پیامک های اشتباهی و چیزای دیگه
از بس که تنبل شدم حالم داره از خودم به هم می خوره. هزار تا کار نکرده دارم و شونصد هزار تا هم طرح و ایده دور سرم داره می چرخه. شدم مثل کسی که با چکش کوبیدن تو مغزش و با اینکه می دونم چه کاری درسته و چه کاری غلط، ولی کار غلطه رو انجام میدم!
از یکشنبه صبح تا غروب چهارشنبه خیر سرم میرم دانشگاه، آخر هفته ها رو هم احمقانه طی می کنم و اصلا ازش لذت نمی برم. حالا بماند که این هفته (اوه اوه الان ساعت ۱ بامداد شنبه است، دیگه باید گفت هفته گذشته) خیلی حال داد. اثراتش رو هنوز توی کله ام حس می کنم و فکر کنم توی چیزی که می نویسم هم معلوم باشه، بعدا باید این چیزایی که می نویسم رو دوباره بخونم و ویرایش کنم، فعلا که هر چی از ذهنم میاد بیرون رو دارم تایپ می کنم، هیچ کنترلی هم روی اعمالم ندارم! همین الان خر شدم به یه دختره اس ام اس دادم، ده بار از من پرسید:" مطمئنی اس ام اس رو اشتباهی برای من نفرستادی؟!" آخر سر هم وقتی دیگه ملتفتش کردم که اشتباه نزدم بهم گفت:" فقط هیز نبودی که اون هم شدی الحمدلله!"
چند دقیقه بعد فهمیدم حق با اون بود، واقعا اس ام اس رو اشتباه براش می فرستادم و می خواستم به یکی دیگه بدم…ولی دیگه کار از کار گذشته بود، نمی شد دیگه حالیش کنم سوء تفاهم بوده. البته قاطی نکرد، کلی هم حال کرد بد بخت! ولی همیشه اینجوری نمیشه، چند روز پیش دیدم یه اس ام اس برام اومد با اسم :"پروانه" هرچی فکر کردم یادم نیومد پروانه دیگه کیه. بعد از ده دقیقه فکر کردم شناختم کیه، بهش جواب دادم:"چطوری جِیــــــــگر!" دیگه بهم جوابی نداد. بعدش فهمیدم اشتباه گرفتم و یادم اومد پروانه کیه…دوست دختر رفیقم بود! حالا خر بیار و باقالی بار کن…
می خواستم یه چیز دیگه بنویسم، نمی دونم چجوری کار به این اعتراف ها کشید. در حال حاضر این چیزایی که نوشتن به نظرم مشکلی نداره ولی الان هم خوابم میاد و هم سرم داغه. نمی دونم فردا وقتی این چیزا رو می خونم چه احساسی نسبت بهش خواهم داشت ولی یک چیزی رو خوب می دونم:
می خوردن و به گرد نیکوان گردیدن / به زانکه به زرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود / پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
پست شده توسط اردشیر طیبی |
نظر ها (۵)






