رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

پیشنهاد هفته: بچه مثبت

یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶
 
هر بچه ای که پا به کلاس اول میذاره قبل از هر چیزی با این نصیحت روبرو میشه که :«درس بخون! نذار برای شب امتحان…!» معمولا هم جدی گرفته نمیشه و من تو این همه سال که درس می خونم (ارواح عمم!) ندیدم کسی رو که در طول ترم درس بخونه و نذاره برای شب امتحان. از این نظر بچه کلاس اولی و دانشجوی سال آخری (خیر سرم خودم رو می گم!) هیچ فرقی با هم ندارن!
 
ولی یه چیزی هست که من بعد از گذراندن شش ترم خوب فهمیدم و اون اینکه خدا وکیلی هیچ فایده ای نداره که بخوای درسی رو شب امتحان بخونی و در واقع همون بهتر که نخونی!
 
مخاطب پیشنهاد این هفته، که به نصیحت بیشتر نزدیکه تا پیشنهاد، اول خودم هستم، بعد نوگل های تازه وارد به دانشگاه. عیبی نداره اگر تنبل هستید و حوصله خوندن درس ها در طول ترم رو ندارید. ولی اگر می خواین شب امتحان دهن مبارک مورد خدمات پس از فروش قرار نگیره حداقل سر کلاس ها حاضر بشین و امتحان میان ترم رو جدی بیگیرید. سعی کنید جزوه درس ها رو خودتون بنویسید، قبول دارم که خط دختر خانم های ماه روی کلاس خیلی از شما قشنگ تره ولی جزوه خرچنگ قورباغه ای که خودتون نوشته باشید خیلی بیشتر از جزوه خوش خطی که بالاش شماره تلفن هم نوشته شده باشه بدردتون می خوره! 

زودیاک

چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶
 

 

"من زودیاک نیستم و تازه اگر هم بودم قطعا نمی گفتم که هستم"
 
بعضی ها هستند که فیلم ها را از روی ستاره هایشان لیست می کنند، مثلا دوستی دارم که هرچه فیلم رابرت دنیرو بازی کرده را دیده و یا بهتر بگویم قورت داده! بعضی ها هم بر اساس ژانر آرشیوشان را تکمیل می کنند ولی من طبق یک عادت قدیمی بر اساس نام کارگردان ها فیلم هایم را سورت می کنم.
تازگی ها برای خودم یک رژیم سینمایی تجویز کرده ام و هر هفته را هم به یک کارگردان اختصاص داده ام. یک هفته استنلی کوبریک، یک هفته مارتین اسکورسیزی و یک هفته هم دیوید فینچر و… به نظر من به این ترتیب بهتر می شود سر از گره های فیلم درآورد و بهتر به سبک هر کارگردان پی برد و با ان آشنا شد.
 
هفته ای که در آن هستیم هفته فینچر است و من Game و se۷en و Fight Club و Zodiac را تا امروز دیده ام. و Panic Room هم آخرین فیلمی است که از فینچر در رژیم سینمایی ام دارم.
به نظر من هیچ کارگردانی مثل فینچر به جزئیات نمی پردازد. از ریزه کاری هایش خیلی لذت می برم مثل آنچه که در fight club می بینیم ولی آخرین کار فینچر (زودیاک) یک درام جنایی به تمام معناست که برای من مترادف بود با ۱۶۰ دقیقه میخکوب شدن جلوی مانیتور و یک شبانه روز درگیری ذهنی. زودیاک ماجرای یک قاتل زنجیره ای در سانفرانسیکو است که در بین سالهای ۶۰ تا ۷۰ میلادی ۱۳ تن را کشت و هیچ کس نتوانست او را شناسایی کند (پرونده این قتل همچنان در دادگاه های کالیفورنیای شمالی باز است) در این بین دو روزنامه نگار روزنامه سانفرانسیکو کرونیکل و یک افسر پلیس خود را درگیر ماجرا می کنند و قاتل را تعقیب می کنند و فیلم ماجرای همین تعقیب ردپا ها است.
 
یک نقطه ضعفی (یا به زعم خیلی ها نقطه قوت) فیلم این است که خیلی مستند است و فینچر هیچ چیز را تقریبا جا نگذاشته است. شاید به همین خاطر است که ما با یک فینچر متفاوت نسبت به آنچه در se۷en یا Fight Club می دیدیم مواجه هستیم. پایبند بودن فینچر به واقعیت باعث شده که در برخی صحنه ها فینچر گم شود و فیلم تنها هیجان مستند بودن خود را داشته باشد نه هیجان فینچری اش را.
 
