میان تاریکی
(برای تماشای عکس در سایز بزرگتر روی آن کلیک کنید)
امروز ظهر برای عکاسی کردن و آشنایی با دوربین جدیدم به بازار تهران رفته بودم. با مردمان بسیاری برخورد کردم و تجربه جالبی بود. به مرور راجع به آنها خواهم نوشت اما فعلا اولین عکس من را تماشا بکنید.
آنها که عکاسی بلدند به این تکنیک می گویند contre-jour. کلمه ای فرانسوی است و معنای تحت اللفظیاش میشود "در مقابل نور". روش اجرایش هم ساده است، عکاس باید رو به منبع نور بایستد و به این ترتیب هرچه که بین او و منبع نور باشد تاریک ثبت میشود. همچنان که به دیوار تکیه داده بودم و این تکنیک عکاسی را آزمایش میکردم، فکر و خیالم پرواز کرد و راز contre-jour را فهمیدم. تعریف عاشقانه اش می شود، اگر رو به منبع لایزال عشق بایستی هرچیزی که بین تو و عشق قرار می گیرد تیره و تار میشود و به چشم نمیآید و هیچ چیز جز عشق نمیبینی، اما اگر پشت به منبع نورانی عشق بایستی همه چیز را میبینی به جز عشق. خیلی اتفاقی یاد این شعر فروغ هم افتادم، خیلی وقت بود که نخوانده بودمش:
میان تاریکی
ترا صدا کردم
سکوت بود و نسیم
که پرده را می برد
در آسمان ملول
ستاره ای می سوخت
ستاره ای می رفت
ستاره ای می مرد
ترا صدا کردم
ترا صدا کردم
تمام هستی من
چو یک پیاله ی شیر
میان دستم بود
نگاه آبی ماه
به شیشه ها می خورد
ترانه ای غمنک
چو دود بر می خاست
ز شهر زنجره ها
چون دود می لغزید
به روی پنجره ها
تمام شب آنجا
میان سینه من
کسی ز نومیدی
نفس نفس می زد
کسی به پا می خاست
کسی ترا می خواست
دو دست سرد او را
دوباره پس می زد
تمام شب آنجا
ز شاخه های سیاه
غمی فرو می ریخت
کسی ز خود می ماند
کسی ترا می خواند
هوا چو آواری
به روی او می ریخت
درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بی سامان
کجاست خانه باد ؟
کجاست خانه باد ؟
ترا صدا کردم
سکوت بود و نسیم
که پرده را می برد
در آسمان ملول
ستاره ای می سوخت
ستاره ای می رفت
ستاره ای می مرد
ترا صدا کردم
ترا صدا کردم
تمام هستی من
چو یک پیاله ی شیر
میان دستم بود
نگاه آبی ماه
به شیشه ها می خورد
ترانه ای غمنک
چو دود بر می خاست
ز شهر زنجره ها
چون دود می لغزید
به روی پنجره ها
تمام شب آنجا
میان سینه من
کسی ز نومیدی
نفس نفس می زد
کسی به پا می خاست
کسی ترا می خواست
دو دست سرد او را
دوباره پس می زد
تمام شب آنجا
ز شاخه های سیاه
غمی فرو می ریخت
کسی ز خود می ماند
کسی ترا می خواند
هوا چو آواری
به روی او می ریخت
درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بی سامان
کجاست خانه باد ؟
کجاست خانه باد ؟
فروغ فرخزاد

۲۵ مهر ۸۷ @ ۱:۴۵ ق.ظ
tarife asheghanat fogholadee bood,baes shod halo havam avaz beshe.entekhabe sheret ham mesle hamishe beja va zibaaa bood
۲۵ مهر ۸۷ @ ۸:۱۶ ق.ظ
آهای آهای عکاسباشی !
۲۵ مهر ۸۷ @ ۹:۵۲ ق.ظ
migam ardi ali bud . be havas mano endakhti ama miduni ke vaght asan nadaram pas bayad chi kar konam ha ?
۲۵ مهر ۸۷ @ ۵:۳۷ ب.ظ
kheile vaght bod matlabe khobi nakhonde bodam.tarifet ham harf nadasht.
۲۵ مهر ۸۷ @ ۵:۴۵ ب.ظ
ار دشیر عزیزم
تعر یف جالبی است آن که در مقابل نور می ایستد تار یکی می بیند و آن که نو ر را پشتیبان است رو شنائی را در آ؟غوش می گیر د فکر می کر د م خیلی از ما در حالت contre- jourهستیم اما می خو اهیم آفتاب را ببینیم بر استی چگو نه می تو ان این گو نه بو د؟
۲۵ مهر ۸۷ @ ۸:۵۱ ب.ظ
man yek haftast weblage shoma ro mikhonam am avalin commenti ke baraton mizaram. matllabhaie ghabliton kheili mozakhraf bod ama in yeki ali bod
۲۵ مهر ۸۷ @ ۱۰:۳۱ ب.ظ
پرفکت…
وری نایس…
یه چیز تو مایه های دمت گرم…
۲۵ مهر ۸۷ @ ۱۰:۳۳ ب.ظ
زمانی که ما جوان بودیم، اوایل دهه چهل، اسم این تکنیک “سیلوئت” بود، ضد نور، و همچین چیزهایی!