رویای آریایی

attention

my last yahoo id (viva_barca0o0) has just been hacked

the new one is: ardeshiir1899 you can add me and keep in touch if you'd like to

many thanks

ardeshir

Portfolio

بلاگ رول

آرشیو

Feed

اطلاعات

جان ندارد هرکه جانانیش نیست…

چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۶

شعر زيبايي بود. خوشم آمد و روي كاغذي نوشتم و مدام مي خواندمش…

مشغول زمزمه بودم و حواسم نبود. او هم از آن طرف تقاطع مي آمد و حواسش نبود. سر نبش كوچه محكم به هم برخورد كرديم و نزديك بود زمين بيفتد. نگاهم به نگاهش افتاد و احساس كردم چيزي گلويم را فشار مي دهد. نمي دانم خوشحال بودم يا ناراحت! حسي بود كه قبلا تجربه اش نكرده بودم. او زودتر به خودش مسلط شد و خواست حرف را شروع كند…

-هنوز هم…

حرفش را قطع كردم:

-هيس! هيچي نگو!

كاغذي كه شعر روي آن نوشته شده بود هنوز در دستم بود و از عرق دستم خيس شده بود. شعر را به او دادم و گفتم:

-بيا! يه شعر مهمون من…

شعر را از دستم گرفت و ناگهان خودم را روي صندلي اتاقم احساس كردم. صداي پدر و مادرم از داخل سالن مي آمد. همه چيز يك رويا بود و البته ديگر كاغذ شعر در دستم نبود. هرچند، قبل از اينكه شعر را به او بدهم آنقدر آن را خوانده بودم كه حفظ شدم:

جان ندارد هركه جانانيش نيست
تنگ عيش است آنكه بستانيش نيست
هر كه را صورت نبندد سر عشق
صورتي دارد ولي جانيش نيست
گر دلي داري به دل بندي بده
ضايع آن كشور كه سلطانيش نيست
كامران آن دل كه محبوبيش هست
نيكبخت آن سر كه سامانيش نيست
چشم نابينا زمين و آسمان
زان نمي بيند كه انسانيش نيست
عارفان درويش صاحب درد را
پادشا خوانند گر نانيش نيست
ماجراي عقل پرسيدم ز عشق
گفت معزوليست و درمانيش نيست
درد عشق از تندرستي خوش تر است
گرچه بيش از صبر درمانيش نيست
هر كه را با ماهرويي سر خوش است
دولتي دارد كه پايانيش نيست
خانه زندان است و تنهاي ضلال
هركه چون سعدي گلستانيش نيست

آهای پسر! جلوی پات رو نگاه کن…

دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۶

نمی دونم چرا همه ما به چیز هایی که دور و برمون رو گرفتن توجه نمی کنیم و فکر می کنیم اون چیزی خوبه که خیلی دور باشه! هزار تا مثال دارم تو این زمینه ولی به همین چند تا توجه کنید:

۱-پیش یکی از دوستان اصفهانیم مشغول تعریف و تمجید از کلیسای وانک بودم و گفتم:«نقاشی هایی دیواری رو که تازه از زیر گچ بیرون آوردن دیدی؟!» با خونسردی جواب داد:«نه، تا حالا اونجا نرفتم!» بهش گفتم خیلی بی ذوقی و اون جواب داد:«تا حالا رفتی برج آزادی تهران رو از نزدیک ببینی؟! من بالای این برج عکس هم دارم!» هیچی نداشتم در جوابش بگم و فقط این ضرب المثل معروف یادم اومد که:"مرغ همسایه غازه!" یا به قول انگلیسی ها:"علف های آن طرف تپه همیشه سبز تر هستند!"

