Wordpress Themes

سقوط

نکته‌ای که در برخورد با بسیاری از آدم‌ها باید به آن توجه کرد این است که نباید حرف آنها را وقتی از شما می‌خواهند که با آنها صریح و صادق باشید، باور کنید. آنها فقط امیدوارند که شما آنها را در تصور خوبی که از خویش دارند نگهشان دارید و در عین حال این اطمینان اضافی را هم توشه‌ی راهشان کنید که با آنها صادق هستید. این سودایی است که هیچ چیز را معاف نمی‌دارد و در برابرش هیچ چیز تاب نمی‌آورد. راستش را بخواهید یک جور شهوت است و گاهی نوعی راحتی و یا خودخواهی است. بنابراین، اگر شما خود را در چنین وضعی دیدید که شخصی از شما تقاضای صراحت و صداقت می‌کند، تردید نکنید: قول راستگویی بدهید و به بهترین وجه ممکن دروغ بگویید. بدین ترتیب شما به آرزوی پنهان آنان جواب می‌دهید و محبت خود را به دوگونه ثابت می‌کنید.

البته یک استثنای بزرگ در این وسط وجود دارد و آن این است که شما واقعا آدم صادق و صریحی باشید. آن وقت است که او شما را دروغگو و فریبکار خطاب می‌کند. چون این گونه آدم‌ها کسی را می‌خواهند که بر حالشان رقت آورد و در راهی که می‌روند تشویقشان کند. خلاصه در همه چیز مقصرند و می‌خواهند هیچ وقت مقصر نباشند و در عین حال برای تزکیه نفسشان هم قدمی بر نمی‌دارند. نه از وقاحت نصیب کافی برده‌اند که سینه سپر کنند و به اشتباهاتشان افتخار کنند و نه از فضیلت بهره‌ای برده‌اند که اشتباهاتشان را تکرار نکنند.

پی نوشت ۱: این نوشته برداشتی بسیار آزاد از سطر‌هایی از کتاب “سقوط” نوشته‌ی آلبر کامو است.

۲ نظر برای “سقوط”

  1. شایان گفته:

    واقعا چرا بعضی از انسان ها دروغ را باور می کنند ولی حرف راست را نه؟

  2. تورج ناخدا گفته:

    چه سخت است باو ر این همه صداقت

محل نوشتن نظرات