امنیت اجتماعی و شکایت کتبی
تهران مهر ماه ۱۳۸۵:مسئولین مدرسه خواهرم که برای دوره پیش دانشگاهی بیش از سه میلیون تومان پول گرفته اند ، اجبار کرده اند که حتما باید مانتو های جدیدی را که ما تدارک دیده ایم خریداری کنید.قیمت هر کدام هم ۲۰ هزار تومان است و هر کسی تا فلان تاریخ فرصت دارد که برای خرید اقدام کند وگرنه از حضور در کلاس ها محروم است.مادرم با آموزش و سرزنش تماس می گیرد و به این رفتار اعتراض می کند.جواب می شنود:"لطفا تشریف بیاورید و کتبا شکایت کنید"
قزوین آذر ماه ۱۳۸۵:عده ای اراذل و اوباش در یک دعوای وحشتناک با شمشیر و پاره آجر به جان یکدیگر افتاده اند.در حین دعوا یک آجر به در سمت چپ ماشین ما می خورد و در آسیب می بیند و آیینه هم از پایه می شکند.به پلیسی که بعد از مرگ سهراب به محل رسیده مراجعه می کنیم و خسارتی که بر ماشین وارد شده را به او نشان می دهیم و از او می خواهیم که مقصرانش را دستگیر کند.پاسخ می دهد:"لطفا اول وقت تشریف ببرید دادگستری و کتبا شکایت کنید"
تهران دی ماه ۱۳۸۵:همسایه طبقه بالایی ما که شاهد رفتار های مشکوک واحد روبرویش است بعد از در میان گذاشتن با سایر همسایگان به پلیس زنگ می زند و می گوید که همسایه ما مواد مخدر می فروشد و به وضوح به دلالی محبت مشغول است و از نیروی انتظامی می خواهد که کاری بکنند.جواب می شنود:"لطفا تشریف بیاورید کلانتری و کتبا شکایت کنید"
با این بوروکراسی کسالت آور و این همه مشغله ذهنی هیچ کس حال و حوصله اینکه پله های ادارات را بالا و پایین برود و شکایتش را پی گیری کند را ندارد.بنابر این خیالتان راحت باشد، اگر در این مملکت قتل هم انجام بدهید، تا شاکی خصوصی نداشته باشید می توانید به راحتی در خیابان قدم بزنید و مطمئن باشید که کسی کاری به کارتان ندارد.فقط وای به حالتان اگر یک یادداشت انتقادی بنویسید یا اینکه مدیر مسئول نشریه ای باشید که نسبتا آزادانه خبر رسانی می کند، آن موقع است که سر و کله مدعی العموم پیدا می شود و برایتان "کتبا" شکایت می کند.






