Wordpress Themes

مورد عجیب دیوید فینچر

با اینکه خوره‌ی فیلم هستم اما معمولا صبر می‌کنم تا نسخه‌ی کامل دی‌وی‌دی فیلم‌ها دربیاید و با بهترین کیفیت ممکن و همراه مخلفاتش فیلم را تماشا کنم. اما به دو دلیل “مورد عجیب بنجامین باتن” را از روی نسخه بی‌کیفیتش تماشا کردم. یک اینکه عاشق دیوید فینچر هستم و تمام فیلم‌هایش را دیده‌ام و نگاهش را دوست دارم و دو اینکه آنقدر از فیلم جدیدش تعریف و تمجید شنیدم که نتوانستم طاقت بیاورم و منتظر نسخه‌های بهتری از این فیلم باشم.

به همین دلیلی که بالا گفتم تا کنون هیچ کدام از فیلم‌های کاندید اسکار امسال را ندیده‌ام (به جز wall-e و Curious case of benjamin button) اما با این وجود برعکس مجتبی سمیع‌نژاد عزیز که گمان می‌کند اسکار باز هم در حق دیوید فینچر جفا کرده معتقدم که نگرفتن جایزه‌ی بهترین فیلم و بهترین کارگردانی سال بزرگترین هدیه‌ای بود که آکادمی می‌توانست به دیوید فینچر و طرفدارانش بدهد. 

فینچر آن وقتی اسکار ۲۰۰۹ را باخت که تصمیم گرفت از خودش دور بشود. در تازه‌ترین اثرش هیچ نشانی از آن دیوید فینچر ریزبین که از Fight Club و Se7en می‌شناسم وجود ندارد. فیلم‌های فینچر همواره مملو از جزییاتی‌ست که باید سه چهار بار دیده شوند تا به چشم آید. Fight Club را به یاد بیاورید، آن شماره تلفن، حضور غیر منتظره‌ و فانتزی تیلور دردن (براد پیت) در سکانس‌های مختلف، راوی که خود را جک معرفی می‌کند و حتی پوزیشن‌های متعدد سکــ.سی که در یکی از سکانس‌ها وجود دارد سرشار از جزییاتی‌ست که فینچر را تبدیل به کارگردانی خوش‌نام کرد. اشارات فراوانی هم به شاهکار دیگر او یعنی Seven می‌توان کرد و همچنین نحوه‌ بازی گرفتن او از براد پیت در فیلم‌های مختلفش. اما اولین نشانه‌های دور شدن دیوید فینچر از آنچه که به خاطرش شناخته می‌شود از فیلم Zodiac آغاز شد. البته توجیه هوادارانش آن زمان این بود که: «این یک داستان واقعی‌ست و فینچر سعی کرده تا به اصل داستان وفادار بماند» و تا حدی قابل قبول می‌نماید و نتیجه‌ی کار را می‌شد نقطه‌ی عطفی در کار‌های فینچر و فرار او از افتادن در ورطه‌ی تکرار نامید.

اما “مورد عجیب بنجامین باتن” یک دستور طبخ ابلهانه دارد: ابتدا فیلم‌های Forest Gump و Notebook و English Patient را در یک میکسر بریزید و خوب به هم بزنید سپس دو بازیگر نابغه مثل کیت بلانشت و براد پیت را به ظرف اضافه نمایید و کار تمام است، حالا اسکار هم می‌خواهید؟ باشه حتما!

فیلم سرشار از تلاش‌های بی‌فایده برای برانگیختن احساس تماشاگر است. از آن عشق مصنوعی و بی‌مزه بین بنجامین و دیزی بگیرید تا صحنه‌ی مردن کودک در انتهای فیلم (آه چه دراماتیک!) فقط نمی‌دانم چرا ۱۶۰ دقیقه این داستان کش آمده است. بسیاری از سکانس‌ها را می توان حذف کرد و هیچ چیز را هم از دست نداد. یکی از منتقدین سینمایی در جایی نوشته بود که کافی‌ست فقط تریلر این فیلم را ببینید انگار که کل داستان را دیده‌اید.

