زیگزاگ و ملودی کهنهاش

رفته بودم یک عروسی و مطابق معمول یک موجود خر صدایی میکروفون رو دستش گرفته بود و عربده میزد. گوشم تقریبا نمیشنید از شدت بلندی صدا. اما وسط آهنگهاش یکهو توجهم جلب شد:”زیگزاگ دوباره ملودی تازه داره…”
دلم پرکشید به سال گذشته و برنامهی زیگزاگی که با عشق و ذوق میساختیم. دلم پرکشید برای بهزاد بلوری که زنگ میزد و با حرص میگفت:”پسر جلوی این مصاحبه شوندههایی که عارشون میاد فارسی حرف بزنن رو بگیر، ولو شده به زور!” دلم آن ایمیلهای گروهی را خواست که گاهی به بیست و خوردهای میرسید تا بلکه بر سر موضوع گزارش هفته بعد توافق کنیم. دلم زیگعلی را خواست که زنگ بزند و بگوید:”اردی فقط یک کلمه ضبط کن بگو: و امشب در زیگزاگ!” و این یک کلمه را بگیرد و با صدای سایرین تلفیق کند و معجزه کند با میکساش.
دلم فرن را خواست و برنامه اندرونی و خلاقیتش. دلم امین آزاد را خواست و ماشین بازی و گزارشهای اقتصادیاش. دلم یاسر و بهمن و بهاره را خواست و نیما اکبرپور را.
چند وقت پیش برای بهزاد میگفتم که هنوز که هنوز است پنجشنبهها ساعت ۲۱:۳۰ آلارم موبایلم به صدا در میآید و یادآوری میکند که زیگزاگ بگوشم. گفت:”دلم رو لرزوندی پسر!” و من هم هر هفته دلم میلرزد و تنگ میشود به خاطرش.
تیم خوبی داشتیم و برنامهی متفاوتی و ملودی تازهای. یادش بخیر
پینوشت: عکس متعلق است به جشن تولد یکسالگی زیگزاگ.
۳ مهر ۸۸ @ ۵:۱۳ ب.ظ
اینها که توی عکسن کین؟
یکیشون که واستاده میخنده زیگعلیه ، نه ؟
۳ مهر ۸۸ @ ۷:۵۸ ب.ظ
آره اونی که ایستاده شکلک در میاره زیگعلی هستش. اون که لباس نارنجی داره منم، سمت چپم فرن تقیزاده نشسته عکاس هم امین آزاد هست. بقیه هم مهمونهای ویژه برنامهی تولد زیگزاگ بودن. از سمت راست نفر دوم رضایا و نفر سوم آرمین هستش.
۳ مهر ۸۸ @ ۱۰:۱۸ ب.ظ
Yadesh Bekheir Vaghe’an…
d
۴ مهر ۸۸ @ ۱۲:۵۵ ق.ظ
خیلی حس خوبیه… آدم عاشق زیگ زاگ می شه!
من عشق رو با مولتی مدیا فهمیدم! وقتی گفته بودن قبولم و بعد گفتن نه، یه جا یه آزمونو جا گذاشتم… سه روز پشت سر هم گریه می کردم… ااااا!!!! یادش به خیر… اون موقع تازه فهمیدم وقتی عشقتو ازت می گیرن یعنی چی!!!! واقعا داشتم دیوونه می شدم! خلاصه باز توافق کردن یه فرجه بهم بدن کا کار جامونده ی کوچولومو تحوویییل بدم…
دیگه خیلی قدرشو می دونم… من عاشق زیگ زاگم!:*)
همه ی زیگ زاگی ها هم دوست دارم مخصوصا معلمای گلمون:)
۴ مهر ۸۸ @ ۱۲:۵۲ ب.ظ
اردی جان
می دانم بار دیگر موفق ترین برنامه ها را چون زیگ زاگ می سازید من هم افتخار این را داشتم در دو یا سه تا از برنامه زیگ زاگ به عنوان مهمان باشم من هم دل برایش تنگ شده است
۶ مهر ۸۸ @ ۳:۰۷ ب.ظ
و ما ادامه این ملودی را می نوازیم…
۸ مهر ۸۸ @ ۹:۳۵ ق.ظ
جشن رو خوندم جنبش!