بایگانی برای مهر, ۱۳۸۷

میان تاریکی

 
 (برای تماشای عکس در سایز بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید)
 
امروز ظهر برای عکاسی کردن و آشنایی با دوربین جدیدم به بازار تهران رفته بودم. با مردمان بسیاری برخورد کردم و تجربه جالبی بود. به مرور راجع به آنها خواهم نوشت اما فعلا اولین عکس من را تماشا بکنید. 
آنها که عکاسی بلدند به این تکنیک می گویند contre-jour. کلمه ای فرانسوی است و معنای تحت اللفظی‌اش می‌شود "در مقابل نور". روش اجرایش هم ساده است، عکاس باید رو به منبع نور بایستد و به این ترتیب هرچه که بین او و منبع نور باشد تاریک ثبت می‌شود. همچنان که به دیوار تکیه داده بودم و این تکنیک عکاسی را آزمایش می‌کردم، فکر و خیالم پرواز کرد و راز contre-jour را فهمیدم. تعریف عاشقانه اش می شود، اگر رو به منبع لایزال عشق بایستی هرچیزی که بین تو و عشق قرار می گیرد تیره و تار می‌شود و به چشم نمی‌آید و هیچ چیز جز عشق نمی‌بینی، اما اگر پشت به منبع نورانی عشق بایستی همه چیز را می‌بینی به جز عشق. خیلی اتفاقی یاد این شعر فروغ هم افتادم، خیلی وقت بود که نخوانده بودمش:
  
میان تاریکی
ترا صدا کردم
سکوت بود و نسیم
که پرده را می برد
در آسمان ملول
ستاره ای می سوخت
ستاره ای می رفت
ستاره ای می مرد
ترا صدا کردم
ترا صدا کردم
تمام هستی من
چو یک پیاله ی شیر
میان دستم بود
نگاه آبی ماه
 به شیشه ها می خورد
ترانه ای غمنک
چو دود بر می خاست
 ز شهر زنجره ها
چون دود می لغزید
به روی پنجره ها
تمام شب آنجا
میان سینه من
کسی ز نومیدی
نفس نفس می زد
 کسی به پا می خاست
 کسی ترا می خواست
 دو دست سرد او را
 دوباره پس می زد
تمام شب آنجا
ز شاخه های سیاه
غمی فرو می ریخت
کسی ز خود می ماند
 کسی ترا می خواند
 هوا چو آواری
به روی او می ریخت
 درخت کوچک من
به باد عاشق بود
به باد بی سامان
کجاست خانه باد ؟
کجاست خانه باد ؟
 
فروغ فرخزاد

۸ دیدگاه » مهر ۲۵م, ۱۳۸۷

نگاهی جدید از دریچه ای تازه

 
پنجشنبه صبح رفتم و دوربین عکاسی خریدم. اول قرار بود Canon EOS 30D بگیرم ولی خوشبختانه نورنگار ۳۰D نداشت و مجبور شدم ۴۰D بخرم. چند سالی بود که با یک دوربین کامپکت SONY T9 عکاسی می کردم و دیگه فک کنم وقتش بود که برم سراغ دوربین های SLR و از امکانات اضافه ای که این نوع دوربین ها در اختیار آدم میذارن استفاده بکنم. از دو سه ماه پیش هم شروع کردم به مطالعه جدی تر عکاسی تا قبل از اینکه SLR بخرم یه مقدار سوادم رو هم ببرم بالا. کلی کتاب و مجله خوب و خواندنی پیدا کردم که حالا به مرور رو وبلاگم معرفی می کنمشون تا اگر خواستید راجع به عکاسی بیشتر بدونید از اونها استفاده بکنید.
خلاصه از پنجشنبه تا حالا فقط از خدا عکاسی نکردم. هرچی دم دستم می بینم ازش عکس می گیرم. از همین سلف پرتره بگیرید تا کوه و ابر و دانشگاه و پله برقی مترو و گرافیتی های آخر اتوبان شیخ فضل الله! چیزی که واضحه اینه که هرچی بیشتر شاتر رو فشار میدم عکس ها بهتر میشن. البته دفعه اولم نیست که عکس میندازم ولی کاملا SLR هیجان زده ام کرده. به خصوص Canon EOS 40D که با واقعا یک دوربین دیوانه کننده است. نسبت به قیمتش واقعا امکانات محشری رو میده.
فعلا چند تا کار تو برنامه دارم. اول اینکه از داریوش یک هاست ۵۰۰ مگابایتی بخرم. با دامین میده ۵۵ هزار تومن. واقعا مفت هستش، البته این قیمت فقط مال پاییز هست و اگر می خواید بگیرید عجله کنید تا فرصت از دست نرفته.
دوم اینکه تو این چند وقت که در جستجوی دوربین مناسب و مطالعه راجع به عکاسی بودم کلی لینک های جالب و مطالب خوب رو دیدم که کم کم همش رو روی همین وبلاگ می نویسم براتون. می تونه یه راهنمای خوب برای عکاسی و خرید دوربین بشه.
سوم هم اینکه از دست قالب وبلاگم خسته شدم. می خوام عوضش بکنم. ولی هنوز قالب مورد نظرم رو پیدا نکردم. 
حالا بعدا باز می نویسم راجع به این چیزا. فعلا برم شام بخورم که دارم می میرم از گرسنگی
قربونتون