البته از حق نگذریم که کیت بلانشت مثل همیشه عالی‌ست و براد پیت هم با وجود آن گریم سنگین بسیار خوب نقشش را بازی می‌کند. اما ۸۵ درصد صحنه‌های فیلم زیادی‌ست و همین باعث شده بازی خوب این دو بازیگر چندان به چشم نیاید و اسکار به شان پن برسد. به جز این، خیلی خوشحالم که دیوید فینچر نتوانست با این هجمه تبلیغاتی که برای فیلمش به پا شده بود از پس میلیونر زاغه‌نشین برآید تا بلکه این شکست سرآغاز تجدید نظر دیوید فینچر بر راهی که می‌رود باشد.

پی‌نوشت: تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی اسم این فیلم را در زیرنویس اخبارش اینگونه نوشته بود: فیلم “مورد عجیب” ساخته‌ی بنجامین باتن (!) مترجم این خبر یا مثل من حرصش گرفته بود که فینچر چنین فیلمی ساخته یا اینکه خیلی شوت تشریف داشته!

۷ نظر برای “مورد عجیب دیوید فینچر”

  1. مدیار گفته:

    اردشیر جان قسمت اول نوشته‌ات قابل تحمل بود:) ولی در قسمت دوم به نظرم کامل زدی به جاده خاکی. ۸۵ درصد فیلم اضافی بود رو که حتمن شوخی نوشتی. (با دیوید فینچر شوخی نکن) عشق بنجامین و دیزی به کدام دلیل منطقی مصنوعی و ابلهانه است؟ مگر می‌شود به عشق دو نفر در هر شکلی گفت ابلهانه؟ عشق عشق است عزیز من. خاصیت عشق این است که منطق نمی‌پذیرد. فینچر اتفاقا از خودش دور نشده، تنها مولفه‌ها و فاکتورهای که آکادمی اسکار دوست دارد را به فیلم‌اش اضافه کرده است. زاغه سگ میلیونر در حد کاندید اسکار بودن هم نبود (نگاه کن به فروش و استقبال این فیلم در آمریکا و کشورهای اروپایی که چه‌قدر نا امید کننده است. در ضمن بخواهیم برای فینچر یک خط دنبال کنیم به این می‌رسیم که وی از سون و باشگاه مشت زنی (زودیاک را فاکتور می‌گیریم) یک خط را پیموده است و همین جا است که به قول آن دوستم به این جا رسیده که بگوید دنیا جای زیبایی است و محلی برای دکمه ساختن و رقصیدن. این یک خط فکری است.
    الان کمی حجم نقدهایی را که به اسکار و انتخاب برنده‌ها بخوانی همه چیز دستت می آید.
    (در ضمن با فینچر اصلن شوخی نکن:)‌)

  2. اردشیر گفته:

    مدیار عزیز، ابتدای یادداشتم گفتم که به جز این فیلم، هیچ‌کدام از فیلم‌های کاندید اسکار امسال را ندیده‌ام پس منظورم از این نوشته نمی‌تواند دفاع از میلیونر زاغه نشین و سایر کاندیدا‌ها باشد.
    اضافه اینکه، منظور من هرگز این نبود که این دو چرا عاشق هم شده‌اند! منظورم نوع پرداختن نویسنده به این ماجرای عاشقانه‌ است که به نظر من بسیار بهتر و با احساس تر می‌توانست باشد.
    در ضمن، اگر فارست گامپ را دیده باشی حتما متوجه شباهت عجیب و باور نکردنی این فیلم به فارست گامپ شده‌ای. بامزه اینکه فیلمنامه‌ی هر دوی اینها را اریک راث نوشته است و این شباهت اصلا اتفاقی نیست. اریک راث و دیوید فینچر گمان کرده بودند که چون فارست گامپ موفق بوده آنها هم می‌توانند بر روی اشل کلی آن داستان پیش بروند و اسکار درو کنند که آکادمی نشان داد اینقدر‌ها هم احمق نیست.
    درمورد ارادتم به جناب دیوید فینچر عزیز سخنرانی نمی‌کنم، کافی‌ست نام دیوید فینچر را در وبلاگم سرچ بکنی و نتایج را ببینی (:

  3. مدیار گفته:

    اردشیر جان. فارست گامپ یکی از ۵ فیلم برتر من در زنده‌گی است. دست کم ۵۰ بار این فیلم را دیده‌ام و تک تک سکانس‌ها و دیالوگ‌‌های فیلم را از بر هستم. این‌که یک فیلم به فیلم دیگری شبیه باشد دلیل بر برا بودن فیلم دوم نیست. شاید در قسمت سفرهایی که بنجامین می‌رود ماجراجویی فارست را به یاد بیاوریم، اما در این فیلم با دنیای جدیدی روبه‌رو هستیم. در فارست عشق دست یافتنی است و برای‌اش تلاش می‌شود اما در این‌جا بنجامین اسیر سرنوشت است. این یکی از مهم‌ترین تفاوتهای این دو فیلم است. اتفاقا بر عکس تو این نظر را دارم که به عشق این دو نفر خوب پرداخته شده است. (شباهت دیگر این دو فیلم در رفتار و نوع زنده‌گی معشوقه‌ها است) اما باز در این جا سرنوشت است که تعیین می‌کند چه اتفاقی برای عاشق و معشوق بیافتد. بقیه فیلم‌ها را اگر ببینی (به خصوص زاغه سگ میلیونر) می بینی که آکادمی اسکار مملو از آدم های احمق است

  4. اردشیر گفته:

    مدیار اندر حماقت آکادمی همین بس که در سالی که مارتین اسکورسیزی فیلم “‘گاو خشمگین” را ساخت، جایزه بهترین فیلم را به راکی دادند! اگر بنا به مقایسه‌ی ساخته‌ی فینچر با میلیونر زاغه‌نشین باشد که چشم بسته می‌توان به فینچر رای داد. اما تفاوت من و تو این است که من بنجامین باتن را با fight club و se7en مقایسه می‌کنم اما تو آن را با slumdog millionaire مقایسه می‌کنی.
    سوال من مشخصا این است، اگر قرار باشد یک مجسمه‌ی طلایی اسکار به یکی از فیلم‌های فینچر بدهی کدام را انتخاب می‌کنی؟

  5. مدیار گفته:

    اگر قرار به انتخاب باشد، حتمن باشگاه مشت‌زنی. اگر هم بخواهیم حماقت اسکار را ببینیم سال‌ها حماقت را می‌توانیم ردیف کنیم. ولی خب همه‌‌ی مطلب من هم همین بود. بنجامین باتن امسال با زاغه سگ میلیونر (اشتباه نکن میلیونر زاغه نشین غلط است) رقابت داشت، و واقعن در مقابل فیلم فینچر هیچ بود

  6. اردشیر گفته:

    خوب من هم موافقم با اینکه fight club بهترین فیلم فینچر است و بعد از آن Seven بعد Zodiac و بعد بنجامین باتن و بعد Game و بعد Panic room را انتخاب می‌کنم. حرف من هم این است که کارگردانی که باشگاه مشت‌زنی‌اش اسکار نگرفته باید یک فیلم بهتر از آن بسازد و نه اینکه با یک فیلمنامه‌ی ضعیف سقوط کند. من فینچر را می‌دوستم، برای همین از اینکه امسال اسکار نگرفت خوشحالم. تاثیرش را سال آینده خواهیم دید. شنیده‌ام که قرار است رمان “ملاقات با راما” نوشته‌ی آرتور سی.کلارک را به تصویر بکشد.

  7. صندوقک گفته:

    هنوز ندیدم :) اما دارم و احتمالا امشب می بینم

محل نوشتن نظرات