Wordpress Themes

میرداماد

راجع به میر محمد باقر معروف به میرداماد میگویند که با توجه به سن و سالی که داشت بسیار عالم بود و از زمان خود بسیار جلوتر بود مردم عامه و حتی عده ای از دانشمندان زیاد از حرف های او سر در نمی آوردند.به همین دلیل این شعر طنزآمیز را برای او سروده بودند:

میرداماد شنیدستم من                     که چو بگزید بر خاک٬ وطن

بر سرش آمد و پرسید از او                 ملک قبر که:«من ربک؟!»

«استقصی است!» بدو داد جواب        استقصات دگر زان متقن

حیرتش آمد از این حرف ملک             برد این واقعه پیش ذوالمن

که زبان دگر این بنده تو                     میدهد پاسخ ما در مدفن

آفریننده بخندید و بگفت                    تو به این بنده من حرف مزن

چونکه در عالم دنیا هم بود               حرف ها زد که نفهمیدم من!

*مقصود شاعر از آخرین مصرع شعر که: حرف ها زد که نفهمیدم من! همان لغات و اصطلاحات مخصوص میرداماد است که برای تدریس حکمت وضع میکرد.

*کلمه استقص هم که گویا از ریشه یونانی گرفته شده از اصطلاحاتی است که میرداماد به کار میبرد و آن را سنگ بنای هستی میدانست.

*مفهوم این شعر این است که بعد از فوت میرداماد و در قبر جا گرفتن٬ملک قبر طبق معمول بر او وارد شد و پرسید که خدای تو کیست؟! میرداماد جواب داد که استقص خدای من است که جهان را آفریده و تمام استقص ها (یعنی چیز های دیگر) از او به وجود آمده! اما ملک قبر این حرف را نفهمید و نزد خدا رفت و گفت بنده تو چیزی میگوید که من نمیفهمم و خداوند جواب داد او را به حال خود بگذار زیرا هنگامی که حیات داشت نیز چیز هایی میگفت که من نمی فهمیدم!