۱ دیدگاه » مهر ۲۲م, ۱۳۸۷

اندر فواید فرصت شناسی

 
برای داشتن یک زندگی بهتر، فقط این مهم نیست که تصمیمات درستی بگیریم. مهم اینه که تصمیم درست رو به موقع بگیریم! این درست نقطه تلاقی فوتبال با زندگی هستش. تعویض کردن یک بازیکن و تغییر تاکتیک دادن توی دقیقه نود به هیچ دردی نمی خوره، به قول پیرمرد مهربانی: قبای بعد از عید بدرد سر منار می خوره! 
کلا زندگی رو اگر بخوایم با فوتبال مقایسه بکنیم، میشه مردم رو به چند دسته تقسیم کرد:
دسته اول آدم هایی هستن که حوصله فوتبال دیدن (زندگی کردن) رو ندارن. طبیعتا تعداد این دسته از بقیه دسته ها بیشتر هست و همه جا به وفور پیدا میشن.
دسته دوم کسایی هستن که فقط از شنیدن موفقیت های بقیه خوشحال میشن و فکر می کنن برای خودشون محال هستش که به جایی برسن. مثل فوتبال دوست هایی که فقط از رفیقشون نتیجه بازی رو می پرسن و حال ندارن خودشون حدقل از تلویزیون بازی رو دنبال بکنن.
دسته سوم اونایی هستن که می نشینن و زندگی رو تماشا می کنن (مثل تماشاگر های فوتبال) این دسته هم لذت می برن و انرژی می گیرن و خودشون رو تخلیه می کنن.
دسته چهارم بازیکن های معمولی فوتبال هستن، اینها آدم های زحمتکشی هستن که درگیر زندگی هستن و تو بطن اون حضور دارن و در حد خودشون از نقشی که بازی می کنن راضی هستن اما همیشه به بهتر شدن هم فکر می کنن.
دسته پنجم اما کمیاب ترین قشر آدم ها هستن، اونایی که ستاره زمین اند و همه تماشاگر ها اون ها رو تشویق می کنن و کلی طرفدار دارند. همه به موفقیت اونها حسادت می کنن و خیلی ها آرزوی این رو دارن که جای او بودند و خیلی ها هم آرزوی زمین خوردنش رو دارن، اما این دسته از آدم ها بی توجه به بقیه کار خودشون رو انجام میدن و گل می زنند و تماشاگر ها رو به وجد میارن و از اینکه همه اسمشون رو صدا می کنن لذت می برند.
به ترتیب از بالا به پایین تعداد آدم های این دسته ها کم و کمتر میشه، یعنی هرکسی نمی تونه ستاره باشه ولی اونی که ستاره است همونی هستش که نه تنها تصمیم های زندگی اش بدون نقص هستند، بلکه این تصمیمات درست و بی عیب رو در بهترین زمان ممکن گرفته. خیلی های دیگه که می خوان از این دسته از آدم ها تقلید بکنن فقط یک طرف قضیه رو می بینن و از کارهایی که اونها می کنند کپی برداری می کنند اما به این دقت نمی کنند که این کار ها رو اونی که ستاره شده در یک زمان مناسب انجام داده و درست سر بزنگاه اونجایی که باید باشه بوده تا تونسته موفق بشه. تازه ممکنه که اگر همون تصمیم رو در یک زمان دیگه ای می گرفت هیچ نتیجه مثبتی حاصل نمی شد، پس شناخت موقعیت و زمان حتی از توانایی برنامه ریزی و تصمیم گیری هم بیشتر اهمیت داره. فرق آدم های معمولی با بقیه آدم ها فقط در همین نکته است که اونها می دونن که در چه زمانی چه کاری رو باید انجام بدند.
خلاصه اینکه: آدم ها دو دسته هستند، یک دسته اونایی که می دونن دارن چیکار می کنن و دسته دیگه بقیه آدم ها! 

