گفتم دوست برادری است که انسان به میل خود انتخاب می کند، دوستان اعتراض کرده اند و می گویند "مگر دوست خوب، خواهر نمی تواند باشد؟" من به طور عام به لفظ برادر اشاره کردم و در ذهن خودم جداسازی جنسیتی نکردم و همه را در گروه برادر قرار دادم.هرچند که از کلامم چیزی به جز این برداشت می شد.
اعتراف می کنم که روزگاری نه چندان دور معتقد بودم دختر ها مشتی انسان های احمق هستند و آنها را یک سوتی بزرگ در خلقت خداوند می دانستم (ببخشید!) ولی کاملا بر عقیده اشتباهم معترفم و الان چنین فکری نمی کنم.
هر کسی می تواند دوست خوبی برای دیگری باشد و جنسیتش مطرح نیست.مهم این است که ارزش دوستی را بشناسیم و برای دوستی و دوست داشتن ارزش قائل باشیم.ثروت هر کسی دوستان خوبش هستند و من دوستم را با تمام دنیا هم عوض نمی کنم.به قول مرحوم جمالزاده:«دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را!»
چقدر طولانی شد، داشتم فراموش می کردم که اول به چه قصدی شروع به نوشتن کردم.یکی از آن دوستان خوبم که گچ پای شکسته اش را به ناو آیزنهاور و تمام هواپیما های روی عرشه اش نمی فروشم(عجب استعاره خشنی!) چند روز پیش آهنگی را به من معرفی کرد که در افسون جادوئیش شنا می کنم و لذت می برم.قطعه ای با صدای همایون شجریان و شعر دلربای ملک الشعرا بهار! آنطور که شنیدم مثل اینکه این اهنگ موسیقی تیتراژ سریالی به نام «رسم عاشقی» بوده است.
کمی جستجو کردم و این آهنگ را با صدای قمر الملوک وزیری هم پیدا کردم.هرچند که این قطعه در بیش از هشتاد سال پیش ضبط شده ولی حس نوستالژیکش دلچسب است.توصیه اکید دارم که هر دو را دانلود کنید و گوش بدهید.متن شعر را هم در همینجا می گذارم، چون کمی کیفیت ضبط پایین است (خصوصا قطعه با صدای قمر الملوک وزیری) هنگام گوش دادن به آهنگ، آن را از طریق متن پی گیری کنید تا سریع تر جادوی آن بر روی شما اثر بگذارد.
آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می سپارم
بیش از اینم طاقت هجران ندارم
کی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاری
نوگلی زیبا بود حسن و جوانی
عطر آن گل رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دل شکستن
رشته ی الفت و یاری گسستن
کی کنی ای پری، ترک ستمگری؟
می فکنی نظری، آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد
حیف اگر ترحمی نمی کنی بر حال زارم
جز دمی که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما
آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم
با صدای همایون شجریان
با صدای قمر الملوک وزیری
توضیح:به خاطر محدودیت فضای هاست، تنها دو هفته این آهنگ ها برای دانلود آماده است و بعد از ان حذف خواهد شد)
ارسال شده در تاریخ ۶ اسفند ۸۵ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: ۳ نظر
خوب چه عیبی داره مگه؟! فقط فینال رو یه خورده زودتر برگزار کرند و برای اولین بار تو تاریخ لیگ قهرمانان قراره جام رو چند ماه بعد از فینال تقدیم تیم برنده کنن.در ضمن استثنائا امسال فینال لیگ قهرمانان در دو بازی رفت و برگشت برگزار میشه…
بازی رفت رو که لیورپول برد، بازی آنفیلد هم تکلیف قهرمان رو مشخص می کنه! فقط بدیش اینه که من دیشب نمی دونستم برای کی باید هورا بکشم و برای کدوم تیم بپرم هوا و خوبیش اینه که تو یه بازی که هیچ تیمی بیشتر از دو گل نزد من سه بار برای گل جیغ کشیدم!
پی نوشت:پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟! پاسخ داد دوست برادری است که انسان به میل خود انتخاب می کند.
فقط خواستم بگویم که من بهترین برادران دنیا را برای خودم انتخاب کرده ام، ببخشید که کمی دیر متوجه این موضوع شدم
ارسال شده در تاریخ ۳ اسفند ۸۵ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: ۹ نظر
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی …. دگر کافی ست
حمید مصدق
ارسال شده در تاریخ ۲۴ بهمن ۸۵ توسط اردشیر | موضوعات: ادبیات | نظرات: ۶ نظر
تو این بحران وحشتناک که همه مقامات خارجی و داخلی سعی بر این دارن تا مردم ایران رو انسان هایی نشون بدن که اورانیوم غنی شده میذارن لای نون می خورن، یه برنامه رادیویی هست به اسمه زیگ زاگ که چهره واقعی جوون های ایرانی رو به همه جهان معرفی می کنه.
جوان هایی که شاد و سر زنده اند، پارتی میرن، کوه میرن، درس می خونن، محرم که میشه مشکی می پوشن و با همه محرومیت ها و محدودیت ها به معنای واقعی کلمه «زندگی» می کنند.
زیگ زاگ بر عکس همه برنامه های رادیو تلویزیونی دیگه، درست از همون زاویه ای به جهان نگاه می کنه که ما جوون های ایرانی دنیا رو می بینیم با همه تلخی ها و کله شقی ها و با همه تفاوتش با دنیای بیرون!
رفقای خوبم؛ بهزاد، فرناز، علی و بقیه واقعا یک برنامه خوب و خودمونی رو دارن می چرخونن که هر هفته بدون استثنا رو به پیشرفت بوده و همیشه حرف های تازه برای گفتن داشته.
این همه مقدمه چینی فقط برای این بود تا از اونایی که برنامه رو تا حالا گوش ندادن دعوت کنم که از این هفته بیان تا با هم زیگ رو بزاگیم! محض نمونه هم اگر حال داشتید زیگ زاگ هفته قبل رو با اجرای علی و در غیاب بهزاد گوش بدید، شرط می بندم مشتری میشید!
ارسال شده در تاریخ ۲۱ بهمن ۸۵ توسط اردشیر | موضوعات: روزنوشت | نظرات: ۲ نظر