به احترام ِ منوچهر احترامی

خیلی زودتر از بچههای دیگر زبانم به حرف زدن باز شد. تقریبا ۹ ماهم بود و نیمی از شعر “حسنی نگو یه دسته گل” را از بر بودم. گفتم نیمی از شعر چون باید مادرم یک بیت را میگفت و بیت بعدی را من میگفتم و به همین ترتیب تا آخر شعر را با هم میخواندیم. خوش روزگاری بود…
با اینکه ۲۲ سال از آن روزها میگذرد اما هنوز هم نیمی از آن شعر را حفظ هستم، آخر چگونه فراموش کنم، من با این شعر بزرگ شدهام و خندیدهام و برای شنیدنش از زبان مادرم چه گریهها که نکردهام.
دیروز روشن نوروزی برایم یک لینک فرستاد و یک جمله: منوچهر احترامی درگذشت. اصلا نمیدانستم کیست، کلیک کردم و عکس پیرمرد زمختی را دیدم با سبیلی پر پشت و پشتی خمیده. حوصله نکردم خبر را بخوانم حتی، گفتم خدایش بیامرزد و صفحه را بستم. ساعتی بعد در میان آیتمهایی که دوستانم در گوگل ریدر به اشتراک گذاشته بودند دیدم کسی نوشته: حسنی یتیم شد. وبلاگ دیگری شعر “حسنی نگو یه دسته گل” را گذاشته بود ولی او هم توضیح بیشتری نداده بود. تا اینکه در وبلاگ نیکآهنگ خواندم که منوچهر احترامی، خالق همهی زیباییهای کودکانهی من و خالق شعر حسنی نگو یه دسته گل، درگذشته است. بغض گلویم را بدجوری فشار میداد، من از ۹ ماهگی این شعر را حفظ بودهام و تا امروز هیچ وقت از خودم نپرسیدم که شاعرش کیست. هرگز متوجه نشدم که یک شعر بدون شاعر که نمیشود، هیچ وقت نخواستم بدانم قلب مهربانی که این شعر از آن آفریده شده در کجای سرزمین من زندگی میکند.
امروز جایی خواندم که منوچهر احترامی فرزندی نداشت و دیگر نتوانستم بغضم را نگه دارم. هیچ یک از کارهای دیگر او را نمیشناسم ولی این را خوب میدانم که منوچهر احترامی اگر همین یک شعر را هم سروده باشد برای همهی کودکان ایران پدری کرده است. حیف که دیر شناختمش و افسوس ِ دیر شناختن او عذابیست که گمان نمیکنم به این زودیها رهایم کند.
توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام
کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم میرم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری میدی؟
-نه که نمیدم
چرا نمیدی؟
واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!
غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟
من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟
نه جانم
چرا نمیای؟
واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه
جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی
جوجه کوچولو
کوچول موچولو
میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ریزه میزه
ببین چقد تمیزه؟
اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون:
آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین؟
نه که نمیایم
چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفتهای دو بار میریم حموم
اما تو چی؟
قلقلی گفت:نگاش کنین
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
حسنی دوید پیش باباش
حسنی میای بریم حموم؟
میام میام
سرتو میخوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام
حسنی نگو یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل
الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن
الاغه میگفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری
خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو
مرغه میگفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه
غاز میگفت:
حسنی بیا با همدیگه بریم شنا
توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود
