عزیزم
لذت غریبیست در عزیزم گفتن و جانم شنفتن…به جان خودم.
لذت غریبیست در عزیزم گفتن و جانم شنفتن…به جان خودم.
مادر: خوراکیهات رو خوردی مامانی؟
بچه: نه مامان، سیر بودم مارک آل از رید کردمشون
مادر: !

عشق یعنی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز.
…و بوسههایمان چه آسان در «دو نقطه و یک خط و یک ستاره» خلاصه شدند.
نزدیک به یک ماه برای ادای فریضهی امتحانات در تبعید بودم. امروز بازگشتم. کلی ایمیل و هزاران آیتم در گوگل ریدر و کتابی که از خواهر مهربانم هدیه گرفتم هست که باید بخوانمشان. از همین الان اگر شروع کنم تا یک ماه دیگر هم تمام نخواهند شد، تازه اگر چیز جدیدی بهشان اضافه نشود. کمی طول میکشد که زندگی به روال عادی برگردد.
اضافه عرضی نیست، فعلا همینها بود برای ثبت در تاریخ.