بیگانهای به نام الی

دیروز “درباره الی…” تازهترین ساختهی اصغر فرهادی را در سینما فرهنگ دیدم. معمولا سعی میکنم قبل از تماشای فیلمها پیش زمینهای راجع به داستان آن نداشته باشم و هیچ نقد و گزارشی راجع به آن نمیخوانم. البته میدانستم که اکثر منتقدین سینمایی فیلم را تحسین کردهاند اما بین مردم میشنیدم که “فیلم خوبی نیست” یا “آنطوری که گمان میکردیم نبود” و “به چه چیز این جایزه دادهاند؟” برای همین دیروز قبل از اینکه سانسی که بلیط آن را داشتم شروع بشود به جلوی درب خروج سینما فرهنگ رفتم و فالگوش ایستادم تا واکنش مردمی که فیلم را دیدهاند بشنوم. بر خلاف اکثر فیلمها مردم خیلی ساکت از سینما بیرون میآمدند. تنها صدایی که شنیدم مربوط به پسر جوانی بود که به بانوی همراهش میگفت:”همچین میگفتن دربارهی الی دربارهی الی، گفتیم حالا چی هست” و دختر هم پاسخ داد:”تقصیر تو بود، من گفتم بریم امشب شب مهتابه رو ببینیم تو قبول نکردی” و دور شدند.
بعد از اینکه فیلم را دیدم بیشتر دلیل حرفهای عموم مردم را فهمیدم و به دلیل سکوتشان موقع خروج از سینما پی بردم. مردمی که از سینما خارج میشدند از اظهار نظر راجع به فیلم خودداری میکردند چون “دربارهی الی…” آیینه تمام نمای خود ماست و اصغر فرهادی با ظرافت نقاب از چهرهی ما انسانهایی که صداقت را فراموش کردهایم برداشته و رسوایمان کرده و نشان داده که چگونه برای منافع خودمان حاضریم حقیقت را کتمان کنیم.
–هشدار: پاراگراف زیر ممکن است بخشی از داستان را لو بدهد—
ایدهی غرق شدن دختر جوان و کاوش جسد او خیلیها را به یاد فیلم L’ Avventura ساختهی آنتونیونی انداخته است اما به نظر من فیلم تصویری تمام عیار از رمان بیگانه اثر آلبر کامو است. الی همچون مورسو بیگانهای در میان جامعه (در فیلم جمع ده نفره) است، مانند مورسو با دوستانش به ساحل دریا سفر کرده است و مانند مورسو به به خاطر صداقتش محاکمه میشود. و {به زعم من} مانند مورسو مرگ یا زندگیاش در هالهای از ابهام میماند {به نظر شما جسدی که در پایان فیلم نشان داده میشود شبیه الی بود؟}
—پایان خطر لوث شدن داستان—
اینگونه است که اصغر فرهادی ما را میخکوب میکند و مردم سینما را با سکوت ترک میکنند. او نیمی از فیلمنامه را صرف این کرده که ما را به شخصیتها نزدیک کند و مردم در همذات پنداری با شخصیتها قرار میگیرند و باور میکنند که اینها خود ِ خود ِ ما هستیم و به اینجا که میرسد فاجعه رخ میدهد و هرکدام از آن آدمها سعی میکنند که از آن فرار کنند و سادهترین راه ممکن چیست؟ دروغ گفتن! و اینجا اصغر فرهادی آیینه را رو به ما میچرخاند و هرکدام خودمان را میبینیم که برای فرار از مسئولیت صداقت را دفن میکنیم و البته ژست صادق بودن را هم فراموش نمیکنیم.
یکبار دیگر جملهای که آلبر کامو در مقدمهی رمان بیگانه نوشته را به خاطر بیاورید:” دروغ گفتن تنها گفتن آن چیزی نیست که وجود ندارد. افزون اینکه بیش از آنچه که هست بگوییم و وقتی به حس آدمی ربط پیدا میکند، گفتن ِ بیش از آنچه که حس میشود است.”
“درباره الی…” فیلمی است که، دست کم برای ادای دین به اصغر فرهادی، ارزش بارها و بارها دیدن را دارد. از شما ممنونم آقای فرهادی به خاطر حضورتان و لذتی که تماشای اثر تازهتان در یک عصر جمعهی غمگین در این تابستان لعنتی به من عطا کرد. باز هم به تماشای “درباره الی…” خواهم رفت و باز هم راجع به آن خواهم نوشت.
۲۱ تیر ۸۸ @ ۸:۰۱ ق.ظ
هنوز ندیدم اما فکر می کنم دوستش داشته باشم
۲۱ تیر ۸۸ @ ۹:۱۸ ق.ظ
درباره الی را می شود بارها و بارها به تماشا نشست و اتفاقا هربار نکته های تازه ای دریافت
۲۳ تیر ۸۸ @ ۱۱:۲۸ ب.ظ
این فیلم درباره ی الی نبود ٬ درباره ی ما بود