Wordpress Themes

کیهان و برادر حسین؛ دشمنان نادان

حسین شریعتمداری در ابتدای سرمقاله‌ی امروز کیهان نوشته که:

“کاش [...] بودجه اندکی نیز به اهدای یک جایزه اختصاص داده می شد. جایزه برای کسی که بتواند با ارائه دلیل و سند و یا شاهد و قرینه ای قابل قبول، اثبات کند سران فتنه کارگزاران اسرائیل نیستند!”

قصد من این نیست که این جمله را نقد کنم یا بگویم موسوی و خاتمی و کروبی کارگزار که هستند و کارگزار که نیستند. ولی صرفا در راستای اینکه:”دشمن دانا بلندت می‌کند / بر زمینت می‌زند نادان دوست” به حسین شریعتمداری که روزنامه‌نگار و نماینده‌ و مشاور رهبر نام دارند فقط این نکته را متذکر می‌شوم که در همان مبانی دین اسلامی که ظاهرا دارید کسی که اتهامی را وارد می‌کند باید آن را اثبات کند نه کسی که بر او اتهام وارد شده!

یا اگر سری به قانون اساسی نظامی که داعیه‌ی دفاع از آن را دارید بزنید خواهید دید که به صراحت نوشته شده اصل بر برائت افراد است. یعنی همه‌ی افراد بی گناهند مگر اینکه خلافش “ثابت” بشود. اگر می‌توانید ثابت کنید که بسم الله، استقبال هم خواهیم کرد. اما اگر نمی‌توانید این مساله را اثبات کنید دهن گشادتان را که می‌توانید ببندید، نه؟

دشمن دانا نعمتی هست که ما سبزها از آن محرومیم متاسفانه.

آنها که معلم ما نیستند…

فیلم Lion of the dessert ماجرای مبارزه‌ی عمر مختار، قهرمان مبارزه با استعمار ایتالیا در لیبی، را با بازی درخشان آنتونی کویین به تصویر می‌کشد. در سکانسی از این فیلم دو سرباز ایتالیایی به دست یاران عمر مختار اسیر می‌شوند و گفتگویی برای سرنوشت آنان در می‌گیرد. سربازی می‌پرسد:”با این دو چه بکنیم؟” سرباز دیگری با چشمانی خون‌بار پاسخ می‌دهد:”باید بکشیمشان” همه نگاه‌ها به عمر مختار خیره می‌شود. اوست که به عنوان فرمانده‌ی گروه باید دستور نهایی را صادر کند و در نهایت می‌گوید:

-ما به اسرا آسیبی نمی‌زنیم

[سربازی بر او خرده می‌گیرد:] - اما ما اگر در چنگ آنها اسیر شویم حتما ما را می‌کشند.

[عمر مختار پاسخ می‌دهد:] - خوب بکشند! ما نمی‌کشیم. آنها که معلم ما نیستند

از محرم سال ۴۲ تا محرم سال ۸۸

چهل و شش سال پیش و در آستانه‌ی محرم در حالی که سه ماه از فاجعه‌ی مدرسه فیضیه می‌گذشت و در طول این سه ماه عمده مبارزه‌ی آیت الله خمینی به صدور اعلامیه و شب‌نامه محدود بود، ساواک بسیاری از وعاظ و روحانیون را احضار کرد و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:

۱- علیه شاه سخن نگویید

۲-علیه اسراییل مطلبی نگویید

۳- مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است

به دنبال این دستور ساواک، آیت الله خمینی در نشستی با مراجع و علمای قم ضمن تاکید بر ذات آزادی خواهانه و سیاسی عبادی ماه محرم، به آنها پیشنهاد کرد که هریک از آنان در روز عاشورا برای مردم سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. ایشان خود نیز علیرغم تهدید رژیم در ظهر عاشورای ۴۲ که مصادف با ۱۳ خرداد بود، برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد.

بعد از این سخنرانی بود که آیت الله خمینی دستگیر و ورانه‌ی یک زندان نظامی شد. دو روز بعد شاه نیز در یک سخنرانی تحرکات مردم و سخنان آیت الله خمینی را به تحریک و پول بیگانگان و به خصوص جمال عبدالناصر دانست. در این راستا رسانه‌های رژیم اعلام کردند که شخصی به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک حدود یک میلیون تومان پول از او بدست آمده و اعتراف کرده است که جمال عبدالناصر این پول‌ها را برای افراد معینی در ایران فرستاده است. این ادعا مورد انتقاد افکار عمومی در داخل و بسیاری از نشریات خارجی واقع شد و رژیم هیچ دلیل و سندی نیز در این خصوص منتشر نکرد.

چهل و شش سال از آن زمان می‌گذرد. رژیم عوض شده اما چیزی که از حکومت می‌شنویم فرقی نکرده. همچنان هشدار می‌دهند درباره اینکه نباید مراسم محرم را سیاسی کرد و هم چنان مردم متهم به اغتشاشگری می‌شوند و رهبران‌شان را ایادی بیگانه و منافق می‌خوانند.

هگل درجایی بر این نکته انگشت گذاشته که همه رویداد‌ها و اتفاقات مهم تاریخ جهان دوبار به صحنه می‌آیند. وی فراموش کرده که اضافه کند: یکبار به صورت تراژدی و یکبار به صورت کمدی و خنده دار!

ملت رنگارنگ

ابتدا که وارد جمعیت شدم گیج و بهت زده بودم. هی دور و برم را نگاه می‌کردم و همه یا خانوم‌های چادری بودند که یک چشم‌شان به زور معلوم بود. یا پسران جوانی بودند که ریش کم پشتی داشتند و لباس مشکی‌شان روی شلوارشان افتاده بود. طلبه و آخوند هم که تا دلتان بخواهد در جمعیت حضور داشت. به خودم گفتم اینجا اگر اسمی از میرحسین و کروبی بیاورم تکه بزرگه‌ام گوشم است.

از دور یک پارچه‌ی سبز بزرگ دیدم که روی دست جمعیت است. گفتم آها پیدا کردم هم فکرانم را، سعی کردم از بین جمعیت خودم را به آنجا برسانم. دو قدم حرکت نکرده بودم که یک پسر جوانی با ریش و به قول معروف تیپ لباس شخصی فریاد زد:”یا حضرت معصومه، منتظری مظلومه” پشت سرش جمعیت همراهی‌اش کرد. من هم هاج و واج اینها را نگاه می‌کردم.

گروهی از خانوم‌ها که در کنارمان بودند هم شروع کردند به شعار دادن:” اونکه می‌گه عادله، دروغ می‌گه قاتله” کمی جلوتر یک آخوند نسبتا مسنی که یک ماسک به صورتش زده بود انگشتانش را به نشانه‌ی پیروزی بالا گرفته بود و شروع کرد به شعار دادن:”سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن” و مردم هم همراهی‌اش کردند.

ما هم دیگر بر خورده بودیم در جمعیت، دیگر آقای آخوند کنار دستی‌مان یا برادر بسیجی پشت سرمان ما را یاد زنجیر و تسمه و گاز فلفل نمی‌انداختند. آنها هم انگار خوشحال بودند که ترکیب جمعیت اینقدر رنگارنگ است. این ترکیب جمعیت وقتی بیشتر به چشم آمد که طرف مقابل عکس‌ خامنه‌ای به دست به طرف مردم حمله کردند. همه‌شان شبیه هم، همه هم سن و سال یکدیگر و همه در عربده کشی متبحر.

برای همین است که دیروز در قم ایمانم به پیروزی‌مان مستحکم‌تر شد. طرف مقابل حتی در قم هم پایگاهی ندارد و مجبور بود چماق به دستانش را با اتوبوس و وعده‌های سرخرمن از این سو و آن سو به شهر بیاورد. اما این طرف مردمی بودند از همه قشر، چیزی که می‌توان به جرات ملتش نامید.