۲ دیدگاه » مهر ۱۶م, ۱۳۸۷

می نویسم

 
می نویسم
می نویسم
و می نویسم
اما جرات انتشارش را ندارم. 
فقط می نویسم
می نویسم
و می نویسم
بعد پاکش می کنم
و به جایش می نویسم:
نوشتم، ولی بی خیال انتشارش شدم
بیمار شده ام
و
از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت
 

۳ دیدگاه » مهر ۱۵م, ۱۳۸۷

چند نکته درباره نامه کردان به احمدی نژاد

 
بالاخره جناب کردان، وزیر بسیار محترم کشور، نامه ای به رییس دولت نوشتند و رضایت دادند که مدرک تحصیلی شان جعلی است. البته چیز جدیدی نیست و از هفتاد میلیون ایرانی فقط او یکنفر بود که زیر بار جعلی بودن مدرکش نمی رفت. اما چند نکته در نامه ای که ایشان به احمدی نژاد نوشته اند وجود دارد که به سادگی از آن نمی توان گذشت:
 
نخست اینکه آقای کردان نامه اش را خطاب به محمود احمدی نژاد نوشته است و در هیچ جای نامه ابراز ندامت و پشیمانی از حرکت غیر قانونی خود نکرده است. در حالی که انتظار می رفت این نامه خطاب به ملت ایران و همچنین نمایندگان مجلس نوشته بشود و انتظار عمومی این بود که علاوه بر ابراز پشیمانی استعفای ایشان نیز تقدیم رییس دولت می شد، که هیچ کدام رخ نداده است.
 
دوم اینکه آقای کردان هرچند مدرک دکترای حقوق از آکسفورد (و نه هیچ دانشگاه دیگری) ندارند اما اگر من رییس دانشگاهی بودم همین امروز یک مدرک دکترای افتخاری زمان سنجی (یک درس دو واحدی در رشته صنایع) می دادم به خاطر موقعیت شناسی و زمان سنجی ایشان در انتشار این نامه پیش از تعطیلات سه روزه پایان ماه رمضان! آقای کردان خواسته اند رسوایی شان را در هیاهوی استهلال ماه نو و تعطیلی مطبوعات و صد البته بازی سنتی پرسپولیس و استقلال گم و گور بکنند، این زمان سنجی در نوع خود شایسته تقدیر است اما باید منتظر ماند و واکنش رسانه ها را در هفته آینده تماشا کرد.
 
سوم اینکه در این نامه آقای کردان اشاره می کنند که مدرک جعلی را از شخصی که خود را نماینده دانشگاه آکسفورد اعلام کرده است گرفته اند و تازه چند روز است متوجه شده اند که آن شخص جعل مدرک می کرده است و این مدرک جعلی است! این در حالی است که آقای کردان در جواب روح الله حسینیان (از نمایندگان مخالف وزارت کردان) که از او پرسیده بود:«شما که انگلیسی نمی دانید چگونه از تز دکترایتان دفاع کردید؟» گفته بود که مترجم همراه خودم برده بودم! اما حالا اعلام می کند که مدرک را از «نماینده آکسفورد» تحویل گرفته است و این یعنی هیچ دفاعی از هیچ تز دکترایی در کار نبوده است. این تناقض گویی های آقای کردان در نوع خود بسیار جالب است، هرچند که منحصر به فرد نیست (برای کشف تناقضات بیشتر این صفحه را نگاه کنید).
 
