبای زر افشان" بشوم مطمئن باش تو اولین نفری خواهی بود که در ذهنم می آیی و همه شادی هایم را نثارت خواهم کرد.

اما تو مهربانی و عاشق، اهل کاسبی هم نیستی و واقعا رفاقت را در حقم تمام کرده ای. با تمام کوچکی من، باز هم دوست من باقی مانده ای و همچنان به من درس عشق می دهی و از همه مهمتر اینکه من را به سوی خودت پرواز می دهی و به شیراز می خوانی من را…می آیم خواجه شمس الدین محمد، می آیم و سر بر آستانت می گذارم. می آیم و درس عشق در حضورت پس می دهم. 

چند روز دیگر می آیم…فقط کمی صبر کن.

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است / فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است / چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت / چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

 

۲ دیدگاه » فروردین ۱۶م, ۱۳۸۷

Newer Posts


بهترین راه برای دنبال کردن مطالب این وبلاگ، استفاده از خوراک آن است.

شبکه‌های اجتماعی

تقویم

آوریل 2008
ش ی د س چ پ ج
« Mar   May »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

دسته بندی ها

Spam Blocked

تبلیغات