یک دفعه ظاهر می شود و همه چیز را زیر و زبر می کند. آن هم درست در لحظاتی که بیشترین نیاز را به او داری…
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفت که دارم می ترکم از دوری تو، صادقانه گفتم که من نیز هم!
گفت ولی احساس خطر می کنم، گفتم:
شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
سکوت کرد. داشت به چیزی فکر می کرد، از سر شب که اتفاقی هر دو برای فال یک نیت مشترک کرده بودیم، ذهن هر دویمان رو شده بود. برای همین عجیب نبود که می دانستم دارد به چه فکر می کند. به میان افکارش دویدم و گفتم:
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
دیر وقت شده بود…
۱ دیدگاه » بهمن ۱۴م, ۱۳۸۶
امید محدث در یکی از تازه ترین نوشته های حذفیاتش با اشاره به رد صلاحیت گسترده کاندیدا های وابسته به جناح اصلاح طلب گفته است که: «خیلی ابلهانه است که اصلاح طلبان با رد صلاحیت ها عقب نشینی کنند ، ما که می دانستیم کارکرد هیات های اجرایی و نظارت را به خصوص انکه در دوران دولت نهم هم زیست می کنیم . یا اصلا نباید وارد معرکه می شدیم و یا حالا که وارد شدیم باید تحت شرایطی مبارزه کرد چون چیزی رو برای از دست دادن نداریم.»
سپس امید اشاره به طبیعی بودن هزینه اصللاح طلبی در دوره حکومت اصولگرایان می کند و یک سوال مطرح می کند:«چه باید کرد؟!» و از من و چند نفر دیگر دعوت کرده است تا به این سوال پاسخ دهیم. ابتدا توصیه می کنم متن کامل نوشته امید را
در وبلاگش بخوانید.
سوال امید بسیار ساده است و به نظر من یک جواب ساده هم دارد: چه می توان کرد؟!
امید می گوید حالا که دولت اصولگرا بر مسند قدرت است هزینه اصلاح طلبی بالا رفته، این رد صلاحیت ها تعجبی ندارد و باید به مبارزه برای اصلاح ادامه داد. اما از همین جمله من می خواهم استفاده کنم و بگویم مگر آن زمان که قدرت در دست به اصطلاح اصلاح طلبان بود و به قول امید اصلاح طلبی با هزینه کمتری همراه بود چه شد که اکنون بخواهد بشود؟ مگر قتل های زنجیره ای و حادثه کوی دانشگاه و تعطیلی فله ای مطبوعات در زمان دولت اصلاح طلبان رخ نداد؟ مگر شورای نگهبان همین آقایان رد صلاحیت شده را برای مجلس ششم تایید صلاحیت نکرده بود؟ ثمره «اصلاحات» مجلس ششم که دوستانش را نیز بر مسند دولت می دید، برای ایران چه بود؟ چه کسانی در مقابل مسکوت ماندن اصلاح قانون مطبوعات سکوت پیشه کردند؟ و…
شاملو می گوید که ما حافظه تاریخی نداریم، به فرض درست بودن این جمله، هنوز انقدر فراموش کار نشده ایم که همین یک دهه اخیر را هم فراموش کرده باشیم. شاید سال ۷۶ روی کار آمدن اصلاح طلبان جذاب می نمود، اما این جذابیت مشابه لحظات شروع یک مسابقه فوتبال است که تماشاگران نتیجه را نمی دانند و با اضطراب به تماشای آن می نشینند. اما اکنون و بعد از گذشت ده سال این مسابقه تمام شده و نتیجه آن بر همگان آشکار شده است. بازیکنان دو تیم یک فوتبال نمایشی را برایمان اجرا کردند و مدتی ما و دولت های دنیا را سرگرم کردند. دست آخر هم دست های پشت پرده و لوچیانو موجی ها نتیجه را برایمان رقم زدند و بازیکنان محبوبمان تو زرد از آب در آمدند و کم فروشی کردند و دست آخر از شرمشان داد و قال راه انداختند و چند روزی تحصن کردند و سپس از بازی خارج شدند. از من انتظار نداشته باشید که برای این تیم شکست خورده باز هم هورا بکشم.
به نظر من تا زمانی که مکانیزم انتخابات به گونه ای باشد که مجبور به انتخاب از بین انتخاب های آقای جنتی و روسایش باشیم، شرکت کردن در انتخابات و امید به اصلاح کاری بی مایه است و تنها اجازه داده ایم که ما را به بازی بگیرند.
آنها که رد صلاحیت شدند که هیچ، اما کسانی که تایید می شوند حتما برای نظام بی خطرند و توان اصلاح ندارند که تایید شده اند (معنی تایید صلاحیت مگر غیر از این است؟). امید داشتن به چنین کاندیدا های بله قربان گویی چه معنی دارد؟
نکته آخر اینکه، من عمیقا از اینکه کاندیدا های مورد نظرم را نمی توانم در بین اسامی کاندیدا ها پیدا کنم متاسفم و دلیلی هم نمی بینم که از بین انتخاب های آقای جنتی انتخابی داشته باشم. تحریم انتخابات کاری به شدت ابلهانه است و من آن را تایید نمی کنم و من هم هیچ وقت انتخابات را تحریم نخواهم کرد، منتهی به شرطی که انتخاباتی وجود داشته باشد! امید عزیز، به تو قول می دهم که در اولین انتخاباتی که حداقل هایی از آزادی در آن وجود داشته باشد با جان و دل شرکت کنم. کاش عمر ما به آن روز قد بدهد…
بدون دیدگاه » بهمن ۱۳م, ۱۳۸۶