۲-یک مثال انسانی تر هم میشه زد! تا حالا با این آدم های عصا قورت داده ای که عشق رو به دو گروه زمینی و آسمانی تقسیم می کنن برخورد کردین؟! یکیشون رو من چند وقت پیش دیدم که اشعار حافظ رو تفسیر یا بهتر بگم لجن مال می کرد و سعی داشت برای می و معشوق معانی الهی بتراشه! اصلا مجال بحث نبود ولی از اون موقع تا حالا این حرف تو گلوم گیر کرده و می خوام بگم که عشق مگه ارتشه که زمینی و هوایی و دریایی داشته باشه! تو وقتی مخلوق خدا رو دوست داری یعنی عاشق خدا هستی و داری آنچه که او آفریده رو ستایش می کنی…این عین عشق است و اتفاقا لذت بخش ترین قسمت زندگی نیز هست که به خدا و مخلوق خدا یکجا عشق بورزی…یک عشق دیوانه وار و بی حد و حصر! این جور آدم ها چون عشق رو به دو قسمت تقسیم می کنن و می بینند که عشق الهی دور از دسترسه و عشق زمینی دم دسته برای همین فکر می کنند عشق زمینی چیز بی ارزشیه در حالی که اینها اصلا از هم جدا نیستند!

بیاییم ساده تر به زندگی نگاه کنیم، بیاییم اینبار که از کنار میدان آزادی عبور می کنیم دقیق تر به آن توجه کنیم، بیاییم عاشق باشیم و بین خدا و مخلوقش فاصله در نظر نگیریم…

پی نوشت۱: جرقه نوشتن این مطلب از کامنتی که آرلن برای مطلب قبلی گذاشت زده شد!

پی نوشت۲: از وقتی که دوست اصفهانیم به من طعنه زد که هیچ جای تهران رو ندیم تو این فکرم که کم کم چند جا رو برم از نزدیک ببینم.من تو این شهر پر دود و دوست داشتنی فقط موزه ایران باستان و کاخ سعد آباد و کاخ صاحبقرانیه رو دیدم.برای دیدن کاخ گلستان دنبال یک همراه می گردم.واجدین شرایط می توانند در وقت اداری با ایمیل من تماس بگیرن یا تلفن بزنند!

پی نوشت ۳: تولد نیما رو تبریک می گم.امیدوارم تا صد سال دیگه تولدت رو تبریک بگم! (به این میگن دعای دو جانبه! به قول دوستان:دو تا برا من، یکی برا تو!)

بازگشت از می کده

سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۶

بعد از ده سال مجددا به شیراز رفتم.سفر خانوادگی بود و طبیعتا محدودیت هایی برای گشت و گذار های کنجکاوانه وجود داشت، خصوصا اینکه زور بانوان گروه بیشتر بود و همانطور که می دانید برای همه خانم ها بازار وکیل جذاب تر از تخت جمشید است و به همین راحتی و به همین خوشمزگی ما دوبار بازار وکیل و بازار مشیر را زیر و رو کردیم ولی ارگ کریمخانی که در صد متری آنجا بود را فرصت نکردیم ببینیم.البته خانم ها خودشان را بی گناه می دانستند و همه تقصیر را بر گردن آسمان می انداختند که سه روز تمام بارید و کمی برنامه هایمان را جابجا کرد.

در راه بازگشت هم دو روز را در اصفهان ماندیم که در آنجا باز هم سرکوب جنسیتی شدیم و با لابی قدرتمند بانوان بازار نقش جهان تنها بخشی بود که از میدان نقش جهان دیدیم (حالا باز یک میلیون امضا جکع کنید و بگید که در ایران خانم ها سرکوب میشن!) ولی قدم زدن در محله جلفا (محله ارامنه اصفهان) و بازدید از کلیسای وانک، آنقدر لذت بخش بود که به اندازه دیدن کل اصفهان بیارزد.

حرف های زیادی برای نوشتن دارم که لزوما مربوط به سفر نیست ولی در طول سفر به ذهنم رسیده…سر فرصت و به طور مجزا همه را مکتوب می کنم.فقط خدا کند فراموش نکنم!

پی نوشت:جایی خواندم در فرانسه مسابقه ای نمادین بود و به کسانی که بتوانند در موزه لوور نگاهشان را به زمین بدوزند و از جلوی تابلوی مونالیزا عبور کنند جایزه می دادند. خواستم بگویم که من از مقابل عالی قاپو رد شدم ولی سرم را بلند نکردم تا معماری بی نظیرش را تماشا کنم لطفا جایزه من را رد کنید بیاید!

« صفحه ی قبلی

تبلیغات

تقویم

April 2007
S S M T W T F
« Mar   May »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  

دسته بندی ها

Spam Blocked

Sky3c sponsored by Seven Jeans Sale