رسمی غربی که به تازگی به عروسی های ما شرقی ها راه پیدا کرده پرتاب دسته گل عروس و داماد به طرف دختر پسر های جوان و به قول معروف دم بخت است. غربی ها، که نمی دانم این رسم را از کجایشان در آورده اند، می گویند که دختر و پسری که شانس قاپیدن گل های عروس و داماد را داشته باشند بختشان باز می شود و عروسی بعدی مجلس آنان خواهد بود.
امشب عروسی دعوت بودیم و پسر های جوان کمی این خرافه را پیچیده تر کرده بودند و می گفتند که هر کس گل داماد را بگیرد باید با کسی که دسته گل عروس را گرفته ازدواج کند. کم و بیش به گوش دختر ها هم رسیده بود. دست بر قضا دست گل عروس بدست دختر خانمی افتاد که بهره ای از زیبایی نبرده بود و به قول معروف «لب بالا نظر بر عرش می کرد / لب پایین زمین را فرش می کرد»
پسر هایی که منتظر نتیجه قمار پرتاب گل نشسته بودند یکهو وا رفتند و رنگ و روی بعضی ها پرید و یکی خندید و دیگری با مشت روی میز زد. نوبت داماد که شد همه با شوخی و خنده گل را می گرفتند و به سمت یکدیگر پرتاب می کردند و بعضی ها هم فرار می کردند انگار که جدی جدی مجبور خواهند شد دختر گل بدست را به خانه بخت ببرند!
بی دلیل یاد جمله ای از مایا آنجلو، نویسنده آمریکایی، افتادم:«دختر های زشت اکثرا پاکدامن هستند زیرا فرصت غیر این را نداشته اند»
پی نوشت: یکی برام اس ام اس زده «از این پست وبلاگت در دادگاه بر علیه تو استفاده می کنم» یادم رفته بود اضافه کنم که بر عکس جمله مایا آنجلو صدق نمی کنه. باشه بابا تو هم خوشگلی و هم پاکدامن! خوب شد؟!
ارسال شده در تاریخ ۸ شهریور ۸۶ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: ۷ نظر
ظرف بیست و چهار ساعت گذشته سه تا امتحان دادم. دو روزه که نخوابیدم و حسابی شارژم تموم شده. از همه بدتر اینکه شنبه انتخاب واحد دارم و چند روز بعدش هم باید دوباره برم دانشگاه! البته یک اتفاق بدتر از این هم ممکنه برام بیفته و اون اینکه استاتیک رو بیفتم تا پشت بندش مقاومت مصالح هم حذف بشه. فعلا که امیدوارم آقای
پدرام حنفی زاده (روحی فداه) زیاد سخت گیری نکنه!
البته کماکان «خوش» می گذره (تقدیم به هم سلولی های عزیز تر از جان)
یه خورده زمان احتیاج دارم که دوباره اوضاع خواب و خوراکم روبراه بشه، اگر پیشنهادی برای ریشارژ شدن دارید پذیراییم!
ارسال شده در تاریخ ۶ شهریور ۸۶ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: بدون نظر
"در استرالیا و نیوزلند می توانید نقشه ای از کره زمین بخرید که قطب جنوب در بالای آن قرار گرفته است. این فقط یک تدبیر زیرکانه فروش نیست. اگر این نقشه ها را به دیوار کلاس های درس مان در نیمکره شمالی بیاویزیم چقدر می توانند آگاهی افزا باشند! هر روز بچه ها این نقشه را می بینند و به خاطر می آورند که "شمال" یک جهت جغرافیایی دلبخواه است که هیچ انحصاری بر "بالا" ندارد.
چنین نقشه ای برای کودکان هم آگاهی افزا است و هم فریبنده. آنها به خانه خواهند رفت و این نکته را برای والدین شان تعریف خواهند کرد."
این جملات را بتازگی در کتابی خوانده ام که نه جرات دارم اسم نویسنده اش را بگویم و نه جرات دارم اسم خود کتاب را بنویسم. راستش را بخواهید آنقدر ها هم مهم نیست.