البته در تعلیق ها فینچر بسیار موفق بوده و صحنه ها خیلی خوب از آب در آمده. نکته دیگر اینکه فیلم نقش اول ندارد و به خوبی ماجرا بین سه شخصیت (۲ روزنامه نگار و یک پلیس) پخش شده است. نکته شیطنت آمیزی که باب میل من هم هست بازی با علائم مذهبی است. بارز ترین آنها هم تعداد مقتولین زودیاک است که دقیقا به تعداد حواریون عیسی یعنی ۱۳ نفر است.
 
هرچند زودیاک در قسمت های ابتدایی اش که بیشتر بر محور قتل ها می چرخد هیجان بیشتری دارد و وقتی که فیلم حول رابرت گری اسمیت (کارتونیست روزنامه کرونیکل) می چرخد کمی از تک و تای اولیه می افتد ولی خیلی خوب تمام می شود و لحظه ای که رابرت در چشمان آرتور لی آلن نگاه می کند و احساس می کند که او زودیاک است فوق العاده است و حسابی جبران مافات می کند. 
  
فینچر شش فیلم ساخته که تاکنون من پنج تای انها را دیده ام و به محض اینکه این نوشته تمام شود سراغ ششمی می روم. بعدا یک ارزیابی کلی و با دقت بیشتر راجع به فیلم های او می نویسم.
 
نکته دیگر راجع به دیوید فینچر اینکه قرار است در سال ۲۰۰۹ داستان ملاقات یا رامای آرتور سی کلارک را به روی پرده ببرد. بی صبرانه منتظر سال ۲۰۰۹ هستم. ملاقات با راما یا به قول فرنگی ها Rendezvous with Rama بهترین و محبوب ترین رمان علمی تخیلی همه زندگی من است. بعد از دیدن زودیاک خیالم راحت شد که فینچر به داستان ملاقات با راما و نویسنده محبوب من پایبند خواهد بود و دستکاری زیادی در قصه نمی کند. از همه بهتر اینکه مورگان فریمن یکی از نقش های اصلی فیلم را دارد. یعنی دقیقا ترکیبی از محبوب ترین های من: مورگان فریمن، دیوید فینچر و آرتور سی کلارک کبیر…چه شود!  

باز هم حاضر نشدن مقابل حریف اسرائیلی…

سه شنبه ۳ مهر ۱۳۸۶
رقابت های جام جهانی کشتی فرنگی چند روز پیش در باکو به پایان رسید و تیم ملی روسیه قهرمان این رقابت ها شد. تیم ملی ایران نیز تنها با اختلاف پنج امتیاز نسبت به تیم قهرمان، چهارم شد. اما اینبار خودمان دو دستی قهرمانی را تقدیم روسیه کردیم و در واقع روسیه به هیچ وجه شایسته این عنوان نبود.
 
ناراحتی من از این نیست که چرا فردین معصومی به تایمازوف باخت، همینکه نسبت به دوحه (که یازده بر صفر باخته بود) کلی پیشرفت کرده خودش جای امیدواری است. ایرادی ندارد که طهماسبی برای بار هزارم کارش به سکه کشید (شما کشتی از طهماسبی به یاد دارید که سرانجامش به سکه ختم نشود؟!)
از تاکتیک اشتباه بذری برای مبارزه با حریف آمریکایی هم می توان چشم پوشی کرد. اما هرکاری می کنم نمی توانم با خودم کنار بیایم و عرف غلط مبارزه نکردن مقابل حریف اسرائیلی را بپذیرم. به خصوص اینکه این اجبار مسئولین (که همیشه هم به نام ورزشکاران بدشانس نوشته می شود) اینبار قهرمانی جهان را از تیم کشتی ما گرفت. به یاد ندارم که هیچ وقت مبارزه نکردن با حریف اسرائیلی اینقدر برایمان گران تمام شده باشد.
 
اگر محمد محمدی در وزن ۷۴ کیلوگرم مقابل حریف اسرائیلی اش حاضر می شد، با توجه به شرایط جدول، بدون شک تا فینال پیش می رفت. حتی اگر با بدشانسی هم مواجه می شد حداقل عنوان پنجمی را می توانست بدست آورد و کسب عنوان پنجمی در وزن ۷۴ کیلوگرم مساوی بود با قهرمانی تیم ملی کشتی فرنگی ایران در رقابت های جهانی!
 
اشکالی ندارد که کاسه داغ تر از آش باشیم و سنگ فلسطین را به سینه بزنیم (کما اینکه خود فلسطین هم اسرائیل را به رسمیت شناخته است!) اما بهتر نیست جور دیگری دل مردم فلسطین را با مالیدن پشت حریف اسرائیلی به زمین شاد کنیم؟! می توان بعد از مسابقه این پیروزی را به شهدای فلسطینی تقدیم کرد تا سوء استفاده مورد نظر آقایان از ورزش تامین شود و نیز نتیجه تلاش چند ماهه یک جوان ورزشکار را به راحتی آب خوردن بر باد نداد. هرچند متاسفانه در این مورد نه تنها نتیجه تلاش جوانی به نام محمد محمدی، بلکه ثمره زحمات یک تیم به باد فنا رفت و آرزوی های یک ملت برای قهرمانی تیم ملی کشتی فرنگی به خاک سیاه نشانده شد.
 
