بازگشت از می کده
بعد از ده سال مجددا به شیراز رفتم.سفر خانوادگی بود و طبیعتا محدودیت هایی برای گشت و گذار های کنجکاوانه وجود داشت، خصوصا اینکه زور بانوان گروه بیشتر بود و همانطور که می دانید برای همه خانم ها بازار وکیل جذاب تر از تخت جمشید است و به همین راحتی و به همین خوشمزگی ما دوبار بازار وکیل و بازار مشیر را زیر و رو کردیم ولی ارگ کریمخانی که در صد متری آنجا بود را فرصت نکردیم ببینیم.البته خانم ها خودشان را بی گناه می دانستند و همه تقصیر را بر گردن آسمان می انداختند که سه روز تمام بارید و کمی برنامه هایمان را جابجا کرد.
در راه بازگشت هم دو روز را در اصفهان ماندیم که در آنجا باز هم سرکوب جنسیتی شدیم و با لابی قدرتمند بانوان بازار نقش جهان تنها بخشی بود که از میدان نقش جهان دیدیم (حالا باز یک میلیون امضا جکع کنید و بگید که در ایران خانم ها سرکوب میشن!) ولی قدم زدن در محله جلفا (محله ارامنه اصفهان) و بازدید از کلیسای وانک، آنقدر لذت بخش بود که به اندازه دیدن کل اصفهان بیارزد.
حرف های زیادی برای نوشتن دارم که لزوما مربوط به سفر نیست ولی در طول سفر به ذهنم رسیده…سر فرصت و به طور مجزا همه را مکتوب می کنم.فقط خدا کند فراموش نکنم!
پی نوشت:جایی خواندم در فرانسه مسابقه ای نمادین بود و به کسانی که بتوانند در موزه لوور نگاهشان را به زمین بدوزند و از جلوی تابلوی مونالیزا عبور کنند جایزه می دادند. خواستم بگویم که من از مقابل عالی قاپو رد شدم ولی سرم را بلند نکردم تا معماری بی نظیرش را تماشا کنم لطفا جایزه من را رد کنید بیاید!






