Wordpress Themes

ملت رنگارنگ

ابتدا که وارد جمعیت شدم گیج و بهت زده بودم. هی دور و برم را نگاه می‌کردم و همه یا خانوم‌های چادری بودند که یک چشم‌شان به زور معلوم بود. یا پسران جوانی بودند که ریش کم پشتی داشتند و لباس مشکی‌شان روی شلوارشان افتاده بود. طلبه و آخوند هم که تا دلتان بخواهد در جمعیت حضور داشت. به خودم گفتم اینجا اگر اسمی از میرحسین و کروبی بیاورم تکه بزرگه‌ام گوشم است.

از دور یک پارچه‌ی سبز بزرگ دیدم که روی دست جمعیت است. گفتم آها پیدا کردم هم فکرانم را، سعی کردم از بین جمعیت خودم را به آنجا برسانم. دو قدم حرکت نکرده بودم که یک پسر جوانی با ریش و به قول معروف تیپ لباس شخصی فریاد زد:”یا حضرت معصومه، منتظری مظلومه” پشت سرش جمعیت همراهی‌اش کرد. من هم هاج و واج اینها را نگاه می‌کردم.

گروهی از خانوم‌ها که در کنارمان بودند هم شروع کردند به شعار دادن:” اونکه می‌گه عادله، دروغ می‌گه قاتله” کمی جلوتر یک آخوند نسبتا مسنی که یک ماسک به صورتش زده بود انگشتانش را به نشانه‌ی پیروزی بالا گرفته بود و شروع کرد به شعار دادن:”سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن” و مردم هم همراهی‌اش کردند.

ما هم دیگر بر خورده بودیم در جمعیت، دیگر آقای آخوند کنار دستی‌مان یا برادر بسیجی پشت سرمان ما را یاد زنجیر و تسمه و گاز فلفل نمی‌انداختند. آنها هم انگار خوشحال بودند که ترکیب جمعیت اینقدر رنگارنگ است. این ترکیب جمعیت وقتی بیشتر به چشم آمد که طرف مقابل عکس‌ خامنه‌ای به دست به طرف مردم حمله کردند. همه‌شان شبیه هم، همه هم سن و سال یکدیگر و همه در عربده کشی متبحر.

برای همین است که دیروز در قم ایمانم به پیروزی‌مان مستحکم‌تر شد. طرف مقابل حتی در قم هم پایگاهی ندارد و مجبور بود چماق به دستانش را با اتوبوس و وعده‌های سرخرمن از این سو و آن سو به شهر بیاورد. اما این طرف مردمی بودند از همه قشر، چیزی که می‌توان به جرات ملتش نامید.

یک نظر برای “ملت رنگارنگ”

  1. علی گفته:

    احساس من هم دیروز در قم همین بود. هم ناراحت از دست دادن پدر معنوی و هم خوشحال از بیدار شدن ملت

محل نوشتن نظرات