چهارم اینکه آقای کردان در جواب اینکه شما که دکترا دارید، مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را از کجا گرفته اید؟ نام دانشگاه آزاد را به میان آورده بودند که با واکنش سریع دکتر جاسبی مواجه شد و رییس دانشگاه آزاد به صراحت اعلام کرد هیچ مدرکی در این دانشگاه به نام ایشان صادر نشده است. آقای کردان در نامه اخیر خود به رییس جمهور درباره مدرک دکترایشان توضیح داده اند، اما سوال هایی درباره مدرک لیسانس و فوق لیسانس ایشان همچنان بی پاسخ مانده است. نکند این ها را هم از نماینده دانشگاه آزاد خریداری کرده اید؟
 
پنجم اینکه نمی توان نقش رسانه ها را در فاش شدن این ماجرا نادیده گرفت، به نظر من حتی اگر این ماجرا به استعفای کردان منجر نشود، باز هم این بزرگترین پیروزی رسانه ای در تاریخ جمهوری اسلامی است. آقای کردان که دستگاه تحت وزارتش دو ماه پیش در نامه ای به همه رسانه ها آنها را تهدید به پیگرد قانونی کرده بود اکنون می بایست از رسانه هایی که این ماجرا را پیگیری می کردند عذر خواهی بکند و البته مجامع دولتی دیگر هم می بایست روزنامه نگارانی که در افشا شدن این رسوایی دست داشته اند را تشویق بکند.
 
ششم اینکه آقای کردان در متن نامه شان دانشگاه آکسفورد را، «دانشگاه آکسفورد لندن» خطاب می کنند. ایشان که تا همین دیروز سرسختانه مدعی بودند که از آکسفورد مدرک دکترا دارند حتی این را نمی دانند که دانشگاهی به نام «آکسفورد لندن» وجود ندارد و آکسفورد و لندن نام دو شهر جداگانه در کشور انگلستان هستند. کاش حداقل همین را می فهمیدند!
 
نکته بعدی اینکه آقای کردان اعلام کرده اند هیچ گونه وجهی از بابت مدرک دکترای خود دریافت نکرده اند! اگر فرض را بر درستی این ادعا بگذاریم، دو حالت بیشتر باقی نمی ماند: یا ایشان به صحت مدرک خود ایمان داشته اند و تازه متوجه تقلبی بودن آن شده اند، که در این صورت چرا حقوق نمی گرفته اند؟ مگر کسب درآمد از یک مدرک حقیقی خلاف است و یا گناهی دارد؟ حالت دوم هم این است که ایشان از همان روز اول می دانسته اند که مدرک جعلی است و از ترس افشا شدن قضیه حقوقی نمی گرفته اند، بنا بر این باید گفت این پا فشاری دو ماه اخیر و صدور بیانیه های مختلف و اظهارات آقای رحیمی را چگونه می توان توجیه کرد؟
 
به هر حال آنچه که مسلم است این پرونده در اینجا به پایان نمی رسد. آقای کردان کور خوانده اند که با نوشتن این نامه و فرصت شناسی شان در زمان انتشار آن، می توانند از زیر مجازاتی که مستحقشان است فرار بکنند. تنها تاثیری که این نامه گذاشت دو چندان شدن تناقض ها و رسوا تر شدن وزیر کشور در اذهان عمومی است. تنها یک راه برای کردان وجود دارد: سریع تر استعفا بدهد و تمام حقوقی که با مدارک جعلی لیسانس، فوق لیسانس و دکترایشان بدست آورده اند را به بیت المال بازگردانند. این کمترین مجازات برای یک مدیر دروغگو است.
 
 

۶ دیدگاه » مهر ۹م, ۱۳۸۷

Older Posts


بهترین راه برای دنبال کردن مطالب این وبلاگ، استفاده از خوراک آن است.

شبکه‌های اجتماعی

تقویم

مهر ۱۳۸۷
ش ی د س چ پ ج
« شهریور   آبان »
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  

دسته بندی ها

Spam Blocked

تبلیغات