Wordpress Themes

باز کن آغوشت را…

خبر می‌دهند

ز توده‌های کم فشار

که از یمین و از یسار

بر شهر هجوم می‌آورند؛

هوا سرد و سرد تر

نفس‌ها ابر

و درختان لخت و عور می‌شوند؛

وقتش است نازنین

آغوشت را باز کن

شب یلدا را سحر کن

بگذار بسوزم در حرارت عشقت؛

نگاه کن زمستان را

نگاه کن مردمان را

پندارند که عشق نفس‌های آخرش را می‌کشد؛

باز کن آغوشت را

چشم ِ جهانی نگران ِ من و توست

محل نوشتن نظرات