آخرین نبرد خیر و شر
اولش ساده شروع میشه! اونایی که یه چیزایی سرشون میشه میگن:«خورشید در حرکت ظاهری خود از جنوب استوای زمین بجانب شمال آن از نقطه ای از نقاط تقاطع دایره البروج می گذرد و…» به زبون خودمون یعنی اینکه روز ها کوتاه و کوتاهتر میشن…نبرد خیر و شر خیلی آروم شروع میشه و تا خوبی ها به خودشون بیان سیاهی همه جا رو پر می کنه!
اینقدر طولانی شدن شب ها و چیرگی بدی بر خوبی آهسته اتفاق میفته که هیچکس متوجه نمیشه چه اتفاقی افتاد!یک دفعه چشمات رو باز می کنی و می بینی که شب ها دراز و بی قواره شدن و روز ها کوتاه و دنیا رو تاریکی پر کرده…
اینجاست که دیگه نبرد خیر و شر به اوج خودش رسیده و روز های پایانی خودش رو طی می کنه تا اینکه بالاخره در روز آخر جهان پر از تاریکی شده و شر ها آخرین تلاش هایش خودشون رو برای تاریک نگه داشتن جهان می کنن و نبردی طولانی آغاز میشه!
از یک طرف جبهه شر نمی خواد اجازه بده که خورشید بالا بیاد و از طرف دیگه خوبی های جهان یکدل تلاش می کنند تا بدی رو شکست بدن و بالاخره در آخرین لحظات میترا (خدای خورشید) متولد میشه و جهان رو پر از نور می کنه و آخرین نبرد خیر و شر در شب یلدا به پایان می رسه و سراسر گیتی رو خوبی و زیبایی پر می کنه!
شب یلدا شما هم مبارک باشه…امیدوارم یلدا امسال، خوبی های وجود ما هم به بدی ها چیره بشن و میترا در وجود همه ما ها طلوع کنه…
(شب یلدا به فال حافظش معروفه برای همین می خواستم یه فال بگیرم و اینجا بنویسمش!اما به طور کاملا غیر ارادی دستم رفت طرف شاهنامه و گفتم سنت شکنی کنم و ایندفعه از پدر بخوام که برای ما حرف بزنه…)
کنون خورد باید مـی خوشـگـوار— که می بوی مشک آید از جویبار
هوا پر خروش و زمین پر ز جوش— خنک آنک دل شاد دارد به نـوش
شـب تـیره بـلـبل نخسبد همی— گل از بـاد و بـاران بـجـنبد هـمی
بـخـنـدد همی بـلـبل از هر دوان— چـو بـر گـل نشـیند گشـاید زبان
نـدانـم که عاشق گل آمد گر ابر— چـو از ابـر بـیـنـم خـروش هـژبــر
بــدرد هـمـی بــاد پـیـراهـنـش– درفشـان شـود آتـش انـدر تنش
بـه عشق هوا بر زمین شد گوا— بـه نـزدیـک خورشـید فـرمـانـروا
که داند که بلبل چه گوید همی— بـه زیـر گـل اندر چه موید همی
نـگـه کـن سـحـرگاه تا بـشنوی— ز بـلـبـل سـخـن گـفـتـن پـهلوی







عزیزم عمرت یلدایی باشه و غمهات روزهای زمستانی….سربلند باشی و با عزت
پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۵ | #
فکر کنم دیگه الهه میترا رفت که رفت!
جمعه ۱ دی ۱۳۸۵ | #