اندر فواید فرصت شناسی
برای داشتن یک زندگی بهتر، فقط این مهم نیست که تصمیمات درستی بگیریم. مهم اینه که تصمیم درست رو به موقع بگیریم! این درست نقطه تلاقی فوتبال با زندگی هستش. تعویض کردن یک بازیکن و تغییر تاکتیک دادن توی دقیقه نود به هیچ دردی نمی خوره، به قول پیرمرد مهربانی: قبای بعد از عید بدرد سر منار می خوره!
کلا زندگی رو اگر بخوایم با فوتبال مقایسه بکنیم، میشه مردم رو به چند دسته تقسیم کرد:
دسته اول آدم هایی هستن که حوصله فوتبال دیدن (زندگی کردن) رو ندارن. طبیعتا تعداد این دسته از بقیه دسته ها بیشتر هست و همه جا به وفور پیدا میشن.
دسته دوم کسایی هستن که فقط از شنیدن موفقیت های بقیه خوشحال میشن و فکر می کنن برای خودشون محال هستش که به جایی برسن. مثل فوتبال دوست هایی که فقط از رفیقشون نتیجه بازی رو می پرسن و حال ندارن خودشون حدقل از تلویزیون بازی رو دنبال بکنن.
دسته سوم اونایی هستن که می نشینن و زندگی رو تماشا می کنن (مثل تماشاگر های فوتبال) این دسته هم لذت می برن و انرژی می گیرن و خودشون رو تخلیه می کنن.
دسته چهارم بازیکن های معمولی فوتبال هستن، اینها آدم های زحمتکشی هستن که درگیر زندگی هستن و تو بطن اون حضور دارن و در حد خودشون از نقشی که بازی می کنن راضی هستن اما همیشه به بهتر شدن هم فکر می کنن.
دسته پنجم اما کمیاب ترین قشر آدم ها هستن، اونایی که ستاره زمین اند و همه تماشاگر ها اون ها رو تشویق می کنن و کلی طرفدار دارند. همه به موفقیت اونها حسادت می کنن و خیلی ها آرزوی این رو دارن که جای او بودند و خیلی ها هم آرزوی زمین خوردنش رو دارن، اما این دسته از آدم ها بی توجه به بقیه کار خودشون رو انجام میدن و گل می زنند و تماشاگر ها رو به وجد میارن و از اینکه همه اسمشون رو صدا می کنن لذت می برند.
به ترتیب از بالا به پایین تعداد آدم های این دسته ها کم و کمتر میشه، یعنی هرکسی نمی تونه ستاره باشه ولی اونی که ستاره است همونی هستش که نه تنها تصمیم های زندگی اش بدون نقص هستند، بلکه این تصمیمات درست و بی عیب رو در بهترین زمان ممکن گرفته. خیلی های دیگه که می خوان از این دسته از آدم ها تقلید بکنن فقط یک طرف قضیه رو می بینن و از کارهایی که اونها می کنند کپی برداری می کنند اما به این دقت نمی کنند که این کار ها رو اونی که ستاره شده در یک زمان مناسب انجام داده و درست سر بزنگاه اونجایی که باید باشه بوده تا تونسته موفق بشه. تازه ممکنه که اگر همون تصمیم رو در یک زمان دیگه ای می گرفت هیچ نتیجه مثبتی حاصل نمی شد، پس شناخت موقعیت و زمان حتی از توانایی برنامه ریزی و تصمیم گیری هم بیشتر اهمیت داره. فرق آدم های معمولی با بقیه آدم ها فقط در همین نکته است که اونها می دونن که در چه زمانی چه کاری رو باید انجام بدند.
خلاصه اینکه: آدم ها دو دسته هستند، یک دسته اونایی که می دونن دارن چیکار می کنن و دسته دیگه بقیه آدم ها!
۱۷ مهر ۸۷ @ ۶:۵۰ ق.ظ
صاحب سبکیا اردشیر خان!
۱۷ مهر ۸۷ @ ۲:۰۰ ب.ظ
ارد شیر جان
از دید من مهم نیست که ستار ه باشی و یا باز یکن معمو لی و یا تماشگر مهم این است که در هر نقشی در تئاتر ز ند گی لذ ت ببری از حضو ر ت و حالت بهر ه بگیری این خیلی مهم است ار دی عزیزم