بهتر است اهالی ورزش فکری به حال این وضعیت بکنند و چاره ای بیندیشند که ضمن کوتاه نیامدن از اصول نظام جمهوری اسلامی، بتوان حداقل در میادین ورزشی با اسرائیل روبرو شد. به طور تاریخی پیروزی ورزشکاران ایرانی در مقابل حریف اسرائیلی ارزشی دو چندان برای ملت ایران دارد. ما که آن قدیم ها نبودیم، اما هنوز هم پدرانمان برای ما تعریف می کنند که بعد از فینال ملت های آسیا در امجدیه، که اسرائیل دو بر یک از ایران شکست خورد، مردم دو روز شادی می کردند و ایران را روی سرشان گذاشته بودند. ما را از طعم خوش پیروزی محروم نسازید، متشکرم! 

پیشنهاد هفته: محسن نامجو

یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶
 
محسن نامجومحسن نامجو مشهور تر از آن است که جلوی اسمش یک پرانتز باز کنم و معرفی اش کنم. او هنرمندی است که ادا و اطوار های مرسوم در بین این قشر را ندارد و البته مثل باقی هنرمندان برای گرفتن مجوز از وزارت ارشاد حسابی خون دل خورده است.
این فاصله از زمان تولید آلبوم تا دریافت مجوز و انتشار آن برای نامجو هم گران تمام شد و پیش از اینکه آلبومش به صورت رسمی منتشر شود دیگر اقدس خانم اینا هم زیر لب «ترنج» زمزمه می کردند و «زلف بر باد» می دادند.
شجاعت محسن نامجو به وارد شدن به حیطه موسیقی اصیل ایرانی و پرداختن آن به نحوی که به گوش جوانان این دور و زمانه هم خوش بیاید، به شدت قابل ستایش است. شاید تا پیش از نامجو بسیاری از جوانان هم سن و سال من فکرش را هم نمی کردند که یک روز از ساب ووفر های اتوموبیل اسپورتشان صدای تار و دف بیرون بیاید. ولی نامجو توانست چون جسور بود و از همه مهمتر اینکه کارش را خوب بلد بود.
در این میان من و شمایی که آهنگ هایش را مفت و مجانی دانلود کرده ایم و لذت برده ایم، به او که سلیقه شنوایی ما را اصلاح کرده است خیانت کرده ایم. بی تعارف بگویم این کار هیچ فرقی با دزدی ندارد ولی به قول آخوند ها «قباحتش از بین رفته»
 
من و شمایی که ادعای سواد و فرهنگمان می شود امکان ندارد وارد یک فروشگاه شویم و یک بسته خوراکی را دور از چشم فروشنده زیر لباسمان مخفی کنیم و پا به فرار بگذاریم، امکان ندارد از جیب دوستمان چیزی کش برویم ولی با جسارت و پر رویی تمام و تنها با یک right click+save as نتیجه زحمات چندین ساله یک هنرمند را به یغما می بریم و به فلانمان هم نیست.
  
پیشنهاد این هفته من این است که اگر آلبوم ترنج را پیش از این از طریق وبسایت های دانلود، دزدیده اید و به خصوص اگر از آن لذت برده اید و خوشتان آمده است، زحمت بکشید و بروید به یک فروشگاه عرضه محصولات فرهنگی (مثل شهر کتاب و…) و سی دی ترنج را بخرید. اگر هم تنبل هستید و حال و حوصله بیرون رفتن از منزل را ندارید اینجا کلیک کنید تا آلوم ترنج را از طریق اینترنت خریداری کنید. پس دیگر بهانه ای ندارید!
 
آلبوم ترنج
خواننده: محسن نامجو
ناشر: آوای باربد
تعداد آهنگ ها: ۹ قطعه به اضافه یک ویدئو
قیمت سی دی: ۳۳۰۰ تومان
 
پی نوشت: این «پیشنهاد هفته» هم کم کم دارد به یک ستون ثابت تبدیل می شود. سعی می کنم یکشنبه هر هفته یک مطلب برای این ستون بنویسم. اگر شما هم پیشنهادی دارید می توانید اضافه کنید. 

دعوی نبوت

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶
 
شخصی دعوی نبوت می کرد، او را پیش خلیفه بردند. خلیفه از او پرسید که چه معجز داری؟ گفت معجزِ من آن است که این زمان هرچه در دل شما می گذرد مرا معلوم است. گفت در دل ما چه می گذرد؟ گفت در دل شما می گذرد که من دروغ می گویم.
 
عبید زاکانی 
صفحه ی بعدی »

تبلیغات

تقویم

September 2007
S S M T W T F
« Aug   Oct »
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale