دوستم نداشته باش ولی…
گروهی فریاد میزنند:«دوستم داشته باش!» گروه دیگر:«دوستم نداشته باش!» ولی گروهی هم هستند، بدترین و بدبختترین آنها، که میگویند:«دوستم نداشته باش و به من وفادار باش!»
از کتاب “سقوط”
نوشتهی آلبر کامو
گروهی فریاد میزنند:«دوستم داشته باش!» گروه دیگر:«دوستم نداشته باش!» ولی گروهی هم هستند، بدترین و بدبختترین آنها، که میگویند:«دوستم نداشته باش و به من وفادار باش!»
از کتاب “سقوط”
نوشتهی آلبر کامو
۱۷ دی ۸۷ @ ۱:۵۶ ب.ظ
سلام دوست عزیز
ممنوم که به وبلاگم سر زدی از مطالب وبلاگت خیلی لذت بردم مخصوصا این مطلب و اونی که در مورد عشق نوشتی عالی بود
موفق باشی بازم به ما سر بزن
۱۷ دی ۸۷ @ ۲:۲۸ ب.ظ
آَشنای من از دیار آزادی آمده ای
آنجا که اسارت را معنی نباشد
و پرواز خیال نیست حتی در قعر
دو ز خ نا امیدیها
ترا پرواز است از سر گشتگی از سکو ن
از سموم سر د بی عشقی
و فر یادی که پری در یائی را میخواند
آری ژری در یائی که نام او ست که
” زن ” نام دارد
تو مر غ اسیر نخو اهی شد مگر
خو د خو اهی می دانم ز چه گو ئی
در تک تک پانیه های منجمد قر ن گو نه
در عصری که انجماد فکری
محلی اسیت بر ای غروردر سقوط
بی انتقطاع بر گهای شاخه امید و در رهائی ها زو حشت فردا
در قفسی که خو استگاه
خو د خو استه تو است
ناگهان شاعر شهر رو به شاعره مغمو م و محبوس در تکرار
قصه های بانو ی مغمو م همان اسیر و دیو ار و عصیان
کند و فر یاد ز ند آمده ام که عشق را فر یاد ز نم
بی انهدام جنسیت
بی جنگ نر و ماده ها
آغاز قصه پری در یائی و ناخدا
آری بی شک آمده ام
بی ترس
و همره همان ژنجره خو شبختی بانو
همان بانو ئی که با ایمانش به آغاز فصل سرد
عاشقانه های داغ عشقش را ترنم کر
۶ بهمن ۸۷ @ ۶:۵۳ ب.ظ
motmaen bash kasi ke mige dostam nadashte bash valii ba man bemoon gheire mostaghim mige ashegham bash va ba man bemoon ,ye jor zirakiye zananast ardei