وقتی که این خطوط را می خواندم به یاد فیلم "انجمن شاعران مرده" افتادم و لحظه ای که جان کیتینگ (رابین ویلیامز) از شاگردانش می خواهد که به روی میز بروند و دنیا را از زاویه ای جدید تماشا کنند. ولی اگر به روی میز بروید و یکی از این نقشه هایی که قطب جنوبش در بالای آن است را همراه داشته باشید دیگر فوق العاده می شود. نمی دانم چرا تا به حال به این فکر نکرده بودم که دلیلی ندارد شمال بالا باشد. اصلا چرا شرق بالا نباشد و شمال سمت چپ نباشد؟
بیایید نقشه های ذهنمان را دور بریزیم، دنیا خیلی قشنگ تر از آن است که با پیش داوری و استفاده از تصوراتی که از پدرانمان به ما ارث رسیده به آن نگاه کنیم.
به جان خودم!
ارسال شده در تاریخ ۲۹ مرداد ۸۶ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: بدون نظر
تا آنجا که من خوانده ام و شنیده ام، کودتا یعنی براندازی شخص اول حکومت که معمولا با توسل به نیرو های نظامی صورت می گیرد. مثل اتفاقی که در پاکستان افتاد و ژنرال مشرف با کمک عده ای از نظامیان موفق شد به راس هرم حکومتی پاکستان برسد.
اما هرگز نفهمیدم چرا وقتی محمد رضا شاه پهلوی با استفاده از اختیارات قانونی اش نخست وزیر را از کار برکنار می کند، اسمش می شود کودتا! اگر دکتر مصدق یقه شاه را می گرفت و از حکومت ساقط می کرد شاید می شد اسمش را کودتا گذاشت (که البته به انقلاب بیشتر شبیه است تا کودتا) ولی وقتی شاه با استفاده از اختیاراتی که قانون اساسی در اختیارش گذاشته، نخست وزیر را عزل می کند که دیگر کودتا نیست، هست؟!
من اصولا با لفظ "کودتای ۲۸ مرداد" مشکل دارم، حالا اگر اشتباه می کنم خوشحال خواهم شد که بزرگواری کنید و توضیح دهید که کجای اتفاقی که در سال ۳۲ افتاد به کودتا (بر اساس تعریف کلاسیک آن) شبیه بود.
جدای این مساله، شاید بتوان حادثه ۲۸ مرداد را از طرف دیگر مورد بررسی قرار داد. طبق اسناد سیا، "کودتا"ی ۲۸ مرداد برای جلوگیری از نفوذ کمونیست و حاکم شدن یک نظام کمونیستی در کنار اتحاد جماهیر شوروی رخ داد. اگر روز بیست و هشت مرداد آن جنجال راه نمی افتاد و چند وقت بعد دکتر مصدق حکومت را وا می داد و بدست توده ای ها می افتاد چه بلایی امروز بر سر کشورم آمده بود؟!
البته این اتفاقی است که هرگز رخ نداد و نمی توان به راحتی در موردش قضاوت کرد، ولی گاهی پیش خودم فکر می کنم که عزل دکتر مصدق (با تمام احترامی که برایش قائلم) چندان هم به ضرر کشور نبود.
حالا بماند که امروز ، ۵۴ سال بعد از ۲۸ مرداد ۳۲، ایران گرفتار در دام کمونیست های پیر است و صرفا برای قد علم کردن مقابل امپریالیسم به دامان روسیه و چین و کوبا و ونزوئلا و … پناه برده. ولی اگر این اتفاق در سال ۳۲ می افتاد (با توجه به قدرت شوروی) احتمالا امروز دنیا و به خصوص خاورمیانه جای زندگی کردن نبود!
ارسال شده در تاریخ ۲۸ مرداد ۸۶ توسط اردشیر | موضوعات: جهان | نظرات: یک نظر
جواد خیابانی امروز در مراسم افتتاحیه اولین المپیاد ورزشی ایرانیان مطابق معمول گذشته مشغول پاچه خواری بود و در یک لحظه آنچنان از خود بی خود شد که علی آبادی، رئیس سازمان تربیت بدنی، رو «پدر ورزش ایران» خطاب کرد!
اولش شاکی شدم از شنیدن این حرف و پیش خودم گفتم چجوری وقتی یارو تو عمرش حتی پیاده روی هم نکرده میشه پدر ورزش ایران؟! ولی یه خورده که گذشت دیدم جواد خیابانی زیاد هم بیراه نگفته…الحق و الانصاف علی آبادی پدر ورزش ایران و به خصوص پدر فوتبال ایران است!
شنیدید که میگن اعتیاد پدر سلامتیه؟! به دلیل مشابه علی آبادی هم پدر فوتبال است
پی نوشت: حیف که مخطاب زیر هجده سال دارم
ارسال شده در تاریخ ۲۵ مرداد ۸۶ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: ۶ نظر